تبليغاتX
16 آذر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

انجمنی ها

 از این تابلو تا تابلوی اعلانات بعدی بیشتر از 300 متر فاصله بود. پیرمرد ناچار دنبال یک درخت یا چیزی مشابه گشت تا کاغذ بعدی را بچسباند. چسب را باز کرد و روی کاغذ چسباند و یکدور دور کمر درخت پیچید. هنو تکه ای از آخرین بیانیه ای که روی همین درخت چسبانده بود به یک قطعه چسب آویزان بود. دوباره ورق ها را برداشت و چسب 5 سانتی اش را و سراغ تابلوی اعلانات بعدی که نزدیک محوطه خوابگاهها بود رفت. داشت کاغذ بعدی را می چسباند که صدای پرسید :چی می چسبونی حاج ابراهیم؟

پیرمرد که گویی به شنیدن این جمله عادت داشته باشد، بی آنکه سر را برگرداند آرام جواب داد: هیچی مهندس جان ، خودت که ماشاالله سواد داری بیا بخون.

جوان جلو آمد و یکی از کاغذ ها را از دست پیرمرد گرفت نخوانده برگرداند و گفت:باز چه خوابی دیده اند برای هم. و سرش را تکان داد و راهش را کشید و رفت.

پیرمرد گفت:چه میدانم چه خوابی دیده اند من فقط مرده شورم . و راهش را به سمت تابلوی اعلانات بعدی ادامه داد. سر راه سه چهار دانشجوی پسر سلامش کردند و همین که دیدند دستش پر از کاغذ است به سمت اولین تابلوی اعلانات رفتند تا کاغذ را بخوانند.

به خوابگاه 6 که رسید دید چند نفر دور تابلو جمع شده اند و دارند چیزی را می خوانند عینکش را جابجا کرد و کلمات روابط عمومی و دانشگاه را که درشت تر بودند تشخیص داد. آب دهانشس را قورت داد و جلو رفت یک کاغذ دست گرفت و گوشه تابلو هر چه کاغذ بود نگاه کرد و دنبال تاریخشان گشت . تسلیت از طرف هم اتاقی هایت ، فتوکپی به قیمت دانشجویی تایپ _حدیث از امام معصوم خدمات دانشجویی خیابان دانشگاه ... همه را به جز حدیث و اطلاعیه دانشگاه کند و روی زمین گذاشت . همه مشتاق بودند که ببینند پیرمرد چه پیغامی دارد.

لحظاتی بعد همه دور بیانیه جمع شده بودند و پیرمرد به در خوابگاه 5 رسیده بود.

خوابگاه 9 را هم زد و می خواست برود که یکی از راه دور داد زد : خسته نباشی آقا حاج ابراهیم .

برگشت و نگاهش کرد، امیر هوشنگ بود از بچه های انجمن : چی میزنی حاجی؟

_ بیانیه است آقا جان ، شما که باید بهتر بدانید.

_ بیانیه انجمن اسلامي ؟

_ آره آقا جان

_ نه من شهرستان بودم امروز صبح رسیدم. انجمن هم نرفتم. خبریه ؟

_ نمی دونم فکر کنم همش زیر سر این اطلاعیه است. و با دست اطلاعیه روابط عمومی دانشگاه را روی تابلوی خوابگاه نه نشان داد.

هوشنگ سر تکان داد و خسته نباشی گفت و شروع کرد به خواندن. پیرمردخوابگاه پسران را تمام کرد و راه افتاد که برود به سمت ساختمان کلاسهای اقتصاد .سر راه که از خیابان می گذشت یکی از بچه های انجمن ادبیات رو که به اسم نمیشناخت دید. جوان سلام کرد و گفت: سلام حاجی ادبیات رو ما صبح زدیم ولی همه رو کندند، دوباره داریم می ریم بزنیم. شما هم حواستان باشه حاج آقا، نذارید بکنند.

_من فقط بیانیه ها رو میزنم . برنمی گردم عقب که ببینم کنده اند یا نه.آقای مصباحی گفت این سی چهل تا رو بزن منم میزنم نیم ساعت دیگه هم باید برم خونه.

_اشکال نداره ،خودم به بچه های انجمن مهندسی می سپارم که مواظب باشند.شما برو یاعلی.

پیرمرد سری تکان داد. توی ذهنش به کلمه مرده شور فکر کرد و بعد انگار که چیزی یادش آمده باشد به سمت در اقتصاد حرکت کرد.

_ قبلا اینجا دانشکده مهندسی بود و اون طرف هم که الان دانشکده ادبیات شده است دانشسرای عالی بود یعنی اصلا این وری ها را راه نمی دادند آنجا،آنوقت ها از هم جدا بودند.دو تا انشگاه بودو این بچه هایی هم که هستند همه رشته شان دبیر بود.

اون وقتا_شما یادتان نمی آید _ آقتای عباسی نامی دبیر انجمن بود ،خیلی آقا بودنماز اول وقتش ترک نمیشد همه برنامه ها اون آقا صحبت میکرد همه احتراتمش را داشتندبیانیه میزد دانشگاه تکون میخورد اون موقع ها من جوون بودم نیم ساعته هه بیانیه ها رو از مهندسی تا ساختمان اقتصاد میزدم .برمیگشتم برم خونه میدیدم همه اش سرجاشه که هیچ دو نفر دارن میخوننش.شاید یکی دو هفته میگذشت کسی اونا رو نمیکند اما الان هنوز نرفتم از اونجا میبینم که دارن میکننش.دانشجوام دانشجوهای قدیم...

البته آن موقع هم همین بچه ها بودن یعنی هرچی بچه مسلمون و باخدا و چیزفهم بو می آمد انجمن .یه دانشگاه بود و یه انجمن یکی مهندسی و یکی اقتصاد .دانشسرای عالی هم انجمن داشت منتها جدا.گاهی میآمن اینجا،گاهی با هم بیانیه میدادند. هوای همیدگرو داشتن .اما الان همه چی تغیر کرده بابا جان.از رئیس دانشگاه گرفته تا ..

_تا ما هم حاجی؟

_نه حاجی جان،شما همون هایید.دوره زمونه عوض شده .حاجی،اون موقع ها شبای جمعه اینجا دعای کمیل می ذاشتن.یه جوونی بود نورانی،اصفهانی بود.اسمش علیرضا شمس آبادی ،شهید شد می آمد دعای کمیل میخوان اشکت رو در می آورد.من دست زن و بچه هامو میگرفتم می آوردم جلسه دعا ،الان دیگه از اون خبرا نست._حاجی ماهم یریم دعای کمیل ولی دیگه تو انجمن اسلامی نیست تو مسجده .چه فرقی میکنه بچه ها همون بچه هان .

_میترسم حاجی ، میترسم اون بچه ها دیگه تکرار نشن، که نمی شن. اونا کارشون درست بودکه همشون گذرنامه گرفتن ،رفتن بهشت. شهید شدن چند تاشون .

نگاهش را به عکسهای بالای سرش می کند و اشک را با دستمال پاک میکند.

من که سالش یادم نیست اما دخترم اون موقع تازه رفته بود مدرسه که یادمه دبیر انجمن یه جوونی بو به اسم آقا مهدی _مهدی سرافراز_ که سرافراز هم شد و سرش در راه امام حسین داد.دو سال دبیر انجمن بود درساش که تموم شد مدرکشو که گرفت رفت جبهه .خدارحمتش کنه.هرچند که اونا بهشتین.

می رسد به در دانشکده و یک کاغذ در می آورد و شروع میکند به چسباندن بیانیه ها .کسی دور و بر نیست کاغذ ها را زمیم میگذارد و از لای عینک ته استکانی اش سعی میکند اطلاعیه روابط عمومی را که همه جا نصب شده بخواند:

"نظر به واضع اخیر تشکل انجن اسلامی دانشجویان دانشگاه مبنی بر اعلام جدایی این تشکل از تشکیلات سراسرس مطبوع خود در دفتر تحکیم وحدت ، هیئت نظارت بر تشکلهای دانشگاه، انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد را تا اطلاع ثانوی به حال تعلیق و از نظر ریاست دانشگاه هرگونه برگزاری برنامه توسط این انجمن و انجمنهای دانشکده های دیگر تا اعلام رای نهایی درباره دیگر انجمنها ممنوع میباشد.

لذا برنامه راه پیمایی 13 آبان امسال توسط روابط عمومی دانشگاه و بدون دخالت تشکلها برگزار میگردد.11/8/77 "

چشمهایش وسط بیانیه سوزش می گیرند.نگاهی به اطرافش میکند و وقتی میبیند کسی دور و برش نیست اطلاعیه را میکند و به جایش بیانیه یزند .یکی از دور داد میزند :چی میزنی حاج ابراهیم؟

دلش هری می ریزد .دستانش شروع به لرزیدن می کنند. دهانش قفل شده است. آب دهانش را قورت میدهد و بی آنکه سرش را برگرداند به حمت میگوید:هیچی قربان . ماهیچ کاره ایم. ما مرده شوریم....

_مرده شور چیه حاجی، ما مخلصتیم.. شما ده دوازده تا دبیر انجمنو کفن کردی ،همین روزاست که مارو هم کفن کنی حاجی !!

صدا آشناست .بخصوص که دست مهربانش را روی شانه پیرمرد میگذارد.

پیرمرد که انگار آب سردی رویش ریخته باشند برمیگردد و وقتی جوانب 5_24 ساله را می بیند که به او لبخند زده است آرام می شود .

_شما که مارو ترسونی آقا منصور. دلم هری ریخت.

_چرا بترسی حاجی جان .کار خلاف که نمیکنی؟ خدا خیرت بده. اگر هم عقوبتی داشت مال ما، ما گردن می گیریم.

پیرمرد آرام لبخند می زند و همان جا روی پله می نشیند.

_چسبت تمام شده حاجی؟

نگاهی به چسب میکند تقریبا چیزی از آن نمانده.

_شما همین جا باش من یرم تا سر خیابون یکی می گیرم و برمی گردم.

_مگه تو انجمن ندارید؟ تو دفتر اقتصاد ؟

_نه حاجی مثل اینکه یادت رفته تو جنگيم ها ،ديروز دفتر اقتصادو پلمپ كردن.

پيرمرد آهي ميكشد.

_بابا جان من با همين چسبي كه هست دو تاي ديگه رو ميزنم شما برو و زود برگرد.

جوان سري تكان مي دهد و بدو مي رود. پيرمرد هم بلند ميشود و سراغ تابلوي اعلانات طبقه اول ميرود.ده سال است كه كمابيش كارش همين الست .در كنار اطلاعيه ها ي اداره فرهنگي دانشگاه كه بايد هر روز سرتاسر دانشگاه بزند گاهي براي بچه هاي انجمن هم بيانيه ها و تبليغاتشان را ميزند و پول كمي ميگيرد.به جز هشت سال پيش كه كمونيستهاي قديم رنگ عوض كرده بودند و بعد از جنگ يكهو همه با ادعاي ليبرال مسلكي آمده بودند مدرك بگيرند و برخي هاشان يك جوري خودشان را توي انجمن جا زدند.اين بود كه بين انجمن مهندسي واقتصاددعوا افتاد و پيرمرد هم كه از اين حرفها سر در نمياورد يك مدت برايشان چاي هم نمي برد چه برسد به بيانيه.هرچند كه حاضر بودند ماهانه پول بيشتري به او بدهند.

اين حرفها راحع ليبرال ها و كمونيستها را هم سال بعدش كه بچه مسلمانها انجمن را پس گرفتند و جاي عكس احمد زاده ها عكس شريعتي را زدند از دبير جديد انجمن شنيد وگرنه چه ميدانست كه ماركسيستها چه فرقي با ليبرالها دارند.

اما فرق بچه مذهبي ها را خوب ميفهميد دهرچند كه خيلي ها ادعاي مسلماني و ظاهر موجه داشتند.اما نماز روزه شان براي چيز ديگري بود.

_بيا حاجي ،اينم چسب ،چند تا از اون بيانيه ها را هم بده تا برم ببينم اگه كنده اند با بچه ها دوباره امشب يك سري بزنيم.

پيرمردي سري به رضايت تكان مي دهد.جوان قصد رفتن ميكند كه پيرمرد انگار چيزي يادش آمده باشد مي پرسد:آقا مصباحي اينو نوشتيد اذيتتون نكنند؟

_چه اذيتي؟

_در انجمن مهندسي رو هم ممكنه ببندند؟

_نه حاجي نمذاريم.تا من دبير انجممنم نمذارم.اقتصادو هم خود بچه ها كوتاهي كردند.بهشون گفتم شب تو دفتر بخوابيد نذاريد درو پلمپ كنن.

_حيف شد.وسايلتون چه كردند؟

_هيچي همون جاست.نذاشتن ببريم مهندسي ،فقط عكس شهدا رو برداشتيم كه اونا رو هم ميزنيم تو راهرو اصلي دانشكده تا همه بفهمن چي شده.

پيرمرد افسوس ميخورد وقتي يادش مي آيد كه صاحبان اين عكسها چه كساني بودند.بارها قاب عكسها را گردگيري كرده بود بي آنكه كسي به او بگويد.بي آنكه پولي بگيرد يا حتي به وظيفه اداري او ربطي داشته باشد.چايي براي بچه هاي انجمن هم همين طور.مي بايست هرروز ساختمان امور فرهنگي را باز ميكرد و شب هم ساعت ده اتاق ها را چك ميكرد كه خالي باشد و برق ها را خاموش ميكرد به جز يك چراغ كه تا صبح روشن بود.در را قفل ميكرد مگر مواقعي كه بچه هاي دفتر مركزي انجمن كاري داشتند يا جلسه اي بود.قفل در را به خودشان ميداد و ميرفت به خانه اش كه كمي آن طرف تر داخل سرايداري بود.

يادش مي آمد وقتي كه آخرين دبير انجمن مي خواست برود همه مهرهاي تسويه حساب را كه گرفت آخرينم مهر را كه مهر انجمن بود خودش زد و داد به دبير جديد انجمن كه همين منصور بود تا امضا كند.همان جا همه چيز را تحويل او داد دو ركعت نماز داخل انجمن خواند دست روي تك تك قاب عكسها كشيد و دفتر يادداشتهاي انجمن را نوشت و امضا كرد. بعدها منصور برايش خواند كه چه نوشته بود. چيزي شبيه وصيت نامه كه روزي كه از انجمن و از دانشگاه رفت روز مرگ اش بود انگار، آنگونه كه او نوشته بوددر همان نصف صفحه.

قيافه تك تك بچه هاي انجمن جلوي چشمهايش آمد،همه دبيرهاي انجمن از قبل از انقلاب كه آبدارچي دانشكده مهندسي بود و كمتر به ايجا رفت و آمد مي كرد.از ذكايي كهجزو مجاهدين خلق شد و بعدها اعدامش كردند از مرتضوي كه هميشه با او و مهدوي كمونيست بحث مي كرد و سر همين بحث ها آخر وسط خيابان ترورش كردند ، از اكبري زادگان كه شهيد شد و از فاطمي و قدس نيا كه همين جا استاد شده اند و يادشان رفته كه روزي چه آرمان و عقايدي داشته اند.آهي ميكشد و ته دلش ميگويد : اي دنياي قدار.

_آي پيرمرد چي داري ميزني اينجا؟

رد كت و شلواري كه به نظر استاد مي آيد تمام قد جلوي او ايستاده و كاغذ هاي دست را نگاه ميكند.

هيچي آقا من هيچ كاره ام .

_ بده ببينم پيرمرد.

كاغذ را ميگيرد و به محض خواندن سرخ ميشود ميخواهد داد بزند كه دو تا از بچه هاي انجمن از راه مرسند و يكي شان ميگويد:  آقاي دكتر بيانيه مال ماست.اين آقا داشت تابلو را تميز ميكرد.

_شما دست برنمي داريد از اين كارهاتان .برويد خوابگاه درستان را بخوانيد.شما را چه به سياست.حتما بايد اخراجتان كنند؟

بيانيه ها را از پيرمرد مي گيرند و به لبخند ميزنند._حرف حق است آقاي دكتر.ميزنيم حتي اگر اخراجمان كنند.شما ميخواهيد دفتر انجمن را بگيريد،بگيرير ما از انجمن برون نميرويم.

مرد زير لب غرولند ميكندو ميرود.پيرمرد راه مي افتد به سمت خوابگاه دختران كه باقيمانده بيانيه ها را بزند.اخرين مقصد تابلوي اعلانات دم در خوابگاه است.به آنجا كه ميرسد و قصد ميكند چسب را باز كند ناگهان صداي اتومبيلي كه كنارش ترمز ميكند را مي شنود.

_چيه باز حاجي،چي داري ميزني؟

مسئول حراست است.

_ ببخشيد آقاي مهندس نشناختم ماشين نو مبارك.

مرد اخم ميكند.

_مگه نگفتم واسه اينا بيانيه نزن؟بايد حتما احضارت كنم دفتر حراست؟

_نه آقا ما چكاره ايم ما مرده شوريم..

_مرده شور اين حرف زدنت رو ببرن،يه نسخه از اون بيانيه رو بده ببينم .فردا هم بيا دفتر من تا تكليفت رو مشخص كنم.

برگه را بدست او ميدهد.راننده گاز ميدهد و ميرود.پيرمرد كه ترسيده برگه ها را بر ميدارد كه برود خانمه كه عليمحمد طباطبايي از راه ميرسد و بيانيه را ميخواند .

_حاجي كجا؟خسته شدي بده خودمون ميزنيم.

10 سال كه بچه هاي انجمن مهندسي كه او را مي شناسند و خرج اهل و عيالش را مي دانند برايش مقرري تعيين كرده اند كه آخر ترم از پول كاردانشجويي شان به او ميدهند تا كارهاي اين مدلي انجمن را انجام دهد.هرچند كه كه آخرش خودشان از درس و كلاسشان ميزنند و بيشتر كارها را انجام ميدهند.انجمني هاي ادبيات كه درسهايشان شب امتحاني است خودشان كارا را انجام ميدهند و گاهي هم كمك دست پيرمرد ميشوند.

پيرمرد هم أدم پولكي نيست.توي دلش هزار بار به خودش فحش ميدهد كه بايد فحش امثال مهندس رضوي حراست را بشنود يا اينجوري زيرابش را توي دانشكده اقتصاد بزنندكه آنجا بيانيه ميزده.اما دلش به اين خوش است كه وقتي قيافه هاي معصوم بچه هاي انجمن را ميبيند ياد عكسهاي شهداي انجمن مي افتد.

عكس هاي قديمي جور ديگري اند ،همه قشنگي انجمن به همين عكسهاي شهداست كه زيرشان نام شهدا محل تولد و شهادت رشته تحصيلي و تاريخ شهادت را زده اند.

اكثر شهدا رشته هاي فيزيك و رياضي و شيمي اندكه شهداي دانشسراي تربيت معلم اند كه الان دانشكده علوم و ادبيات شده و از هم جدا شده اند.

انجمن هم انجمنهاي قديم.البته اگر انجمني بماند .از وقتي دكتر پرويز پسرش را به زور وارد انجمن كرد و او هم انجمن را به جنگ و دعوا كشاند هر كاري كرد جز براي خدا و از انجمن هر چيزي ماند جز اسلامش ،لابد ديگر بايد فاتحه اش را خواند چقدر منصور خون دل خورد تا توانستند ازانجمن بيرونش كنند و دوباره همه چيز برگشت سر جاي اولش.

پيرمرد خودش هم نمي داند براي چه چيز اينجا مانده است.

عليمحمد بيانيه ها را بر ميدارد و با ناخنش دنبال سر چسب مي گردد . يكي دو نفر دور بيانيه جمع شده اند و دارند با هم بحث مي كنند.يكي دو نفر ديگر هم اضافه مي شوند .يكي ميخواهد بيانيه را بكند كه عليمحمد ميدود و دخالت ميكند.دعوا بالا ميگيرد و از آن طرف سر و كله ماشين مهندس رضوي حراست هم پدا ميشود كه ترمز ميكند و جلو تر نمي آيد.

پيرمرد عليمحمد را مي بيند كه زير دست و پا افتاده و بيانيه هايش را ميگيرند و به داخل جو پرت ميكنند. سر و صورت عليمحمد خوني شده است و پير مرد تنها كاري كه از دستش بر مي آيد اينست كه با تمام توان فرياد مي زند: كشتند... سيد اولاد پيغمبرو كشتنن... جوون نازنين كشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:32  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

نيمرخ دانشجويي انقلاب  1979

رضا نساجی زواره

انقلاب اسلامي 1979 ايران از اين رو در چارچوب نظريات و تحليلهاي گذشته نمي گنجد كه برخلاف انتظار، نه ساختارطبقاتي و نگره هاي مورد انتظار ماركسيستها را داشت و نه انگيزه هاي و انديشه هاي غربي  امثال تدا اسكاچپول.

اسكاچپول كه در سال 1979جايزه اي براي تحليل خود بر انقلابهاي آمريكا فرانسه وروسيه دريافت كرده بود  در همان سال با انقلابي روبرو شد كه صحت نظرياتش را زير سوال برد و يك علامت تعجب بزرگ روبروي خيل عظيكم نظريات بلوك شرق و يك علامت سوال بزرگ تر در مقابل انديشه هاي ليبرال غربي گذاشت اما آنچه در اين مجال به آن خواهيم پرداخت بررسي ابعاد جنبش هاي دانشجويي و كاركرد آن در قبل و كمي بعد از انقلاب اسلامي ايران است.

جنبش دانشجويي در ايران در عين پويايي و تحرك همواره از سردرگمي رنج برده ،تعدد تشكيلات و عدم انسجام دروني چه قبل و چه بعد از انقلاب ،شايد مهمترين مشكل نبوده باشد كه اين سردرگمي ازآن روست كه همواره سر در انديشه ديگران داشته و بيش از خويش از كيش ديگران بهره برده است و اين سوال در ذهن سركردگانش بوده كه " از كه رنج مي بريم ؟"و درنهايت چاره رادر شكلي نو و قالبي جديد يافته اما در بيشتر موارد از يكي بريده و به ديگري پيوسته است.

در پاسخ به اين سوال كه" از كه رنج مي بريم ؟"سوالي ديگربايد ،كه" از كجا آمديم؟"كه اين دومي ما را به سالهاي نخستين دهه بيست نه كه دوران پهلوي اول ميبرد .جايي كه نخستين تحركات دانشجويي را در دانشگاه تهران و در جريان اعتصاب دانشجويان در عتراض به فساد مالي مسئولين دانشگاه درتدارك ورود وليعهد به دانشگاه ميبينيم اما جاي تامل ذو در عين حال تاسف دارد كه فعاليت اين گروه موسوم به 53 نفر به رهبري دكتر تقي اراني كه بيشتر حول مطالعه آثار ماركسيسم و نيز فعاليت هاي صنفي بود بستري شد براي تشكيل حزب توده كه بعدها در جريان ملي شدن صنعت نفت در امتداد سياستهاي امپرياليستي شوروي،راه خيانت به ملت را پيمود و دانشجوياني را كه اولين تشكل منسجم دانشجويي در ايران را به نام « سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» به هواداري از حزب توده تشكيل داده بودند واداشت تا در مخالفت با جبهه ملي و ملي شدن نفت تظاهرات و راهپيمايي كنند.

 اين تنها ضربه دانشجويي به جنبش دانشجويان ايران نبود كه بعدها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم ماركسيستهاي توده اي و چريك هاي مسلح
، جبهه مخالف مردم انقلابي و دانشجويان مسلمان را تشكيل دادند .اما حزب توده پس از خيانت به ملت و نيز مشي سياسي و حزبي و ابسته به شوروي خود ديگر نتوانست وجهه دانشجويي بيابد و دانشجويان معتقد به مرام ماركسيستي كه به دليل روحييات انقلابي خاص دوران دانشجويي ،حزب توده را برنمي تابيدند با تاسي از جنبشهاي چپ مسلح كوبا و ويتنام  ، اين بار در قالب چريكهاي فدايي خلق ظاهر شدند كه طيفي به رهبري بيژن جزني (دانشجوي دانشگاه تهران )و عباس سوركي در اولين اقدام در سال 1346 فروپاشيد و طيف ديگر به رهبري مسعود احمدزاده و امير حسين پويان در دهه 50 سركوب شد ،اما همين دو طيف در زندانهاي شاه مهمترين هسته ايدئولوژيك را تشكيل دادند .

ماركسيسم دانشجويي در ايران در حالي پا گرفت كه اولين مدعيان آن افرادي برخواسته از طبقات متمول جامعه بودند (در آنزمان شرايط آموزش رايگان و جود نداشت)و درواقع بورژوازاده هايي چون "ايرج اسكندري"(عضو گروه پنجاه و سه نفر كه بعدها رهبر حزب توده شد)نميتوانستند انعكاسي از پرولتاريا و طبقات محروم جامعه باشند و از مردم بگويند بلكه "غرب ديده هاي شرق زده" اي بودند كه هرگز در صدد انقلاب برنيامدند بلكه خواهان رفورم سياسي بر مبناي ايدئولوژي ماركسيستي بودند .

از سوي ديگر جريانهاي ليبرال نيز در قالب جبهه ملي در دانشگاه شكل گرفته بودند ، گرچه از انسجام دروني همانند «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» برخوردار نبودنداما اين طيف نيز به تاسي از مصدق چه قبل از 28 مرداد  و چه بعد از كودتا با عنوان "نهضت مقاومت ملي ايران " هرگز انقلابي نبودند چرا كه خود مصدق انقلابي نبود و بيشتر يك رفورميست و اصلاح طلب بود تا يك رهبر انقلابي و دوران 28 ماهه قدرت وي نشان داد دولت برآمده از از جبهه ملي بيشتر در قالب يك نظام و اقتدار بوروكراتيك ميگنجد تا يك اقتدار كاريزماتيك و متكي بر رهبري توده هاي مردم.

همانگونه كه انسداد فكري و شكستهاي مداوم جبهه ملي در برخورد با شاه ، امثال مهندس بازرگان را به تشكيل نهضت آزادي با روحيه "انقلابي تر و مذهبي تر" واداشت ،دانشجوياني كه نيم نگاهي به اين جريان داشتند نيز به دنبال احساس ضعف ايدئولوژيك و كم كاريها در زمينه هاي فكري و نيز انفعال سياسي نهضت و خلا اقدام عملي در مبارزه با شاه در پي ايجاد تشكلي جديد با نام "سازمان مجاهدين خلق ايران"برآمدند چراكه نهضتي ها "مسلمان ،ايراني ،مصدقي و معتقد به قانون اساسي شاه " بودند و نمي توانستند امثال حنيف نژاد را كه "مسلمان ،انقلابي و ايدئولوژيك" بودند و در 28 مرداد از جريان مصدق و نيز قانون اساسي شاه نااميد شده بودند را راضي كند .

اما اين جريان جديد ريشه در انجمن هاي اسلامي دانشجويان داشت چرا كه انجمني ها فعاليت خود را در خارج از دانشگاه در جريانات جبهه ملي و نهضت آزادي دنبال ميكردند و به عنوان مثال حنيف نژاد كه اولين دبير انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي تهران بود مسئوليت سه جريان  جبهه ملي نهضت آزادي و انجمن اسلامي را در دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران برعهده داشت.

انجمن هاي اسلامي در آغاز دهه بيست به دست مهندس بازرگان تاسيس شدند ،كمي بعد با او در تشكيل نهضت آزادي سهيم شدند ،سپس در همكاري با آن به بن بست رسيدند و اين بن بست در قالب نامه اي 9 صفحه اي كه  نه نفر از جمله محمد حنيف نژاد ،سعيد محسن به نحضت نوشتند ،از آن بريدند ،اما ارتباط خود را با بازرگان حفظ نمودند و بازرگان هم از ايشان با تعبيرات خاص خود دفاع نمود . اين و ابستگي فكري به نحوي بود كه كتابهايي چون راه طي شده از وي سرآغاز كارايدئولوژيك عظيم مجاهدين بود كاري كه با افكار بازرگان شروع شد با انديشه طالقاني و علامه جعفري پيوند خورد و اما وقتي در كنار 14جلد شرح مثنوي و تفسير نهج البلاغه علامه جعفري و تفسير نوين آيت الله طالقاني كتابهايي چون "چه بايد كرد"(لنين)-"پيدايش حيات"(اپارين) - "مقاله فلسفي"(مائو)- "ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي" (استالين)و آثار ماركس همراه شد و مسعود رجوي و تقي شهرام انديشه التقاطي خود را به ايدئولوژي ماركسيستي بيژن جزني و مسعود احمد زاده نماياندند وجه ماركسيستي فدائيان بر سبقه مذهبي مجاهدين غلبه كرد و در غياب حنيف نژاد ،سعيد محسن واصغر بديع زادگان كه در سال 51 اعدام شدند ،نسل دوم مجاهدين از نسل اول عبور كرد و به صف چريك هاي ماركسيست پيوست.

اين گونه بود كه مجاهدين خلق از دل "انجمن هاي اسلامي" برخواست ،با "نهضت آزادي" نشست ،با "حزب الله " ادغام شد و سرانجام در "فدائيان خلق" گم شد و پشت به انجمن هاي اسلامي و پدران فكري خود چون آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان كرد و سپس "مجيد شريف واقفي"،"مرتضي صمديه لباف"و ديگر مسلمانهاي خود را فداي تفكر "تقي شهرام"،"بهرام آرام"و "بهمن بازرگاني" نمود،سپس در قالب "سازمان پيكار در راه آزادي خلق" بيش از آنكه با شاه پيكار كند با خلق و نيز با خويش در افتاد .به نحوي كه بعد از پيروزي انقلاب در حاليكه دانشكده فني تهران در چنگ مجاهدين و دانشكده علوم مملو از فدائيان خلق بود ،ماركسيست ها هر چه در توان داشتند در مقابل ملت و دولت به كار گرفتند و سرانجام درگيري هاي دانشگاه تبريز بود كه انجمن هاي اسلامي را واداشت تا دست به انقلاب فرهنگي بزنند و خواستار پاكسازي دانشگاه از چريك هاي مسلحي شوند كه دانشگاه را به ميدان جنگ بدل كرده بودند .

امت انجمن هاي اسلامي هم مانند مجاهدين سرنوشتي پرفراز و نشيب داشتند ،از دامان مهندس بازرگان برخواستند و با وي در نهضت آزادي در آميختند واز انديشه شريعتي سرشار شدند و در پي پس زدن استحمار و رنگ روزمرگي برآمدند و انقلابي ساختند از جنس تشيع علوي به گونه اي كه در عبور از تشيع صفوي و روشنفكران ، با بازرگان چنان اصطاكي پيدا كردند كه سرانجام در 13آبان 58گرچه ميدانستند تصرف سفارت آمريكا پايان دولت موقت خواهد بود اما در انقلابي ديگر بازرگان را كنار زدند تا انجمنهاي اسلامي مهمترين ركن ثبات انقلاب اسلامي در سالهاي نخستين انقلاب شوند چرا كه به تعبير"يرواند آبراهاميان" اين پيروان شريعتي بودند كه در اقدامي كه به كفر مي مانست آيت الله خميني را امام ناميدند.( يرواند ابراهاميان –ايران بين دو انقلاب)

اما اين پايان كار جنبش دانشجويي نيست ،كه هم اكنون هستند كساني كه سه چهار دهه دير به دنيا آمده اند و آنچه را كه انجمن هاي اسلامي در سالهاي پايان طاغوت از آن عبور كرده اند بار ديگر جستجو ميكنند به اميد اينكه شايد گم شده خويش را در امثال جبهه ملي و جريانات روشنفكري امتحان پس داده آنزمان بيابند .گرچه اين جريان از پيش باخته جديد يك قدم از اسلاف خويش جلو ترند چرا كه اگر آنان ملي مذهبي و روشنفكر ديني انذ اينان از دين نيز گذشته اند كما اينكه در ملي گرايي ايشان نيز جاي شك هست چرا كه "علي افشاري"و "اكبر عطري"به عنوان چهره هاي شاخص اين جريان ،ملت را هم به دشمنان ملت فروخته اند .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:20  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

هرکس که ندای استغاثه ی مسلمانی را بشنود وبه فریاد او نرسد مسلمان نیست.

  پیامبر اکرم (ص)

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل، در طلیعه ی عاشورای حسینی شهادت مظلومانه ی زنان و مردان بیت المقدس را که همواره در برابر ابر جنایتکاران فریاد حق طلبی سر داده اند و به سکوت تن در نمی دهند و شهد شیرین شهادت نوشیده اند ، را به رهپویان علم و دانش تبریک وتسلیت گفت ونسبت به اقدامات تروریستی و غیر انسانی گرگان درنده ی مرغابی صفت مواضع ذیل را تبین می نماید:

1- آمریکا،اسرائیل وانگلیس که تواما در سایه ی دموکراسی و حقوق بشر پرچم جنایت ، شرارت، استبداد، استکبار و استثمار را بر بام جهان به اهتزاز در آورده اند؛ آیا شائبه ی عظمت خواهی و قدرت طلبی با افکار  خبیثه ونامانوس در افکار عمومی جهانیان را تقویت نمی نمایند؟ آیا چنین خون آشام  هایی که فقط با ریختن خون مردم بی دفاع و نسل کشی، هنرهای خود را عالمتاب می کنند از اعمال جنایتکارانه وفجیعانه ی خویش با سلاح های کشتار جمعی غافل شده اند؟ آیا بارویکرد انتحاری و سبعانه مفهوم دموکراسی و آزادی   خواهی غربی با اعمال وحشیانه ودرنده خویی عوض نشده است؟ آیا هجوم های ناگهانی و بی دلیل به سرحدات اسلامی من جمله فلسطین ، لبنان، سوریه ، عراق ، افغانستان و... به معنای استکبار جهانی قلمداد نمی شود؟

آیا وقت آن نرسیده، که در جهت خلع ید ناپاک اذناب استعمار برآییم و عقده های سرطانی را ریشه کن کنیم ( انّه سمیعُ مجیب)

2- از حمایت مجامع بین الملل که دست نشانده و گماشتگان ابرقدرت ها هستند و بااسم بی محتوای شورای امنیت و عفو بین المللی و حقوق بشر و از این قبیل مفاهیم بی محتوا که خدمتگزار قدرت های بزرگ هستند ومجری  احکام ومقاصد آنان و مامور محکوم نمودن مستضعفان ومظلومین جهان به نفع قدرت های بزرگ جهانخوار چه مفهومی استنباط می شود؟ آیا سازمان ملل متحد که تنها اسم مسمایی از آن باقی مانده است در برابر حقوق پایمال شده ی زجر کشیدگان فلسطین و لبنان به وظیفه ی خطیر خویش عمل کرده است؟ آیا این سازمان با سکوت خود شاهد مرگ ملت های مظلوم نبوده است؟ آیا به توبیخ وتادیب مستکبرین عالم دست یا زیده است یا اینکه در جهت تصدیق و تشویق آنان برآمده، به هر حال انتظار از سازمان خنثی و بی اراده ی بین الملل برای یاری ملت مظلوم فلسطین بی فایده است و این اتحاد مسلمین جهان اعم از تسنن و تشیع را می طلبد که هرگز اجازه ندهند حبل الله اسلام باتفرقه افکنی گسسته شود.

3- بی توجهی سران عرب نسبت به ملت های مظلوم از دیگر مواردی است که اتحاد اسلامی وسازمان کنفرانس اسلامی را خدشه دار نموده اند، آیا این وضعیت نشان دهنده ی مصالحه ومماشات اعراب با جنایت پیشگان خونخوار زالو صفت نیست؟ آیا پیمان اخوت اعراب پر مدعی با چپاولگران حقوق بشر در لفافه ی همکاری های اقتصادی، سیاسی، نظامی نشان دهنده ی روابط حسنه و سازنده است؟ قهرا چنین تفاهمی در منفعت طلبی و بهره کشی از آنها تعریف می شود؛  در روزهای اخیر شبیخون ناگهانی صهیونیسم به نوار غزه ، هولوکاست دیگری آفرید و مردم را به خون و خاک کشانید، اکنون که پروژه های سرکوب مدافعان خانه وکاشانه بدست اشغالگران قدس انجام شده است، تکلیف انسانی و ایمانی مسلمین چیست؟

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل ضمن اعلام انزجار وبیزاری از حملات وحشیانه ی اشغالگران قدس، در سایه ی زعامت مقام عظمی ولایت حضرت آیت الله عظمی خامنه ای (مدظله العالی ) و پیرو بیانات رهبر فرزانه و عالمانه ی جهان اسلام همگام ویکصدا خواهد بود و از آحاد مسلمین جهان و علی الخصوص دانشجویان روشن بین وآگاه به مسائل سیاسی عاجزانه می خواهد روحیه ی بیگانه ستیزی ودشمن ستیزی را در خویشتن تقویت نمایند و هرگز در باتلاق تهاجم فرهنگی فرو نروند ودر خاتمه خواهیم گفت:

« اسرائیل لکه ی ننگی است بر پیشانی تاریخ بشریت»


 انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:12  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

بسم الله الرحمن الرحيم 

بیانیه انجمن اسلامي دانشجویان1358  پیرامون  مواضع

اخیر انجمن های اسلامی دفتر تحکیم وحدت(طیف غیر قانونی علامه) 

تجمع صنفی دانشگاه سیستان وبلوچستان تجلی اراده عمومی دانشجویان و وحدت عمل تمامی تشکلهای منتقد و فعال عرصه دانشگاه در مطالبات صنفی بود، از این رو انجمن اسلامی دانشجویان 1358 دانشگاه نیز با حضور پر رنگ خود و نیز اعلام مواضع تشکیلاتی خویش، همواره موافق وپشتیبان دانشجویان در این امر بوده و در راستای تحقق خواسته های آنان و نیز حفظ وحدت میان تمامی تشکلها گام برداشته، همچنین بیانیه اخیر انجمن نیز در راستای رفع تشنج ما بین انجمن های اسلامی دفتر تحکیم وحدت و نهادهای ارزشی دانشگاه بوده است .

حال که انجمن های اسلامی پا را از حدود خود فراتر نهاده و در پی به چالش کشیدن هویت انجمن اسلامی دانشجویان1358 برآمده و اختلافات و وجه تمایزات خود را به مشترکات ارجحیت داده است، انجمن اسلامی 1358 ضمن تجدید نظر در اولویت های خود (که همانا هم اندیشی و گفتمان به دور از تنش در سطح دانشگاه بوده) دست به روشنگری و حتی افشاگری اختلافات فکری و انحرافات مستتر در عملکرد انجمنهای طیف غیر قانونی تحکیم که به طیف مشارکتی علامه نیز مشهور است، می زند.

لزومی به تکرا این مطلب نیست که انجمن اسلامی 1358 بر خود لازم نمی بیند که در باب هویت و ماهیت خویش با کسانی که کمترین نسبتی را با پیشینه تاریخی و فکری انجمن اسلامی ندارند به گفتگو بنشیند و در این راستا انجمن اسلامی1358، خط مشی و اهداف خود را بر گرفته از ارمانهای شهید گرانقدر مهندس نیکبخت و دیگر شهدای انجمنهای اسلامی می داند.

اما سوال اینجاست که دفتر تحکیم وحدتی که به فرمان امام راحل (ره)در دانشگاه ایجاد شد،چگونه در طی فرایندی ننگین،امام(ره)و شهدا را به گوشه ای زده و به خود جرات استفاده از مهر تحکیمی را می دهند که تصویر امام (ره)به ان نقش بسته است؟

ما بر این باوریم که مشکل تشکل تحکیم وحدت دانشگاه سیستان و بلوچستان نه با انجمن 1358 بلکه با اساسنامه و مرامنامه خودشان میباشد. این ایراد به دوستان مدعی لیبرال دموکراسی غربی وارد است که چرا در تشکلی فعالیت میکنند که کمترین اعتقادی را به اساسنامه،مرامنامه و پسوند اسلامی آن ندارند. آیا این عین مصداق ماکیاولیسم سیاسی نیست که بدست کسانی صورت می پذیرند که مدعی ارمانگرایی میباشند.جالب اینجاست که غایله اینجا ختم نمیشود،این افراد با خود نیز مشکل دارند،چرا که تشکل تحکیم تا کنون فاقد شورای مرکزی در دانشگاه بوده و شاهد بوده ایم که هر یک دیگری را به کندروی یا تندروی متهم می کنند.

روی سخن ما تنها با انجمن های اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان بلکه با سران به اصطلاح تحکیم وحدت (علامه) است، مواضع اتخاذ شده این طیف غیر قانونی درباره بحران غزه،دل هر انسان آزاده خواهی را به درد می آورد .شرم باد بر شمایی که تزیپی لیونی وزیر خارجه رژیم صهیونیستی، از بیانیه شما قدردانی می کند.

آیا جایز است جنبش مردمی حماس که حاصل اراده عمومی مردم فلسطین و دولت منتخب مردم در انتخابات آزاد پارلمان بوده و هم اکنون 10 وزیر و 30 نماینده نماینده مجلس در اسارت رژیم صهیونیستی هستند را تروریست بنامیم و ایا رواست که چنین جنبشی که در راستای احقاق حقوق ملتشان در برابر دشمن تا دندان مسلح  رژیم صهیونیستی می ایستد را شماری افراد ترسو بنامیم؟

اگر این طیف خودرای که وجود خویش را همواره در اتخاذ مواضع مخالف و مغایر با ارزشهای اصیل انقلابی واسلامی به اثبات میرساند،اینگونه حقایق روشن را نادیده بگیرد،ایا می باید در برابر این اقلیت خرد ناچیز، دست روی دست گذاشته، به انفعال رفته و شاهد سقوط و به قهقرا رفتن انجمن اسلامی بود؟

اینک که زمان نبرد اسلام و رژیم غاصب صهیونیستی است و جبهه حق علیه باطل علنا نمود یافته،به گوش سران  انجمن های اسلامی تحکیم می رسانیم که اگر اینان در رده اسلام نیستند پسوند اسلامی خودشان را حذف کرده و موضع خود را در قبال ارزشهای اصیل اسلامی و انقلابی مشخص سازند.زیرا انجمن اسلامی دانشجویان 1358،که درس انقلاب اسلامی و روشنفکری دینی را از کسانی چون شریعتی،چمران،... به ارث برده است،هرگز در برابر تحریفات ماهوی انجمن های اسلامی ساکت نخواهد نشست.              

انجمن اسلامی دانشجویان1358                           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:27  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

علامه تكراري از جنس مجاهدين خلق

 

كدام دفتر كدام تحكيم؟

آنچه در اسفند 80 بر سر دفتر تحكيم وحدت آمد در نگاه شاهدان به مسائل جنبش دانشجويي چندان بعيد نمي نمود،كه پيش از اين هم در 13 آبان 78 انشعابي رخ داده بود.تجزيه تحكيم به دو طيف شيراز و علامه از قبل قابل پيش بيني بود كه نزاع دو شاخه سنتي و مدرن مدتها بود به مرز انفجار نزديك مي شد.اما آنچه در اين مقاله بر آن نگاهي مي افكنيم فرايندي است كه از سال هاي 76 تا 80 شدت گرفت،اختلافاتي كه حسي نوستالژيك در تشكيلات دانشجويي-نظامي پيش از انقلاب دارد.

اگر نظري به سازمان هاي نظامي-ايدئولوژيك مبارز در دهه 40 و 50 كه ريشه در دانشگاه داشتند بيفكنيم،دو سازمان فداييان خلق و مجاهدين خلق مهمتر مي نمايند.از اين دو فداييان خلق از همان بدو تاسيس(1342) ايدئولوژي ماركسيستي داشت و با رويكرد كاملا نظامي و از حزب توده،كمونيسم شوروي انتقاد ميكردند،بنابراين تا پس از پيروزي انقلاب دچار دوگانگي نشدند(گر چه از آغاز دو هسته جداگانه اما هم فكر بودند)پس از پيروزي انقلاب فداييان به دو شاخه اقليت و اكثريت تبديل شدكه اقليت راه عناد رو در رو با نظام را در پيش گرفت.اما سرنوشت دوستان تحكيمي ما بيش از اين به مجاهدين مي ماند.مجاهدين هم مانند انجمني ها فكر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و پس از وي بريدند.

تحكيم وحدت شايد از آغاز همچون مجاهدين التفاط نداشت اما در سرنوشت مانند او شد.زماني كه شاخه سنتي تحكيم به رهبري سيد مهدي طباطبايي در اقلبت قرار گرفت و تند روها به رهبري علي افشاري از دبير تشكيلات آن زمان عبور كردند،به سرعت همان اتفاقي كه براي نسل دوم مجاهدين خلق اتفاق افتاد را شاهد بوديم،عبور نسل دوم به رهبري تقي شهرام و نظريات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگاني از نسل اول كه افرادي چونحنیف نژاد،محسن بديع زادگان جزء موسسین و تئوريسين هاي مجاهدين و در عين حال بسيار معتقد و مسلمان بودند.شهادت حنیف نژاد و محسن و خلا تئوريك در مجاهدين همان كاري را كرد كه حذف سيد مهدي طباطبايي و جناح معتقد و ارزشي انجمن هاي اسلامي از شوراي مركزي تحكيم .بنابراين اگر هم اكنون اكبر عطری و علي افشاري را در آمريكا و كنگره مي بينيم كه عليه ايران درخواست تحريم ميكنند نبايد تعجب كرد كه تقي شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت كه پيش از اين هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدين را به نفع ماركسيستها حذف كرده بود.

رويكرد جناح ماركسيست مجاهدين در سال 54 به بعد نسبت به جناح مسلمان( نظير مجيد شريف واقفي و مرتضي صمدیه لباف)داشتند ابتدا گفتمان انگاري بود به نحوي كه آنان را مرتجع،خرده بورژوا و بخصوص اپورتونيت چپ نماي راست مي ناميدند.سپس با قوت گرفتن جناح ماركسيست رويكرد اخلاقي آغز شد، شريف و صمديه به قتل رسيدند،برخي به نحوي لو رفتند كه به دست ساواكبيفتند و برخي به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آنجا ضمن جهاد(!!) با امپرياليسم سر به نيست شوند.

در مقابل در تحكيم وحدت طيف علامه ابتدا پس از ارائه تز عبور از خاتمي توسط افشاري و مقاومت طباطبايي و جناح ارزشي بر سر اين مسئله،اين جناح متهم به وابستگي به جناح راست سياسي( محافظه كاران) شدند و پس از آنكه در انتخابات تلاش افشاري براي رد صلاحيت طباطبايي ناكار ماند با عدم شركت در نشست دانشگاه شيراز و تحرم انتخابات،شاخه جديدي از دل تحكيم در آمد به نام علامه.همان گونه كه تقي شهرام سازمان پیکار در راه آزادي طبقه كارگر را تاسيس نمود كه بدل به تندروترين سازمان چپ ايران شد،همان گونه كه شاخه مدرن طيف علامه تبديل به تندروترين جناح دانشجويي در ايران گرديد. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:41  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

تجمع اعتراض آمیز دانشجویان در مجتمع خوابگاهی

 شب گذشته و پس از انتشار خبر ضرب و شتم دانشجویان توسط افراد ناشناس، صدها تن از دانشجویان پسر با اجتماع در مجتمع خوابگاهی مهندسی پسران خواستار حضور دکتر اکبری ریاست دانشگاه شدند.

پس از حضور دکتر اکبری دانشجویان خواستار بررسی مسئله و پاسخگویی آقای زند وکیلی مسئول حراست دانشگاه و نیز کوچک زهی مسئول انتظامات شدانشگاه شدند.شعارهایی بر علیه کمیته انضباطی و دکتر اکبری نیز صادر شد که موجب عصبانیت ایشان و تهدید مبنی بر استعفا گردید. جلسه با درگیری لفظی تشکلهای دانشجویی به تشنج کشیده شد.

در حالی که برخی محکومین انضباطی گذشته و افرادی که در تعلیق به سر می بردند از لزوم مصونیت انضباطی سخن میگفتند دکتر اکبری از این مسئله به راحتی گذشت و هیچ پاسخی به دانشجویان نداد.ایشان همچنین در پاسخ به درخواست تشکیل جلسه پرسش و پاسخ عمومی با حضور دانشجویان و مسئولسین زمانی را تا پایان آبان پیشنهاد داد که با اصرار دانشجویان به همین هفته بدل شد اما ایشان در پایان جلسه هم مخالفت خود را با برگزاری چنین جلسه ای اعلام کرد.

این تجمع تا ساعت 24 ادامه یافت و مسئولین سرانجام با انتقال وسائط صوتی جلسه را ترک کردند.این در حالی بود که تا ساعتی بعد دانشجویان و فعالان تشکلهای دانشجویی به بحث در همان مکان ادامه دادند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:34  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

شب گذشته تعدادی مرد مسلح با ورود به دانشگاه سیستان و بلوچستان تعدادی از دانشجویان را به شدت مضروب ساختند.

شب گذشته و به دنبال درگیری لفظی یک جوان بلوچ در خیابان دانشگاه با تعدادی از دانشجویان گروهی از افراد مسلح بومی حدود ساعت 9 شب به منظور انتقام گیری وارد دانشگاه شده و با اطلاع از حضور دانشجوی مذکور در سالن فوتبال دبیرستان دانشگاه به این مکان حمله کردند.در این حمله بیش از ده مرد با لباسهای محلی بلوچی و برخی نیز با لباس رسمی با حمل سلاح گرم (کلت) و نیز سلاح های سرد شامل قمه و میلگرد ضمن مسدود ساختن درب ورودی سالن به دانشجویان حمله کردند.

این افراد سپس دانشجوی گفته شده به نام حمید اسدی  را محاصره و هرکدام ضرباتی با میلگرد به پشت او وارد کرده و سپس با کشیدن موهای سر وی او را کشیده و چندین بار به سرش لگد وارد کردند.

با خروج این افراد از سالن دانشجویان به نگهبانی اطلاع دادند اما کسی نتوانست مانع خروجشان شود.

با انتقال دانشجویان مضروب به بیمارستان شمس نجفی دبیر کمیته انضباطی و زندوکیلی مسئول حراست دانشگاه از ایشان عیادت کردند.

پیش از این نیز بارها افراد مسلح با ورود به خوابگاه های دانشجویی افرادی را تهدید و یا مضروب ساخته بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:27  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

آقای جاسبی

ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی

پیش از این گمان میکردیم ،اشغال زمینهای مردم به زور و ساخت و ساز غیر قانونی در املاک غصبی مختص رژیم اشغالگر قدس است و در اراضی اشغالی فلسطین و مزارع شبعا اتفاق می افتد ،اما امروز که فیلم تجاوز ماموران تحت امر شما را مشاهده کردیم ،باورمان شد که فن آوری اشغال در کشورمان بومی شده و دانشگاه آراد اسلامی در تحقق این پیشرفت علمی!!! و تکنولوژیک و حقوقی پیشگام شده است.

گرچه کژی برداری از این تکنیک اسرائیلیان توسط شما برایمان قابل درک نبود بخصوص که شما کتابی در زمینه فلسطین هم نوشته اید.

آقای جاسبی

راستی تکنولوژی "آتش زدن موکت آغشته به بنزین به کمک لاستیکهای فرسوده به دور آن جهت قرق سازی محوطه های مسکونی از ساکنان آن " حاصل کار شخصی شما بود یا پروژه برگزیده دانشجویان دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات؟

آقای جاسبی

باور می کنیم که " تخلیه نخاله های ساختمانی تهران را در منزل مسکونی دیگران"  تنها با هدف کمک به پاک سازی شهر تهران انجام داده اید و اگر بعدها ماموران شما آنها را به داخل ملک هدایت کرده اند خدای نکرده ، به قصد اشغال آن زمین ها نبوده است.

آقای جاسبی

راستی همه این کارها را به قصد توسعه علم و دانش انجام دادید؟

از حضرت رسول شنیده بودیم که "اطلبوا العلم و الو بالصین" ، علم را جستجو کنید حتی اگر در چین باشد. اما قرارنبود که در املاک مردم بی گناه و به قیمت تصرف مال شان و حتک حرمت زنانشان، که نماند از معاصی و گناه که ماموران تحت امر شما به نام توسعه دانشگاه آزاد در حق این خانواده و شاید خانواده های دیگر نکرده باشند.

راستی آقای جاسبی

شما با دانشجویان خودتان هم همین طور برخورد می کنید؟ و یا همه این کارها برای آسایش خاطر طالبان علم است؟

آقای جاسبی

از آقای خضریان چه خبر؟ شما که اینقدر برای توسعه علم و رفاه دانشجویان می کوشید ، نظرتان درباره دانشجویان منتقد چیست؟

آقای جاسبی

آنچه در فیلم تهاجم مامورین دانشگاه آزاد به سرپرستی حراست واحد علوم تحقیقات شاهد بودیم، نمی بایست در حق کسی رخ می داد که گناهش بخشیدن 2 میلیون هکتار از اراضی شخصی خود به دانشگاه تحت امر شما به منظور اهداف خیر خواهانه باشد ، آنهم کی که عنوان اولین دادستان انقلاب را در کارنامه دارد.

آقای جاسبی

شما به حدود اموال و حرمت ناموس کسی تجاوز کردید که خود عمری نگاهبانی از اموال و ناموس مردم را برعهده داشته است ، کسی که حکم انتصابش مزین است به امضای امام راحل(ره) و حکم محکومیتش منقش به امضای شما. و چه نیکو فرمود حضرت امیر (ع) که: " از شر کسی که به او خوبی کرده ای ، بترس ."

آقای جاسبی

آسوده خاطر باشید که فیلم این جنایت و تجاوز را به هیچ کس نشان نخواهیم داد. که می ترسیم نمایش قدرت نمایی و زیاده خواهی شما ، بسیاری را نسبت به انقلاب و آرمانهای عدالتخواهانه آن دلسرد سازد. امری که نتیجه مستقیم عملکرد شما در جایگاه مدیریت کلان یکی از نهادهای نظام است ،هرچند این نهاد سرخود و خودکامه باشد.

آقای جاسبی

امیدواریم در پاسخ اگر ما دانشجویان را به رسمیت بشناسید _که البته تاکنون چنین نبوده است _ نخواهید مثل همیشه نسبت فامیلی تان را با شهید بزرگوار عباسپور یادآوری کنید.که خود توهین بزرگی به این شهید و آرمانهای همه شهدای دولت و انقلاب است.گرچه که حمایتهای بی حد و حصر دکتر عباس پور نماینده محترم مجلس شورای اسلامی از شما همواره این موضوع را تداعی می کند.

آقای جاسبی

راستی از حزب جدیدتان چه خبر؟ شمایی که مسئولین جوان حزبتان حرمت رئیس جمهور را هم نگاه نمی دارند و به جای پاسخ به اتهامات شما در جایگاه ریاست دانشگاه آزاد به توهین و توجیه ی پردازند و فرافکنی پیشه می کنند،خوب است قدری به بازگشت دانشگاه آزاد به مجرای انقلاب فکر کنید ، که خیلی وقت است زیادی آزاد شده است. قرار بود دانشگاه تحت امر شما یک نهاد انقلابی باشد نه مرکز پرورش جبهه مخالف دولت و یا نهاد مجزا از نظام و انقلاب.

آقای جاسبی

شما که وقت خود را برای فکر کردن به دغدغه های دانشجویان صرف نمیکنید.اهل آرمان خواهی و اندیشه های انقلابی هم که نیستید.پس لااقل کمی به فکر آبروی خویش باشید.ادامه این ریاست برای شما میتواند بشدت تاسف بار باشد،کمی به آینده خود فکر کنید حال که به آینده دانشگاه فکر نمی کنید.

                                                        والسلام من اتبع الهدی

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان(۱۳۵۸)

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم دریایی چابهار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 12:39  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

خطاب به حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی  ریاست محترم قوه قضائیه

حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی

 ریاست محترم قوه قضائیه

اقدام به جا و شایسته تقدیر جناب عالی در پیگیری مجدانه پرونده زمین خواری دانشگاه آزاد، خاطر عدالتخواهان و دلسوزان نظام را خرسند نمود، به امید اینکه این امر فتح البابی باشد بر پیگیری دیگر مفاسد مدیریت دانشگاه آزاد و بویژه شخص ریاست آن آقای دکتر جاسبی که همواره در سایه ارتباطات وسیع خود مانع از اجرای حداقلی عدالت در این زمینه شده اند.

آقای شاهرودی

اجازه ندهید که تعلق خاطر برخی به شخص آقای جاسبی مانع از پیگیری صحیح این پرونده و پرونده های مرتبط شود که بیم آن می رود که برخی که مدارک عالیه دانشگاه آزاد را در کارنامه دارند و یا احیانا با عنایت آقای جاسبی بر مسند تدریس نشسته اند ،در جهت ادای دین شخصی خود به ایشان برآیند و کار را بر شما و قضات دلسوز تنگ نمایند.

آقای شاهرودی

با وجود تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری به مقوله عدالتخواهی و پیگیری مبارزه با مفاسد، دیگر جای هیچ اهمال و کوتاهی وجود ندارد، بویژه برای شمایی که مسئولیت خویش در این جایگاه را از ایشان دارید و تنها در مقابل ایشان باید پاسخگو باشید، لذا از شما انتظار داریم آنچنان که شایسته مسئولان نظام اسلامی است و در مکتب عدل علی (ع) سراغ داریم باید به این موضوع برخورد شود. سیاست شما آن گونه که حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند باید در راستای "رساندن قوه قضاییه به جایگاه شایسته خود در جامعه اسلامی" ، که "همان به وجود آمدن احساس عمومی مبنی بر مأمن بودن قوه قضاییه و اجرای عدالت در این قوه است" باشد .

آقای شاهرودی

شما با عنایت ویژه خود به این مسئله _ آنهم در شرایطی که همگان با ناامیدی از دستگاه های مسئول تنها راه چاره را در آگاه سازی اذهان عمومی و پخش فیلم مستند جنایت های زمین خواران می دیدند_ روزنه امیدی پیش روی دلسوزان و بویژه دانشجویان عدالتخواه گشودید. لذا ما دانشجویان و آحاد مردم انقلابی از شما میخواهیم که همچنان پیگیر اجرای عدالت باشید و تا احقاق حقوق پایمال شده این خانواده محترم _که تعهد و تقیدشان به نظام و انقلاب تا کنون مانع از افشاگری شده بود _ ونیز حقوق همه دانشجویان دانشگاه آزاد که بیشترین در حقوق ایشان روا گردیده است و نیز خواسته ها و مطالبات دانشجویان دلسوز باشید و نگذارید دور از چشمان شما عده ای فرصت طلب که گمان می کنند قوه قضائیه و مجلس و نظام ،حیات خلوت خانواده سیاسی شان است، با جو سازی و شانتاژ و دروغ پردازی و احیانا مظلوم نمایی و اتصال خود به نظام و انقلاب و بویژه خانواده شهید بزرگوار عباس پور درصدد به انحراف کشاندن پرونده برآیند.

کسانی که این پرونده را پیگیری میکنند همواره باید شهدا را در نظر داشته باشند همان گونه که مقام معظم رهبری در دیدار با سران قوه قضائیه فرمودند :"مسئولان (قوه قضائیه) باید همواره رشادت ها و فداکاری های شهدا را به یاد داشته باشند و فرصتِ خدمتگزاری را که به برکت این شهادت ها به وجود آمده است قدر بدانند. "

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان(۱۳۵۸)

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم دریایی چابهار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 6:34  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

دارالخلافه مدینه : علی (ع) مشغول امور مسلمین است و عمار یاسر در خدمت اوست.

طلحه و زبیر به قصد گرفتن حکومت بصره و کوفه وارد می شوند.

مشتی سنگ ریزه در پیش روی علی است.علی (ع) همچنان به کار خویش مشغول است.سنگ ریزه ای را بر میدارد و به عمار میدهد و عمار آنرا در کوزه ای می اندازد و دو سنگ ریزه دیگر را به علی میدهد.

طلحه: یا عمار حکایت این سنگ ریزه ها چیست؟

عمار: اینان امت در ذمه خلافت اند.که علی به کار تک تک شان میرسد.

زبیر به طلحه میگوید: شک ندارم که آن دو سنگ ریزه ما بودیم.امارت بصره بر تو مبارک باد.

طلحه: یا عمار آن دو سنگ ریزه که بودند؟

عمار : این دو دو کودکی هستند که دیشب یتیم بدنیا آمدند.

زبیر: وان سنگ ریزه ای که در کوزه انداختی چه؟

عمار: آن پیر مردی بود که کارش سفید کردن ظروف مردم بود و دیشب به رحمت خدا رفت.

طلحه و زبیر با حسرت یکدیگر را مینگرند.

طلحه:یا عمار ما مهمان علی هستیم .علی از ما پذیرایی نمی کند؟

عمار:علی روزه است.

زبیر : میل داریم از آنچه علی با آن افطار میکند به ما نیز دهی.

عمار تکه ای نان خشک پیش رو می آورد و میگوید: نمیتوانید.شما با خوراک علی سازگار نیستید.

طلحه و زبیر بیشتر تعجب میکنند.عمار با خرما از ایشان پذیرایی میکند.

در این هنگام علی علیه السلام چراغی را از عمار طلب میکند و آن را روشن و چراغ روشنایی که در پیش رو دارد را خاموش میکند.

زبیر :حکایت این دو چراغ چیست؟

عمار: چراغ قبلی از مال بیت المال بود و چون علی از کار خلق آسوده شد چراغی از مال خویش را روشن کرد تا به کار شخصی شما دو صحابی بپردازد.

زبیر به طلحه نگاه میکند.طلحه به زبیر.

پیداست که از مقصود خویش سخت ناامیدند. طلحه بر می خیزد و در راه خروج می گوید: آمده بودیم تا علی را ببینیم. سلام ما را به او برسان !!!

این است عدالت علی(ع ).در شب شهادت مولا (ع ) روا ندیدم که از چیزی جز علی بگویم. برای ما علی پرست ها و نهج البلاغه خوان ها که نماز جمعه مان را برای این می رویم که در خطبه اول قطعه ای از نهج البلاغه در مذمت دنیا و ترس از آخرت بشنویم و خطبه دوم را برای شنیدن دوباره قطعه ای نامه علی به مالک یا فرزندش حسن(ع) در امور حکومت ، برای مایی که ایدئولوژی جز گفتمان علی (ع) نداریم ، برای مایی که شریعتی را فقط به خاطر عشق به علی دوست می داریم و حکومتی جز حکومتی اسلامی نمی خواهیم چرا که تشنه عدالت علی(ع) هستیم ، برای ما که در علی غوطه میخوریم و غبطه میخوریم به کسانی که او را درک کرده اند و حسرت میخوریم که نمیتوانیم شیعه او باشیم، درد بزرگی است.

درد بزرگی است ای اهل دنیا و ای حاکمان ،ادعای علی داشتن و با او سر سوزنی سازگاری نداشتنف

ابن عباس به علی توصیه میکرد همه حاکمان را عوض کن به جز معاویه،که نهع توان مقابله با او را داری و نه بودن یک حاکم فاسد همچون او برای تو مشکلی ایجاد میکند. با او بساز تا با تو بسازد.

و علی نساخت.علی با حاکم نالایق نساخت و اولین کسی که عزل کرد معاویه پسر ابوسفیان بود.

علی هیچ کس را در ولایتش بر نمی تابید اگر ذره ای خطا کند.

و حال کجاست آقای احمدی نژاد که با انتصاب مدیران نالایق دل همه دوستداران عدل علی را خون کرده؟ عدالت و مهرورزی آقای رئیس جمهور چه شد؟

کجا علی (ع ) با کسی مسامحه کرد که شما می کنید؟

کجا علی توصیه های اطرافیانش را در باب افراد باند باز و جاه طلب پذیرفت که شما می پذیرید و با کمال بی شرمی پای رهبر و مراجع را هم برای مشروعیت بخشیدن به وزارت او به میان می کشید؟

کردان معاویه زمان است و مشایی ابو موسی اشعری زمان ، چه بخواهید بپذیرید و چه نخواهید.ما ا«چه از علی میدانستیم به شما گفتیم. "انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر" گفتیم ولی نمی توان اجبار کنیم.این شمایید که باید پاسخگو باشید.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:48  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM