تبليغاتX
16 آذر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

در گفتگو با استاد هسته گردان مطرح شد

 

پا انداخت روي پا كه :"آماده مصاحبه ام".ضبط را بسمل كردم:

*خوب به عنوان اولين سؤال يه شرحي دربارهNPT بفرماييد.

-خوب ايني كه گفتيد رو همه دنيا دارند و ما هم به دليل منطقه جغرافيايي معادن سرشاري از اينا داريم و...و...به به چايي هم آمد بفرماييد چايي...خوب سؤال بعدي رو بفرماييد.

*به عنوان يكي از مذاكره كنندگان لطفا روند مذاكرات رو شرح بديد؟شنيده مي شد كه بعضي اوقات اون ها ايران رو تهديد مي كردند..

- نه آقا...بله... اوايل مذاكرات بود كه گفتند اگر فلان بند رو قبول نكنيد پرت توم كي كنيم بيرون شوراي امنيت.اينجا بود كه بلند شديم و در يك قهر انقلابي گفتيم:«آقا مگه مسخره بازيه؟مثل بچه ها تهديد مي كنيد و...»و البته مؤثر بود و آنها معذرت خواستند.ما هم در عوض َآن بند را پذيرفتيم.

*استدلال اصلي اروپايي ها در مذاكرات چه بود؟

-يك مشت كلماتي كه به وسيله مشتي رسانه هاي بيگانه توي ذهن هاي اين ها ريخته شده بود.مي گفتند شما مي خواهيد بمب اتم بسازيد.اصلا اين ها فكر كردند ما هم مثل خودشان در حال فروپاشي هستيم و مثل آنها چشم به دنيا داريم؛در حالي كه ما آخرت گرا هستيم.اصلا NPTچرك كف دست است.بيا آقاي بلر!بيا مستر بوش!همه اش مال تو...

*...و نتيجه نهايي مذاكرات؟

-براي اولين بار ما بين غربي ها خودي و غير خودي تفرقه انداختيم و راه هاي نجات اروپا از باتلاق فروپاشي و بيچارگي را به اروپاييان گم كرده راه،نشان داديم و تازه وادارشان كرديم اين راه رو به آمريكا نشان ندن.البته اينها همه پيروزي هاي حاشيه اي ما بود،اصلي تريم آنها اين بود كه – كه من از خود حاج آقا شنيدم- ما سفير آمريكا را وادار كرديم به طرز مفتضحانه اي گريه كنه و حتي جلوي اون همه مرد نامحرم نام مادرش رو- كه حتما به دليل فروپاشي همه خانواده ها در آمريكا ، سالهاست كه او رو نديده – صدا بزنه.

خوب در ازاي اين همه پيروزي،ما چند دونه دستگاه و اين ها رو داديم.از ديگر محاسن اين مذاكرات آن بود كه ما تكليفمان معلوم است،مي دانيم دقيقا كي بايد به تعهدات مان عمل كنيم ولي آنها كه نمي دانند كي بايد به تعهدات شان عمل كنند!بنابراين تمام دستگاه ديپلماسي غرب مثل گذشته سال ها در سرگرداني مي مانند.

* ولي بعضي ها مخالف..

- ببين پسرم!يه دقيقه اون ضبط رو خاموش كن.ببين جانم يك مسئله سري رو برات بگم .البته خوب اين رو منتشر نكنيد.ما در ايم مذاكرات كاملا پيروز شديم و اين همون مطلبيه كه نمي خواهيم بقيه بدونن.

*اخباري بود مبني بر اينكه يكي از شما در مراحل حساس مذاكرات در اتاقتان خوابيده بوديدو ...

- مگه بده؟

* خوب،فكر مي كنم بله!

- نه ديگه! ديدي گفتم خامي؟! اين نشون دهنده توكل ما است.ما حتي اون ها رو وادار كرديم بر اساس سنت هاي اسلامي با ما مذاكره كنند.بنا شد ما اول برويم پشت تريبون و NPT رو مثل يك انگشتر بياريم بيرون و اون ها هم بيايند پشت تريبون و از ما تشكر كنند . اول آنها خواستند بروند بالا ، ولي ما دماغشون رو ماليديم به خاك و اول رفتيم بالا!نوبت آنها كه شد وقت ناهار شد و ما رفتيم براي ناهار و...

چه قدر سؤال مي كني؟!بفرما كاپوچينو بفرما...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:50  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                           رساله اي در باب مذاكرات

اگر هواي رييس جمهور شدن داريد حتما بخوانيد:

رساله اي نوشته ي پدري ديپلمات كه نگرانِ آينده ي پسر گلش است.

... پسر گلم خوب مي داند كه مذاكره خوب بوده و بايد بكوشد تا در اين مسير از هم قطاران خود عقب نماند! پسر گلم كه آينده مملكت در دستان اوست،چه دكتر شود و چه حاج آقا،بايد كه در مذاكره تمامي همّت خود را بكار بندد تا خداي ناكرده طرفِ مقابل – كه آمريكاي بدسرشت است و فرجامش جهنم- فكر نكند كه پسر گلم لحظه اي از او غافل شده است!

البته هر چند بر پسر گلم فرض است كه حاج آقا شود- كه خير دنيا و آخرت در آن است و در همه كارها جناب مستطاب آقاي حسن روحاني را مقتداي خود قرار داده و نيم نگاهي نيز به شيخ كبير داشته باشد-اما بداند كه با دكتر شدن نيز مي توان چنگ در ريسمان سعادت انداخت... اما بشرطها و شروطها!

پسر گلم بداند كه با دكتر شدن خشك و خالي نتوان به ميز رياست رسيدن!و بايد اين نمكته را از پدر خود به گوش سمعا و طاعتا بشنود كه كار هر دكتري نگيرد و بايد كه اگر اين مسير گزيند،در فن شعار چنان متبحر شود كه گرگ در شكار!

پسر گلم بداند كه البته در دكتر شدن خيرهايي هست كه در حاجي شدن نيست؛مِن جمله از مردمان سوت و كف باشد و ازو بوس و ماچ!و اگر خداي ناكرده روزي آمريكا-آن جنايت پيشه،آن ابر قدرت،آن سر مذاكره فرود آورنده – حمله كند،راه فراري براي حاجي نمي ماند،اما از براي دكتر چرا!پسر گلم بيش از اين در اين باب از من نخواهد كه شرمنده اش خواهم شد...

پسر گلم بداند كه در دروازه را مي توان بست،اما در دهن ملت را نه!پس در توجيه بكوشد و چند حديث و روايت در باب دوستي و مراوده و مسامحه و مهرورزي و احيانا ليبرال دموكراسي حفظ نموده،مواظب باشد كه اين آخري را هر جايي نگويد!،و نيز بداند كه مذاكره في نفسه خوب است و آنچه گفته خواهد شد مهم است ،نه آنكه با او!

ايضا پسر گلم از رفتگان امت مايه بگذارد و ترسي به دل راه ندهد كه كسي شاهد نتواند بود بر صحت و سقم گفتار وي.في المثل بگويد اگر امام (ره) هم مي بود،همين كار را مي كرد.يا بگويد خودم از ايشان شنيده ام كه مي فرمودند بالاخره بايد با آمريكا رويارو شد و تاويل كند به معناي مذاكره.و كاري نداشته باشد كه موقع انقلاب اصلا نطفه اش بسته شده بوده يا نه!

پسر گلم بداند كه مملكت شهيد كم ندارد و مي تواند به هر كدام كه دلش خواست،هر چه كه خواست بچسباند.

پسر گلم بداند كه پدر ديپلماتش مي بيند روزي را كه مذاكره با اسراييل را به شهيد چمران بچسبانند!پسر گلم بداند كه اين كار شدني است و ما مي توانيم!

ايّدك الله تعالي بعونه پسر گلم! و تمّت هذه الرساله.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:52  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

مجید شاکری - دانشگاه علم وصنعت ایران

 

شنبه : چه روز هيجان انگيزي!هنوز اون نامه توي فكرم چرخ مي زند:«آقاي صالح انقلابي...نظر به تقوي و مديريت والاي شما...به رياست كل .... اميد است در راه اعتلاي آرمان هاي نظام جمهوري اسلامي موفق و منصور باشيد.»

جَلدي يك زنگ زدم خانه.بالاخره خانم بچه ها هم بايد مي دانستند.خانم از خوشحالي جيغ زد.بعد يكهو صدايش را صاف كرد كه :«صالح،دين و ايمانت يادت نرود!خيلي ها گول اين چيزها را خوردند». بعد يك نمه خنديد و :« راستي براي جشن موفقيت برويم برج سفيد شام بخوريم».

يكشنبه: عجب دفتر قشنگي!يك ميز دارم به چه بزرگي!يك كامپيوتر هم رويش.راستي يك منشي دارم،اسمش خانم مقدس است.خيلي سخته هر وقت بيايد،آدم كلّه اش را بكند زير ميز.امروز اوليم مراجعه كننده را هم داشتم.مردكِ... حيف كه فحش دادن خلاف تقواست.نه ريش داشت،نه سبيل.پسره ي مزلّف وام مي خواست براي ازدواج.معلوم نيست تا حالا چه كار مي كرده؟ الان ياد خدا و پيغمبر افتاده!پرتش كردم بيرون.بعد از ظهري پانصد تومان دادم خانم مقدسي،شايد نيازمند باشد،رويش نشده بگويد.

دوشنبه: الله اكبر از اين همه بي توجهي به بيت المال.راننده ماشين رياست را اخراج كردم.ناكس سر راه بچه اش را با همين ماشين بيت المال مي برو مدرسه.بهش مي گويم چرا؟ جواب مي دهد:سر راه اداره است.چه توجيهي!پرتش كردم توي حياط تا معني وظيفه شناسي را بفهمد.

يك آگهي از كاروان زيارتي سوريه و كربلا آورده بودند اداره.اسم نوشتم براي هفته بعد.هنوز مزه ي زيارت قبلي تو يادم مونده.قربونت برم آقا جان!

سه شنبه:ديشب بچه ها خريدهايشان را نشانم دادند.همه اش خوب بود،فقط پاچه شلوار دخترم يك كم كوتاه بود كه آن هم مهم نيست.مهم تربيت اسلامي است كه دخترم كاملا دارد.امروز يكي از كارمندها آمده بود وام مي خواست.براي عمل كليه.خيال كرده من نمي فهمم.معلوم است چه خورده كه كليه اش خراب شده.ماشاءالله مشروب،قدّ پپسي ارزان شده.شب پانزده هزار تومان دادم به خانم مقدسي برود لباس بخرد تا بين خانواده و كارمندم فرقي نباشد.

چهارشنبه: اي روزگار بي وفا!پدر وزير بنده ي خدا فوت شده.با چند تا از رفقا قرار گذاشتم برويم ختم اوم مرحوم مغفور كه درجاتش عالي است،متعالي گردد؛ان شاءالله. رفتيم گل فروشي.نظر رفقا به چيزهاي كم خرج بود.گفتم:آخر احترام به مؤمنين كجا رفته؟بهترين دسته گل را خريدم.قيمت ها چقدر ترقي كرده! امان از استكبار غاصب.توي راه يك تاكسي ديدم كه راننده اش جوان بود.ناموس مردم را مي پاييد.خدا ذليلش كند.چرا ازدواج نمي كند؟

پنج شنبه: امروز با تمام وجود نشسته بودم براي خدمت به خلق خدا كه زنگ زدند دخترم را با يك پسر گرفته اند.هر چه براي استوار توضيح دادم كه دخترم توي اين قالب خواسته پسره را هدايت كند،نمي فهميد! شب دخترم گفت:فقط خواستم هدايتش كنم كه سمت خلاف شرع نرود.راست مي گويد.فكر كنم كار حسودها باشد كه استوار ول نمي كند.

جمعه: امروز نشستيم توي خانه.بنا بود معاونم يك دستگاه از اين علَمكهاي شيطان بياورد ببينم استكبار چطور مردم و جوانها را گمراه مي كند.تا شب با خانواده برنامه ها را تحليل كرديم.الله اكبر! چه نقشه هاي پيچيده اي دارند.چقدر جالب درست كرده اند!

شنبه: باز هم امروز آماده براي خدمت به خلق خدا...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:48  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

در آستانه فجر شكوهمند انقلاب اسلامي

انجمن تغيير نام داد

 

انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه سيستان و بلوچستان رسما به انجمن اسلامي دانشجويان 1358تغيير نام داد .

با تصويب هيئت نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه سيستان و بلوچستان ازاين پس تشكل انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه كه دومين سال كاري خود را طي ميكند ، با نام انجمن اسلامي دانشجويان 1358 فعاليت خواهد كرد .سال 1358 ، سال آغاز كار انجمن اسلامي در اين دانشگاه است.

رضا نساجي زواره دبير تشكيلات انجمن با اعلام اين خبر افزود :هدف از اين تغيير نام ،تاكيد هر چه بيشتر برجايگاه " انجمن اسلامي " است ،چراكه پسوند مستقل ، بسياري افراد را از هويت واقعي انجمن كه همان مشي انجمنهاي اسلامي است غافل مي سازد.

وي افزود :انجمن همچنان زير مجموعه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي سراسر كشور خواهد بود و تلاش ميكند تا در راستاي اهداف مقدس انقلاب گام بردارد.

وي با اشاره به دانشگاه تربيت معلم تهران و اينكه پس از عضويت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم ته اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل

پيوست ،برخي افراد تندرو انجمني به نام انجمن اسلامي دانشجويان 1349 راه انداخته و به تحكيم پيوستند گفت :بر خلاف عبدالله مومني و دوستانش كه اين كار را با حمايت برخي مسئولين دانشگاه و جريان حاكم انجام داده و خود را انجمن اسلامي مي نامند ما بدون پشتيباني ديگران و تنها با اراده و تلاش خود به اينجا رسيده ايم و مديون هيچ جرياني نيستيم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:20  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

         به دعوت انجمن اسلامي دانشجويان 1358دانشگاه سيستان وبلوچستان

                        

                     سعيد ابوطالب  مجلس را نقد مي كند

 

سعيد ابوطالب نهم اسفند با حضور در دانشگاه سيستان و بلوچستان به نقد عملكرد مجلس و دولت خواهد پرداخت.

انجمن اسلامی دانشجویان 1358 دانشگاه سیستان و بلوچستان برنامه پرسش و پاسخی با حضور  سعید ابوطالب  نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با محوریت

1-نقد عملکرد مجلس هفتم شورای اسلامی

2-نقد سیاستها و برنامه های دولت نهم

3-نقد جریانهای اصول گرایی و تحدید حدود مابین اصول گرایان مستقل و سایر جریانات مدعی اصول گرایی در تاریخ  9 اسفند 86 برگزار ميكند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:28  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

 

نيمرخ دانشجويي انقلاب  1979

رضا نساجی زواره

 

انقلاب اسلامي 1979 ايران از اين رو در چارچوب نظريات و تحليلهاي گذشته نمي گنجد كه برخلاف انتظار ،نه ساختارطبقاتي و نگره هاي مورد انتظار ماركسيستها را داشت و نه انگيزه هاي و انديشه هاي غربي  امثال تدا اسكاچپول.

اسكاچپول كه در سال 1979جايزه اي براي تحليل خود بر انقلابهاي آمريكا فرانسه وروسيه دريافت كرده بود  در همان سال با انقلابي روبرو شد كه صحت نظرياتش را زير سوال برد و يك علامت تعجب بزرگ روبروي خيل عظيكم نظريات بلوك شرق و يك علامت سوال بزرگ تر در مقابل انديشه هاي ليبرال غربي گذاشت اما آنچه در اين مجال به آن خواهيم پرداخت بررسي ابعاد جنبش هاي دانشجويي و كاركرد آن در قبل و كمي بعد از انقلاب اسلامي ايران است.

جنبش دانشجويي در ايران در عين پويايي و تحرك همواره از سردرگمي رنج برده ،تعدد تشكيلات و عدم انسجام دروني چه قبل و چه بعد از انقلاب ،شايد مهمترين مشكل نبوده باشد كه اين سردرگمي ازآن روست كه همواره سر در انديشه ديگران داشته و بيش از خويش از كيش ديگران بهره برده است و اين سوال در ذهن سركردگانش بوده كه " از كه رنج مي بريم ؟"و درنهايت چاره رادر شكلي نو و قالبي جديد يافته اما در بيشتر موارد از يكي بريده و به ديگري پيوسته است.

در پاسخ به اين سوال كه" از كه رنج مي بريم ؟"سوالي ديگربايد ،كه" از كجا آمديم؟"كه اين دومي ما را به سالهاي نخستين دهه بيست نه كه دوران پهلوي اول ميبرد .جايي كه نخستين تحركات دانشجويي را در دانشگاه تهران و در جريان اعتصاب دانشجويان در عتراض به فساد مالي مسئولين دانشگاه درتدارك ورود وليعهد به دانشگاه ميبينيم اما جاي تامل ذو در عين حال تاسف دارد كه فعاليت اين گروه موسوم به 53 نفر به رهبري دكتر تقي اراني كه بيشتر حول مطالعه آثار ماركسيسم و نيز فعاليت هاي صنفي بود بستري شد براي تشكيل حزب توده كه بعدها در جريان ملي شدن صنعت نفت در امتداد سياستهاي امپرياليستي شوروي،راه خيانت به ملت را پيمود و دانشجوياني را كه اولين تشكل منسجم دانشجويي در ايران را به نام « سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» به هواداري از حزب توده تشكيل داده بودند واداشت تا در مخالفت با جبهه ملي و ملي شدن نفت تظاهرات و راهپيمايي كنند.

 اين تنها ضربه دانشجويي به جنبش دانشجويان ايران نبود كه بعدها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم ماركسيستهاي توده اي و چريك هاي مسلح
، جبهه مخالف مردم انقلابي و دانشجويان مسلمان را تشكيل دادند .اما حزب توده پس از خيانت به ملت و نيز مشي سياسي و حزبي و ابسته به شوروي خود ديگر نتوانست وجهه دانشجويي بيابد و دانشجويان معتقد به مرام ماركسيستي كه به دليل روحييات انقلابي خاص دوران دانشجويي ،حزب توده را برنمي تابيدند با تاسي از جنبشهاي چپ مسلح كوبا و ويتنام  ، اين بار در قالب چريكهاي فدايي خلق ظاهر شدند كه طيفي به رهبري بيژن جزني (دانشجوي دانشگاه تهران )و عباس سوركي در اولين اقدام در سال 1346 فروپاشيد و طيف ديگر به رهبري مسعود احمدزاده و امير حسين پويان در دهه 50 سركوب شد ،اما همين دو طيف در زندانهاي شاه مهمترين هسته ايدئولوژيك را تشكيل دادند .

ماركسيسم دانشجويي در ايران در حالي پا گرفت كه اولين مدعيان آن افرادي برخواسته از طبقات متمول جامعه بودند (در آنزمان شرايط آموزش رايگان و جود نداشت)و درواقع بورژوازاده هايي چون "ايرج اسكندري"(عضو گروه پنجاه و سه نفر كه بعدها رهبر حزب توده شد)نميتوانستند انعكاسي از پرولتاريا و طبقات محروم جامعه باشند و از مردم بگويند بلكه "غرب ديده هاي شرق زده" اي بودند كه هرگز در صدد انقلاب برنيامدند بلكه خواهان رفورم سياسي بر مبناي ايدئولوژي ماركسيستي بودند .

از سوي ديگر جريانهاي ليبرال نيز در قالب جبهه ملي در دانشگاه شكل گرفته بودند ، گرچه از انسجام دروني همانند «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» برخوردار نبودنداما اين طيف نيز به تاسي از مصدق چه قبل از 28 مرداد  و چه بعد از كودتا با عنوان "نهضت مقاومت ملي ايران " هرگز انقلابي نبودند چرا كه خود مصدق انقلابي نبود و بيشتر يك رفورميست و اصلاح طلب بود تا يك رهبر انقلابي و دوران 28 ماهه قدرت وي نشان داد دولت برآمده از از جبهه ملي بيشتر در قالب يك نظام و اقتدار بوروكراتيك ميگنجد تا يك اقتدار كاريزماتيك و متكي بر رهبري توده هاي مردم.

همانگونه كه انسداد فكري و شكستهاي مداوم جبهه ملي در برخورد با شاه ، امثال مهندس بازرگان را به تشكيل نهضت آزادي با روحيه "انقلابي تر و مذهبي تر" واداشت ،دانشجوياني كه نيم نگاهي به اين جريان داشتند نيز به دنبال احساس ضعف ايدئولوژيك و كم كاريها در زمينه هاي فكري و نيز انفعال سياسي نهضت و خلا اقدام عملي در مبارزه با شاه در پي ايجاد تشكلي جديد با نام "سازمان مجاهدين خلق ايران"برآمدند چراكه نهضتي ها "مسلمان ،ايراني ،مصدقي و معتقد به قانون اساسي شاه " بودند و نمي توانستند امثال حنيف نژاد را كه "مسلمان ،انقلابي و ايدئولوژيك" بودند و در 28 مرداد از جريان مصدق و نيز قانون اساسي شاه نااميد شده بودند را راضي كند .

اما اين جريان جديد ريشه در انجمن هاي اسلامي دانشجويان داشت چرا كه انجمني ها فعاليت خود را در خارج از دانشگاه در جريانات جبهه ملي و نهضت آزادي دنبال ميكردند و به عنوان مثال حنيف نژاد كه اولين دبير انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي تهران بود مسئوليت سه جريان  جبهه ملي نهضت آزادي و انجمن اسلامي را در دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران برعهده داشت.

انجمن هاي اسلامي در آغاز دهه بيست به دست مهندس بازرگان تاسيس شدند ،كمي بعد با او در تشكيل نهضت آزادي سهيم شدند ،سپس در همكاري با آن به بن بست رسيدند و اين بن بست در قالب نامه اي 9 صفحه اي كه  نه نفر از جمله محمد حنيف نژاد ،سعيد محسن به نحضت نوشتند ،از آن بريدند ،اما ارتباط خود را با بازرگان حفظ نمودند و بازرگان هم از ايشان با تعبيرات خاص خود دفاع نمود . اين و ابستگي فكري به نحوي بود كه كتابهايي چون راه طي شده از وي سرآغاز كارايدئولوژيك عظيم مجاهدين بود كاري كه با افكار بازرگان شروع شد با انديشه طالقاني و علامه جعفري پيوند خورد و اما وقتي در كنار 14جلد شرح مثنوي و تفسير نهج البلاغه علامه جعفري و تفسير نوين آيت الله طالقاني كتابهايي چون "چه بايد كرد"(لنين)-"پيدايش حيات"(اپارين) - "مقاله فلسفي"(مائو)- "ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي" (استالين)و آثار ماركس همراه شد و مسعود رجوي و تقي شهرام انديشه التقاطي خود را به ايدئولوژي ماركسيستي بيژن جزني و مسعود احمد زاده نماياندند وجه ماركسيستي فدائيان بر سبقه مذهبي مجاهدين غلبه كرد و در غياب حنيف نژاد ،سعيد محسن واصغر بديع زادگان كه در سال 51 اعدام شدند ،نسل دوم مجاهدين از نسل اول عبور كرد و به صف چريك هاي ماركسيست پيوست.

اين گونه بود كه مجاهدين خلق از دل "انجمن هاي اسلامي" برخواست ،با "نهضت آزادي" نشست ،با "حزب الله " ادغام شد و سرانجام در "فدائيان خلق" گم شد و پشت به انجمن هاي اسلامي و پدران فكري خود چون آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان كرد و سپس "مجيد شريف واقفي"،"مرتضي صمديه لباف"و ديگر مسلمانهاي خود را فداي تفكر "تقي شهرام"،"بهرام آرام"و "بهمن بازرگاني" نمود،سپس در قالب "سازمان پيكار در راه آزادي خلق" بيش از آنكه با شاه پيكار كند با خلق و نيز با خويش در افتاد .به نحوي كه بعد از پيروزي انقلاب در حاليكه دانشكده فني تهران در چنگ مجاهدين و دانشكده علوم مملو از فدائيان خلق بود ،ماركسيست ها هر چه در توان داشتند در مقابل ملت و دولت به كار گرفتند و سرانجام درگيري هاي دانشگاه تبريز بود كه انجمن هاي اسلامي را واداشت تا دست به انقلاب فرهنگي بزنند و خواستار پاكسازي دانشگاه از چريك هاي مسلحي شوند كه دانشگاه را به ميدان جنگ بدل كرده بودند .

امت انجمن هاي اسلامي هم مانند مجاهدين سرنوشتي پرفراز و نشيب داشتند ،از دامان مهندس بازرگان برخواستند و با وي در نهضت آزادي در آميختند واز انديشه شريعتي سرشار شدند و در پي پس زدن استحمار و رنگ روزمرگي برآمدند و انقلابي ساختند از جنس تشيع علوي به گونه اي كه در عبور از تشيع صفوي و روشنفكران ، با بازرگان چنان اصطاكي پيدا كردند كه سرانجام در 13آبان 58گرچه ميدانستند تصرف سفارت آمريكا پايان دولت موقت خواهد بود اما در انقلابي ديگر بازرگان را كنار زدند تا انجمنهاي اسلامي مهمترين ركن ثبات انقلاب اسلامي در سالهاي نخستين انقلاب شوند چرا كه به تعبير"يرواند آبراهاميان" اين پيروان شريعتي بودند كه در اقدامي كه به كفر مي مانست آيت الله خميني را امام ناميدند.( يرواند ابراهاميان –ايران بين دو انقلاب)

اما اين پايان كار جنبش دانشجويي نيست ،كه هم اكنون هستند كساني كه سه چهار دهه دير به دنيا آمده اند و آنچه را كه انجمن هاي اسلامي در سالهاي پايان طاغوت از آن عبور كرده اند بار ديگر جستجو ميكنند به اميد اينكه شايد گم شده خويش را در امثال جبهه ملي و جريانات روشنفكري امتحان پس داده آنزمان بيابند .گرچه اين جريان از پيش باخته جديد يك قدم از اسلاف خويش جلو ترند چرا كه اگر آنان ملي مذهبي و روشنفكر ديني انذ اينان از دين نيز گذشته اند كما اينكه در ملي گرايي ايشان نيز جاي شك هست چرا كه "علي افشاري"و "اكبر عطري"به عنوان چهره هاي شاخص اين جريان ،ملت را هم به دشمنان ملت فروخته اند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

جنبش دانشجويي

 

 

واژة جنبش دانشجويي،‌ واژة كهنه‌اي نيست بلكه واژه‌اي است كه در ادبيات جنبش‌هاي سياسي و جامعه‌شناسي عمدتاً از دهة 70 مطرح شده است. البته فعاليت‌هاي دانشجويي، فعاليت‌هاي سياسي يا صنفي دانشجويي، سابقه‌اي قديمي دارد ولي در دهة 70 ، جنبش‌ دانشجويي در مغرب‌زمين چه در اروپا و چه در آمريكا، جدي گرفته مي‌شود. جنبش دانشجويي در دانشگاه‌هاي آمريكا، ادامه پيدا مي‌كند و مبارزات دانشجويان عليه دخالت آمريكا در ويتنام، در اروپا و در آلمان و فرانسه و جاهاي ديگر، مورد حمايت روشنفكران اروپايي از قبيل سارتر، فوكو، آدرنو، هابرماس قرار مي‌‌گيرد. انقلابيون و اصلاح‌طلبان اجتماعي بسياري به جنبش دانشجويي اميدوار بودند آن را جنبشي پرتكاپو در غرب تحليل مي‌كردند و استدلال‌هايي هم براي آن داشتند و نيز پيش‌بيني‌هايي كه بعداً محقق نشد.

علي‌رغم اينكه كساني مانند ماركوزه،‌ هابرماس. فوكو و ديگران دلبستة تحركات دانشجويي دهة  70 در غرب بودند‌، خود در تجمعات دانشجويي شركت و براي آن نظريه پردازي مي‌كردند. از دهة 80 به بعد، جنبش دانشجويي رو به افول گذاشت و پروندة آن به مقدار زيادي بسته شد، ولي اين بدان معنا نيست كه فعاليت‌هاي دانشجويي وجود نداشت. اما جنبش دانشجويي در غرب تقريباً رو به ركود و انفعال گذاشت.

به اين جنبش‌ها، به اين جهت بها مي‌دادند كه دانشجويان داراي سه ويژگي اصلي هستند كه مي‌توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش‌هاي اجتماعي جديد باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:43  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                                  

          انجمن هاي اسلامي و بازرگان

 

 

                  رضا نساجی زواره

 

 

 

انجمن هاي اسلامي در سال 1321 به عنوان نخستين تشكل اسلامي رسمي وطني در تاريخ دانشگاههاي ايران معاصر توسط دانشجويان دانشگاه تهران و در واكنش به «فضاي ضد ديني»و براي مقابله با تبليقات طرفداران فرهنگ اروپايي،اعم از كمونيست ها،غيركمونيست ها،بهاييان و شوروي ها و در دفاع از هويت ديني تاسيس شدند(عليرضا كريميان،جنبش دانشجويي در ايران،صفحه 117).

دكتر محب الله آزاده از بنيانگذاران انجمن اسلامي دانشجويان مي گويددر دانشكده پزشكي)با ترس و لرز در محيط دانشجويي كه اكثرا كمونيست و برخي بي اعتنا به دين بودند،نمازمان را در زير پله هاي سالن به جا مي آورديم و فشارافراد را تحمل مي كرديم،به فكرمان رسيد كه كشور ايران يك كشور اسلامي است و ...... چرا ما كه اكثريت را تشكيل مي دهيم مانند يك اقليت ترسو رفتار كنيم......به فكر افتاديم جمعيتي تشكيل مي دهيم و پنج نفر انجمن اسلامي را تشكيل داديم و شروع به تبليغ اسلام كرديم به طوري كه پس از 6 ماه عددمان به 70 نفر رسيد.اين در حالي بود كه تعداد كم.نيست ها حدود 1500 نفر و بسياري هم لاابال بودند.

فعاليتهاي انجمن اسلامي دانشجويان به زودي به همه دانشگاههاي تهران سرايت كرد و به رغم كمبودها و موانع گسترش يافت.فعاليت انجمن عمدتا طول محور تبليغات مذهبي و عقيدتي بود و تشكيل جلسات بحث در روزهاي جمعه و .......و جلسات سخنراني با حضور افرادي نظير«آيت ا..طالقاني،حسينعلي راشد يزدي،محمد تقي فلسفي،حبيب ا.. آموزگار،رضازاده شفقي،مهدي آذر،مهندس مهدي بازرگان(موسس دانشكده فني تهران كه در آن زمان استاد دانشگاه بود و نه دانشجو)،يدا..سحابي و...»و انتشار مقالات فكري در «نشريه انجمن هاي اسلامي دانشجويان» و «فروغ علم» و «گنج شايگان» قدمهاي عمده اي برداشت.(عليرضا كريميان،جنبش دانشجويي در ايران صفحه 119).

مرحوم مهندس بازرگان خود در اين رابطه مي گويد:«در دانشگاه تهران،دو دسته يا دو دسته به كار افتاده و در ميان جوانان ما سخت تبليغ مي كردند:توده اي ها و بهايي ها...بچه مسلمان ها كه شايد عده اي از آنها در كانون اسلامي پاي تفسير آقاي طالقاني آمده بودند،به رگ غيرتشان برخورده بود،انجمن[اسلامي دانشجويان]تشكيل دادند....»(مهدي بازرگان،نهضت آزادي ايران خارج از كشور صفحه 78)

وی همچنین در کتاب خاطرات خود به این مسئله اذعان میکند که انجمن را " کسانی ایجاد  کردند" که پای کلاسهای مرحوم آیت الله طالقانی میرفتند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه دولت موقت به رياست «مهندس مهدي بازرگان»با رويكرد ملي گرايي و با حضور اعضاي نهضت آزادي ايران تشكيل شد،مرحوم بازرگان در جايگاه حكومتي با انجمن هاي اسلامي كه در جايگاه انقلابي بودند تعارضاتي پيدا كرد؛دكتر محسن ميردامادي عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت كه عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك در قبل و بعد از انقلاب بوده است(وي بعدها به عنوان نماينده جريان اكثريت دوم خرداد به مجلس ششم شوراي اسلامي راه يافت) مي گويد:«مرحوم مهندس بازرگان ارتباطش با دانشجوها خوب نبود و نمي توانست با دانشجوها ارتباط برقرار كند،بازرگان خيلي رك و صريح بود و باعث مي شد جلسه اي كه با دانشجويان داشت،كدورت ايجاد شود،ولي در مقابل دكتر ابراهيم يزدي (وزير امور خارجه دولت موقت)در مقابل با دانشجوها بهتر بود».

وي همچنين مي گويد«يك روز،كه جلسه اي با آقاي بازرگان داشتند،دانشجويان گفتند،«ما مي خواهيم به دولت كمك كنيم»،آقاي بازرگان هم بعد از صحبت هاي دانشجويان گفتند،«اگر شما مي خواهيد به دولت كمك كنيد(خيلي صريح گفتند)در كار دولت فضولي نكنيد»،ولي آقاي يزدي در برخورد با دانشجويان سياست خاصي در پيش مي گرفت».

محسن ميردامادي كه جزئ مصرف كنندگان سفارت آمريكا نيز بود و در رابطه با انقادات انجمن هاي اسلامي به دولت بازرگان مي گويد:«گروههاي مخالف متذكر مي شدند كه دولت بازرگان ضعيف عمل مي كند.بعد ما آمديم جلسه اي را ترتيب داديم،كه تشكلي از انجمن اسلامي ايجاد كرده ايم»

«قبل از انقلاب،آقاي مطهري و مهندس بازرگان نامه اي انتقاد آميز نسبت به دكتر شريعتي نوشته بودند،كه اين نامه باعث لطمه زدن به موفقيت [شهيد]مطهري و بازرگان شد كه عليه شريعتي چيزي نوشته بودند».در نهايت اين انجمن هاي اسلامي بودند كه با تصرف لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان كه سالگرد حمله رژ‍يم شاه به جمع دانشجويان  و دانش آموزان در سال 57 بود،طومار دولت بازرگان را در هم پيچيدند:

«از نظر مبتلات قضيه،ما اين پيش بيني را كرده بوديم كه در اثر اين اقدام به احتمال قوي،دولت موقت استعفا خواهد كرد،به دليل اينكه دولت موقت به شدت مخالف هرگونه برخورد با آمريكا بود.اين كار،كاري بود كه پيش بيني مي شد حمايت مردمي گسترده اي در پيش خواهد داشت و به دليل حمايت مردمي دولت موقت نمي تواند كاري بكند و چون با اصل كار به طوري مخالف است استعفا خواهد داد و اين چنين شد و دولت موقت به فاصله دو يا سه روز استعفا داد.»(محسن ميردامادي-      عصر ما    13/8/1377)

دفتر تحكيم وحدت انجمن هاي اسلامي دانشجويان در جريان انقلاب نخست وزير و هيئت دولت در مجلس شوراي اسلامي شديدا به نهضت آزادي و مشخص مرحوم بازرگان حمله مي كند و در نامه سرگشاده اي به نمايندگان مجلس مي نويسد«تاكيد بر روي كار آمدن بازرگان و نهضت آزادي و دست پروردگان غرب،زمينه بازگشت آمركا و وارد شدن به انقلاب اسلامي مي باشد»(روزنامه ايران، 1/7/64)

 سرانجام اصطكاكي كه بين جامعه انجمن هاي اسلامي به عنوان يك نهضت و جريان انقلابي با دولت بازرگان به عنوان جبهه ديروزي كم كار در زمينه انقلاب و جريان حاكم امروزي كه از موضع قدرت نسبت به دانشجويان عمل مي كرد باعث شد كه جريان ليبرال و ملي گرا به نفع انقلابيون مسلمان و دانشجويان كفار برود و انقلاب دوم(13 آبان 58)زمينه ساز تحول در انجمن اسلامي و سرتاسر كشور شود.

اين شمه اي از تاريخچه روابط انجمن اسلامي و مرحوم بازرگان بود رابطه اي كه از نقش يك پدر فكري به حد يك دشمن فكري و ايدئولوژيك تنزل كرد و سرانجام به جدايي هميشگي آنها منجر شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:45  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

انعكاس خبري تحصن دانشجويان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين

خبرگزاري فارس در مصاحبه با دبير تشكيلات انجمن ،  خبرگزاري ايرنا در دوتيتر جداگانه ، ايكنا(خبرگزاري قرآني)، رسا ، سايتهاي مستقل ،عدالتخواهي،عدالتخانه ،مطالبه و حتي سايت گويانیوزُ ُ- اخبار ،بيانيه فراخوان ،نامه سرگشاده به دبير كل سازمان ملل و همچنين قطع نامه پاياني تحصن را پوشش خبري دادند. خبرسراسري كانال دو و سه سيما و همچنين شبكه استاني هامون و روزنامه شهر زاهدان نيز هركدام بخشي از اين برنامه را انعكاس دادند.

خبر گزاری ايسنا در حالي اخبار تحصن را در سه تيتر جداگانه انعكاس دادكه اين سايت توسط اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل تحريم خبري شده است.اين سايت كه وابسته به جهاد دانشگاهي ميباشد در موارد متعددي با ،شانتاژ خبري و انعكاس مواضع ضد ارزشي سعي در حمايت از جريانهاي خاص داشته است و به همين علت انجمن اسلامي دانشجويان ۱۳۵۸ دانشگاه از آنان جهت انعكاس اخبار دعوت به عمل نياورده بود.

 همچنين در پايان تحصن دفتر نمايندگي سازمان ملل ضمن دريافت نظرات و نامه تشكلهاي دانشجويي اعلام كرد كه دفتر سازمان خواستار بررسي درخواستهاي دانشجويان شده است.

           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:51  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

انا للله و انا اليه راجعون

 

قلب دانشجويان از غم از دست رفتن يكي از اساتيد دلسوز و فرزانه دانشگاه «دكتر پرويز عظيمي» مملو از غم و اندوه بود كه خبر درگذشت معلم اخلاق و ايثار « دكتر محمد خشنودي» همگان را در هاله اي از ماتم فرو برد.

وجود ايشان كه در شمار مفاخر جامعه علمي كشورمان و منشا بسياري از خدمات در دانشگاه و كشور و مصداق "مداد العلماء افضل من دماء الشهدا " بود ، بويژه آنكه همواره در تدريس و تعليم به استاد شهيد ولي الله نيكبخت تاسي مي نمود.

 درگذشت اين استاد بنام دانشگاه سيستان و بلوچستان را به شما و اساتيد محترم و دانشجويان تسليت عرض مي نماييم .خداوند روح ايشان و ديگر اساتيد از دست رفته دانشگاه را با شهيد بزرگوار نيكبخت محشور گرداند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:42  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                     

                   شريعتي و مسئله فلسطين

 

جنگي كه به تازگي در سراسر كشور هاي اسلامي آغاز شده است و با برنامه هاي منظم و بودجه و حساب و كتاب دقيق و تاكتيك دقيق اجرا ميشود بعد از جنگ اسلام و صهيونيسم است و طرح اتحاد و هماهنگي و تفاهم مسلمانان در برابر خطر مشترك خارجي در انديشه همه مردم و بويژه علماي راستين تشيع علوي و تسنن محمدي است و نقشه تفرقه افكني در پشت جبهه است و بهترين وسيله براي اينكه از خطر صهوينيسم غافل مانند اينست كه كه مردم سني بترسند كه خطراسلام تشيع است و مردم شيعي را بترسانند كه خطر اسلام تسنن است . ! (تشيع علوي و تشيع صفوي  صفحه 244)

من سال گذشته بود كه در مسجد النبي از منبري شنيدم كه يكي از واعظان وهابي كه وارثان اسلام دولتي خلافند با شور و شر عجيبي مسلمانان ناآگاه و بي تقصير و متعصب ولي علاقه مند به اسلام را تحريك ميكردو تكرار مينمود كه اين رافضي ها (تهمت آنها به شيعه) از يهود بدترند ،يهود دشمن صريح ماست يهود زمين ما را از ما ميگيرد اين رافضي ها قرآن ما را ميگيرند .ميرزا حسين نوري و......عالم رسمي شيعه كتاب نوشته است در رد همين قرآن را كه داريم و نوشته كه اين قرآن غلط است قابل اعتماد نيست كم كرده اند قرآن دست امام هاي ما بوده است و الان هم دست امام زمان است .و قران هم مثل امام ، غايب است  .وجود ندارد !!يهود رعاياي ما را ميزند ،اسير مي كند ،رافضي ها اصحاب رسول ،ناموس رسول (ص)را هتك ميكند يهود اهل كتاب است رافضي ها بت پرست و مشرك اند ،يهود.......رافضي........يهود ...رافضي..براي مسلمين اين شيعيان از يهود بدترند ، اينها دشمنان داخلند اينها منافقند و نفاق از كفر بدتر است !!!!

و من باز در همين امسال دو ماه پيش از اين منبع يعني در ماه رمضان دراينجا( ايران )شنيدم كه يكي از واعظان تشيع صفوي(تشيع بدعت)با شور و شري شبيه همان همكارش _كه رل مقابل اورا بر عهده داشت _مسلمانان ناآگاه و بي تقصير و متعصب و لي علاقه مند به اهل بيت را تحريك ميكرد و تكرار مينمود كه اين ناصبي ها (تهمت اينها به همه اهل تسنن )از يهود بدترند ،يهود كافر است ،يهود پيغمبر و امام ما را قبول ندارد ،اما بغض و عناد شخصي ندارد ،سني ها دشمن اهل بيت اند ،ميخواهم از آنهايي كه ميگويند بايد همه مسلمين هم دست باشند بپرسم شما هم از آنها بپرسيد

بايد جواب گويند. .......(تشيع علوي و تشيع صفوي  صفحه 245)

جنگ شيعه و سني فعلي جنگ تشيع صفوي-تسنن اموي است براي اغفال از جنگ اسلام –استعمار جنگ

مسلمانان – صهيونيست ،همبستگي دو جنگ و همزماني دو جبهه بر هر كسي كه از دنيا خبر دارد روشن است ،طرح تحريك آميز و غيرعادي غصب فدك به شكل يك حادثه زنده فعلي براي غفلت ااز غصب فلسطين است .

من خود مسئله فدك را در كتاب فا طمه فاطمه است،تشريح كرده ام ،...........اما اين يك بحث فكري و تحليل اجتماعي و حقيقت اجتماعي است و بايد مطرح كرد اما تبليغات چي هاي تشيع صفوي آنرا به صورت يك رويداد فعلي كه برادران مسلمان كشور هاي ااسلامي به خصوص فلسطيني ها به زور گرفته اند والان دارند مي خورند و بايد با آنها مبارزه كرد و پس گرفت ! به گونه اي طرح ميكنند كه شيعه خيال كند غصب زمين سيناو تپه هاي جولان و بيت المقدس كه اسرائيل گرفته ،مسئله مربوط به تسنن است اما مسئله خاص شيعه غصب زمين فدك است .فلسطين بايد با اسرائيل مبارزه كند تا زمين غصب شده اش راپس گيرد

و شيعه بايد با فلسطين مبارزه كند تا زمين غصب شده اش را پس گيرد !(تشيع علوي و تشيع صفوي  صفحه 246)

آنكه مي گويد اسرائيل براي ما بهتر از فلسطيني است مقصودش براي آنها بوده است و راست هم مي گويد ،آنها بلند گوهاي اسرائيل اند .لباس هر لباسي كه باشد

،آنها مبلغ تشيع صفوي اند و بدتر از آن ،عالم تشيع فتوايش روشن است كمك مالي به فلسطيني را بابت وجوه مذهبي به نمايندگي امام قبول ميكند و اين را اعلام ميكند .

 

(همه اينها ) طبق نقشه اي واحد است ......براي آنكه ما را از هم بترسانند تا از استعمار نترسيم.ما را رودر روي هم بسيج كنند تا از صهوينيسم پشت كنيم .ما را به جنگ هم اندازند تا فراموش كنيم جبهه كجاست .

.تصادفي نيست كه همه اين كشاكش ها و احساس ها و تحريكات و بحث ها و حرفها در هر دو سوي متخاصم به يك نتيجه ميرسد ،و يك فتوي از هردو قطب تسنن اموي و تشيع صفوي صادر ميشود و آن اينست كه در آنجا به اين نتيجه ميرسند كه: پس بر همه مسلمين ثابت شد كه شيعه از اسرائيل بدتر است و از اين سو هم ،دشمنان آنها همين نتيجه را ميگيرند كه:

پس بر همه مومنين روشن شد كه سني از اسرائيل بدتر است و منطقا و عملا ،جمع اين دو نتيجه اش اين ميشود كه :

پس براي تاريخ ،براي عصر ما و آينده ما و سرنوشت حوادث مسلم شد كه: اسرائيل از همه مسلمانان بهتر است !

كه ميتواند حساب كند كه بودجه اي كه براي بدست آوردن چنين فتوايي در ميان خود مسلمين و از زب

رسمي مسلمين به مصرف رسيده است چقدر است؟!(تشيع علوي و تشيع صفوي  صفحه254)

پس از جنگهاي شش روزه سال 1967 و اشغال بيت المقدس و خطر صهيونيسم و طرح مسئله فلسطين وو شعار وحدت صفوف در برابر استعمار با اينكه حسينيه ارشاد از آغاز تاكنون اسلامش اسلام حسين بوده و ......با اينكه شخص من ..........بينش علمي و فلسفه انسان شناسي و تحليل تاريخي و جامعه شناسي و مذهبي و.....ام بينش....... شيعي است .............چنانكه در كنگره اسلامي مكه 1350 علماي وهابي مرابا اينكه شيعه غالي ام از ايراد كنفرانسي كه بدان دعوت شده بودم ممنوع كردند،ناگهان طي برنامه يكنواخت و همزمان و با اتهاماتي ديكته شده در چند محفل رسمي و... تهران و شهرستانها تحت عنوان شعار مقدس ولايت و مبارزه با خطر وحدت موسسه ارشاد به طور اعم و من هم به طور اخص مخالف ولايت و... و حتي وهابي شناخته شديم .حساب كرديم ،ديديم اين برنامه درست بعد از هجوم صهيونيسم آغازشد و دو ماه بعد از آنكه در ارشاد طي سخنراني هايي تحت نظر هيئتي از شخصيتهاي معتبر تشيع علوي شماره حساب بانكي براي كمك به فلسطين اعلام شد. !(تشيع علوي و تشيع صفوي  صفحه52 و53)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:27  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

    مطهري و مسئله فلسطين

 اگر پيغمبر اسلام بود امروز چه ميكرد ؟...والله وبالله قسم مي خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از يهود مي لرزد .اگر كسي نگويد گناه كرده است . گذشته از جنبه اسلامي فلسطين چه تاريخچه اي دارد؟

مدعی هستند که در ۳ هزار سال پیش دو نفر از ما «داوود و سلیمان» برای مدت موقتی در آن‌جا [فلسطین] سلطنت کرده‌اند. تاریخ را بخوانید؛ در تمام این مدت دو سه هزار ساله، کی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟ کی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد؟ ... روزی که مسلمین فلسطین را فتح کردند، فلسطین در اختیار مسیحی‌ها بود نه در اختیار یهودی‌ها و اتفاقا مسیحی‌ها که با مسلمین صلح کردند، یکی از مواردی که در صلح‌نامه گنجاندند این بود که شما یهود را در این‌جا راه ندهید ... یهودی‌های دنیا بعد از این‌که از ملت‌های غیرمسلمان زجر و شکنجه و آزار می‌بینند (در روسیه، آلمان و بسیاری از نقاط دنیا)، بزرگانشان می‌نشینند می‌گویند تا وقتی‌که ما در اطراف دنیا متفرق هستیم، در هر جا اقلیتی هستیم، سرنوشت ما همین است. ما باید مرکزی را انتخاب کنیم و همه‌مان آن‌جا جمع شویم، اتباع مذهب یهود آن‌جا جمع شوند. اول هم جایی را که فکر نمی‌کنند، فلسطین است؛ جاهایی دیگر را فکر می‌کنند. بعد جنگ بین‌الملل اول پیش می‌آید ... متفقین با عثمانی‌ها می‌جنگند. (نمی‌خواهم اعراب ساده‌لوح که از حکومت عثمانی به ستوه آمده بودند تحریک متفقین را پذیرفتند. از داخل، علیه حکومت عثمانی جنگیدند و به وعده این‌که به خود آن‌ها در مقابل عثمانی‌ها استقلال بدهند. انگلیسی‌ها به این‌ها قول قطعی دادند که ما به شما استقلال می‌دهیم به شرط این‌که به نفع ما با عثمانی‌ها بجنگید. این بیچاره‌ها جنگیدند. در خلالی که این بدبخت‌های نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان می‌جنگیدند،‌ انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم ـ که تازه تشکیل شده بود ـ محکم کرد که فلسطین را به شما می‌دهیم در قلب کشورهای اسلامی.

قسمتی از آن‌ها را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و ... از جمله جاهایی که انگلستان گرفت فلسطین بود. گفت من قیم و سرپرست شما هستم؛ رسما شد کفیل. بعد به صهیونست‌ها وعده داد (وعده معروف بالفور) که من این‌جا را به شما می‌سپارم. «صهیونیست‌ها» یعنی یهودیانی که ده‌ها قرن بود که در گوشه‌های دیگر دنیا زندگی می‌کردند و از نژادهای دیگر بودند. من خودم فکر می‌کردم که یهودیان موجود، همه از نسل اسرائیل‌اند. حالا می‌بینیم تاریخ تشکیک می‌کند، می‌گوید این حرف دروغ است.

بسیاری از یهودی‌ها اصلا از نسل اسرائیل نیستند؛ جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص نمانده است. یهودیانی که در اطراف و اکناف دنیا زندگی می‌کردند، فقط به دلیل این‌که فرنگی‌ها به این‌ها زجر داده‌اندو این‌ها دنبال نقطه‌ای می‌گردند که آن‌جا جمع شوند و به‌دلیل این‌که مردم خیانت‌پیشه‌ای هستند و به دلیل این‌که کتاب

مقدسشان به آن‌ها اجازه داده که اگر به سرزمینی رفتید، رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ

وسیله‌ای برای پیشبرد هدفتان امتناع نکنید، بعد که انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم کرد، به این

سرزمین مهاجرت کردند و زمین‌ها را خریدند...

به قول عبدالرحمان فرامرزی این اسرائیلی که من می‌شناسم، فردا ادعای شیراز را هم می‌کند، می‌گوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشته‌اند ملک سلیمان! هر چه بگویی آقا! آن تشبیه

است، می‌گوید سند از این بهتر می‌خواهید؟  

مرتب دروغ در مغز ما کردند که این یک مساله داخلی

است، مربوط به عرب و اسرائیل است. باز به قول عبدالرحمان فرامرزی اگر مربوط به این‌هاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای این‌ها پول می‌فرستند؟»

آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آن‌ها بکنیم؟ آیا

کیست که امروز منک«ر شود که فلسطینی‌های آواره حق بازگشت به وطن خودرا ندارند؟».

اولین سوالی که بعد از مردن از ما می‌کنند همین است

که در زمینه همبستگی اسلامی چه کرده‌اید؟ پیغمبر

فرمود: هر کس بشوند صدای مسلمانی را که فریادمی‌کند: «یا للمسلمین» مسلمانان به فریاد من

برسید و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمی‌دانم».

به‌وسیله مال که می‌توانیم کمک کنیم والله این اتفاق واجب است، مثل نمازخواندن و روزه گرفتن واجب

است».

افرادی در میان آن‌ها هستند که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‌جنگند»

مراجع تقلید بزرگی ... رسما فتوا داده‌اند که کسی که در آن‌جا کشته می‌شود، اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست».

ولله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم

ما غافل هستیم. والله قضیه‌ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل

حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است.»

اگر می‌خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‌گفت برای من عزاداری کنید، می‌گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‌گفت بخوانید «نوجوان اکبر من» یا می‌گفت بگویید: «زینب مضطرم الوداع، الوداع»؟! چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این

جور شعارهای ذلت‌آور تن ندادم و یک کلمه از این حرف‌ها را نگفتم. اگر حسین بن علی بود می‌گفت: اگر می‌خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و

زنجیز بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد شمر امروز (شارون‌) است شمر هزار و [چهارصد] سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس.»


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:32  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

تحليل شما غلط است!مسجد 

در شماره چهار نشريه آزاد (شماره اول سال اخير) كه اختصاص به ترم اولي ها داشت،مسائلي پيرامون مديريت دانشگاه و جريان هاي حاكم قبل و اخير در مقاله اي با عنوان«اينجا فقط يكي بود.....» منتشر شد كه  افرادی چون مرا كه به عنوان يك دانشجوي سال بالايي شاهد برخي مسائل بوده ام و نيز به جريانات داخل دانشگاه و استان آگاهي هاي نسبي پيدا كرده ام، به تعجب و تامل واداشت.

نويسنده نشريه شما كه نامش هم در ذيل مقاله ذكر نشده بود تا امكان گفتگوي رودرو و توجيه برخي مسائل خود هم شود،ضمن بررسي روند آباداني دانشگاه از سال 81 تاكنون و مقايسه آن با سال هاي قبل تاريخ كاري دانشگاه را به سه دوره قبل از دوم خرداد(دوران آقاي دكتر دهمرده ،استاندار كنوني) دوران حاكميت طيف دوم خرداد بر دانشگاه سال 81 (دوران آقاي دكتر رستمي) و دوره سوم ،سالهاي مديريت آقاي دكتر اكبري تقسيم كرده بود.

نويسنده مقاله ضمن دفاع از عملكرد دكتر دهمرده به عنوان كسي كه در سر پست رياست دانشگاه سيستان وبلوچستان،دانشگاه زابل و استانداري سيستان و بلوچستان همچون يك آبادگر كاركرده است،دوران دوم را دوران در جازدن و حتي عقبگرد و ويراني دانسته وسعي كرده بود عملكرد دكتر اكبري را در مقابل دكتر رستمي قرار دهد. اما در واكنش به اين تحليل آخر،حداقل سخني كه مي توان گفت اينست كه:«تحليل شما غلط است!!»كاملا غلط و آن هم غلط سياسي و نه مديريتي!!

- آيا آقاي دكتر اكبري كه شما او را قطب مخالف دكتر رستمي دانسته ايد،در دوران وي به پست معاون آموزشي نرسیدكه مي توان گفت،انتصاب ايشان هم به رياست دانشگاه پيش از آنكه ناشي از همكاري متقابل باشد،ناشي از روابط متقابل يك جريان سياسي-ناسيوناليستي به عنوان اعضاي يك جريان فكري و در عين حال به عبارت خودماني تر «همشهري»است.

- و آيا اطلاع نداريد كه  همين آقاي دكتر رستمي اكنون عهده دار چه مسئوليت مهمي در وزارت علوم تحقيقات و فن آوري است؟ وآيا حضور ايشان كه باز هم در سايه غلبه جنبه ناسيوناليستي اين جريان به جنبه فكري و سياسي آن و پيروزي روابط دوستانه بر«گفتمان ارزشي  و عدالت خواهي حاكم بر دولت نهم و وزارت علوم»مي باشد به عنوان «مسئول شكايات وزارت خانه»نقش اصلي را در انتصابات چندساله دنشگاه و حتي پس از تغيير و تحولات ناشي از روي كار آمدن دولت نهم نداشته است؟

- آيا فكر نمي كنيد تمديد احكام برخي مسئولين محترم و يا انتصابات اخير شامل بسیاری معاونین     و مسئولين به سفارش برخي بالانشين هاي وزارت خانه صورت گرفته باشد؟

- و آيا به نظر شما سياست هاي فرهنگي و سياسي و حتي علمي و آموزشي ناشي از تحميل برخي انتصابات از طرف مسئولين خارج از دانشگاه(چه چپ و چه راست)بوده باشد؟كه حتي مي توان گفت انتصاب همين«جناب آقاي دكتر زاهدي»وزير محترم علوم تحقيقات و فن آوري ،نوعي تحليل از طرف جريان راست سنتی و عدالت ستيز مجلس به احمدي نژاد بوده است؟

به نحوي كه هم اكنون شاهديم وزارت علوم به حدي از آشفتگي و نابساماني رسيده كه صداي تمام مسئولين داخل و خارج وزارت خانه را در آورده است.

و آيا اكنون كه احمدي نژاد در پي پس زدن اين وزراي تحميلي بر آمده و در پايان كار مجلس مدعي اصول گرايي (كه در واقع آن تنها اصل كاري آن اصل مصلحت بوده است)كابينه خود را ترميم مي نمايد نگاهي نو به وزارت علوم و مجموعه هاي تابعه اجتناب ناپذير نيست؟

آري دوستان،شمايي كه در پي آرمان گرايي و عدالت خواهي بر آمده ايد،بهتر است تمام اين فشارها و تحميل هارا كه دامنگير خودتان هم بوده و مانع از كاركرد مفید از تشكيلات شما شده است در تفكر حاكمه و مديراني ببينيد كه دورتادور شما حلقه زده اند و بي آنكه اعتقادي به عدالت خواهي و ارزش ها داشته باشند خود را در پس دولت نهم پنهان كرده اند و عملا هر چه مي كنند به نام دولت و نظام تمام مي شود.

آري عزيزان،چشم ها را بايد شست،جور ديگر بايد ديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:38  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

نامه سرگشاده جمعي از دانشجويان به دكتر اكبري

ریاست دانشگاه سیستان و بلوچستان

 

 در حاشيه سفر مجدد رياست جمهوري به استان سيستان و بلوچستان و توجه بيش از پيش مسئولين به مسائل جاري دانشگاه،جمعي از دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان بر آن شديم كه بپرسيم مگر نه آن است كه آموزش و پژوهش سرلوحه كار وزارت علوم و مجموعه دانشگاه مي باشد پس چرا آنچه كمتر مورد توجه و پرسش واقع مي شود اين دو مسئله مهم و حياتي است.

فارغ از مسائل سياسي و فرهنگي چه درصدي از وقت رياست دانشگاه به بررسي عملكرد مسئولين در اين حوزه ها اختصاص دارد و محوطه ي زيبا و رنگارنگ با آبنماهاي متنوع بعد از يك كلاس آموزشي مطلوب يا يك آزمايشگاه مفيد بسيار زيباتر و مفيد فايده تر از وقت گذراني و از سر بيكاري گشت زدن است.

رياست محترم دانشگاه آقاي دكتر اكبري شما هنگام حضور هميشگي خود در محوطه ونظارت مستقيم خود بر كار محوطه سازي چند بار از دانشجوياني كه در اطراف ساختمان كلاس ها بوده اند پرسيده ايد كه كداميك از اساتيدشان بر سر كلاس تشريف نياورده اند. يا چند بار بر خود زحمت داده ايد به ساختمان كلاسها تشريف بياوريد.

*طرح گرانت كه ويژه تشويق مقالات اعضاي هيات علمي است چه اصولي تصويب شده با توجه به اينكه تشويق ها به كساني تعلق مي گيرد كه حدنصاب امتيازات را در دو سال گذشته از مدت مورد نظر كسب كنند،پاسخ گويي به اين سؤالات لازم مي نمايد.

1-در مورد اعضا هيات علمي كه حايز شرايط مقدماتي نمي باشند چه كمك پژوهشي در اين غالب در نظر گرفته شده است.

2-تفاوتي بين رشته ها در اين طرح لحاظ نشده و در اين مورد تمهيدي انديشيده نشده .

3-سهم و نقش دانشجويان در مقاطع مختلف كه مجريان اصلي طرح هاي پژوهشي مي باشند كاملا ناديده گرفته شده و هيچ انگاشته شده است.

4-چرا تا كنون اعلام نشده كه از اعتبارات اين طرح چه مبلغي به چعه گروهي اعطا شده است.

*عدم اعطاء طرح پژوهشي به اعضاء هيئت علمي طرح سربازي بر چه اساس و مبنايي مي باشد.

*معاونت پژوهشي كداميك از گروههاي غير فعال در زمينه هاي پژوهشي را به اين زمينه كشانيده است و با در نظرگرفتن يك يا دو گروه آموزشي جدا چه كار پژوهشي در دانشگاه صورت مي پذيرد و سهم تك تك گروه ها در توليد مقالات دانشگاه چقدر است.                        

 و سخني چند پيرامون حوزه محترم معاونت آموزشي و عملكرد آن:

*رياست محترم حوزه معاونت آموزشي،آيا تا كنون از خود پرسيده ايد كه چند درصد ساعت هاي كلاس هاي آموزشي دانشگاه مفيد است؟

*معاونت آموزشي به جز برگزاري آزمون ها كه خود نحوه مراقبت و نظارت بر آنها مورد سؤال است چه نظارتي بر نحوه آزمون ها از جانب شما می شود؟

*نحوه ي پوشش سرفصل هاي درس و تعداد جلسات كلاس ها چقدر براي شما مهم است؟

*چه نظارتي بر نحوه تشكيل كلاس ها در مقاطع تحصيلات تكميلي صورت مي پذيرد؟

*با توجه به افزايش چندصد درصدي تعداد دانشجويان در طول سال هاي اخير امكانات معاونت آموزشي به چه ميزان تغییر  كرده است.

*آيا مي توان پرسيد كه با توجه به بودجه هايي كه صرف ظاهر دانشگاه مي شود آنچه تحت عنوان تشويق به دانشجويان به اصطلاح استعداد درخشان پرداخت مي شود منصفانه است؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:40  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

            دانشكده علوم و صادرات دانشجو                                    

                                                                              

 

نگاهي نه لزوما ژرف به اوضاع كمي و كيفي دانشكده علوم و نيز در كنار آن «دانشكده اقتصاد و علوم اداري»دانشگاه در سال هاي اخير مي تواند مايه بسي تامل و در عين حال تاسف باشد.

افزايش آمار« انصرافي،تغيير رشته،ميهماني، انتقالي وحتي اخراجي» در اين دانشكده مسئله اي است كه در عين اهميت[روزافزون] تا كنون در هيچ كجا روي آن بحث نشده است و هيچ كس نمي پرسد مسئوليت اين روند غلط با كيست؟ آمار تغيير رشته از رشته هاي علوم پايه،به خصوص فيزيك به رشته هاي ديگر و به خصوص تغيير رشته در درون خود دانشگاه به رشته هاي «اقتصاد»،«مديريت»«حسابداري» به حدي بوده است كه مسئولان گروه هاي مذكور را به اخذ سياست هاي مخالف واداشت و به عنوان مثال گروه حسابداري تصميم گرفت با اعمال حداقل معدل 14 براي تغيير رشته از ساير رشته ها و از ساير دانشگاه ها،راه را بر عده كثيري از داوطلبان تغيير رشته تنگ كرده و و در عين حال كلاس كاري خود را بالا ببرند.

اگر بخواهيم دلايل اين همه تغيير رشته،انصرافي و ميهماني و انتقالي را كه بيشتر معطوف به گروه فيزيك و پس از آن به رشته رياضي محض است به صورت كلي بيان نماييم مي بايست به نكات زير اشاره كنيم:

1- عدم تامين شغلي رشته هاي علوم پايه و اينكه برخي رشته ها همانند فيزيك و رياضي محض آينده شغلي نداردو....دانشجويان بايد شغل آينده خود را حداكثر در دبيري آموزش و پرورش و يا تدريس خصوصي محدود نمايند.    

۲- رتبه هاي دانشجويان:پذيرش دانشجويان در رشته هاي فيزيك،رياضي محض و كاربردي و شيمي محض به صورتي است كه حداقل هاي كنكور و عموما پس از دو سال كنكور به علوم پايه و دبيري رضايت مي دهند و تنها زماني به چنین رشته هایی و به خصوص دانشگاه س و ب مي آيند كه از همه جا قطع اميد كرده باشند.اين رتبه هاي ضعيف باعث مي شود در برخي رشته هاي ثقيل مانند فيزيك و رياضي ،بسياري از دانشجويان از پس برخي دروس برنيايند و به حداقل نمرات رضايت دهند.اين روند در تقليل سطح گروه ها مؤثر است.

3- ويژگي هاي خاص رشته هاي دانشكده اقتصاد:رشته هاي مديريت و حسابداري پيش از آنكه در تعريف علم (همانند علوم پايه )بگنجند،زمينه سازي شغلي هستند و از همان آغاز دانشجو با ديد شغل تامين و درآمد ممكن به كلاس درسي پا مي گذارد.

در عين حال نمي توان از كنار اين مسئله گذشت كه اين رشته ها و گرايش هاي سه گانه اقتصاد در مقابل رشته هاي علوم پايه اصطكاك كمتري دارند و دشواري درس هاي فيزيك و رياضي را ندارند.

4- كمبود امكانات:رشته فيزيك كه يكي از قديمي ترين رشته هاي دانشگاه است هم اكنون از نبود حداقل امكانات رنج مي برد و آزمايشگاه هاي آن خواسته يا ناخواسته به روز نشده اند.

تلاش برخي اساتيد هم براي تجهيز آزمايشگاه ها بواسطه وجود پاره اي از مشكلات و هزينه هاي بسيار زيادي كه لوازم آزمايشگاهي فيزيك مي طلبد،به جايي نرسيده و كسي نيز قدردان زحمات ايشان نبوده است.

5-بافت گروه ها:بافت عمده گروه هاي دانشگاه بواسطه دوري از فضاهایآكادميك ديگر و عدم رغبت ساير دانشگاه ها و اساتيد به همكاري و حضور در اين استان و اين دانشگاه رو به سمتي مي رود كه سختگيري هاي بي جا جايگزين سيستم هاي آموزشي صحيح و دلسوزي استاد و دانشگاه در حق دانشجو جاي خود را به لجاجت ها و برخي اغراض شخصي داده است.

مسلم است كه هر گاه سيستمي دچار تحول ،جايگزيني و اصلاحات نشود،رو به خودكامگي و سرانجام نابودي مي رود.سيستم آموزش و پژوهش دانشگاه سيستان و بلوچستان هم از اين قاعده مستثني نيست،به خصوص كه برخي گروه ها به اين مسئله مشهور و انگشت نما شده اند.

چرا نبايد پايگاه حقوقي براي دانشجويان تعريف شود كه ضمن اعاده حقوق ايشان ،مانع از يك جانبه گرايي برخي در كسوت هيئت علمي و مسئول و مدير شوند و به نقد و بهبودي سيستم كمك نمايند؟ و چرا نشريات حتي يك خط از مطالب خود را به انتقاد از آموزش ،پژوهش و اساتيد اختصاص نمي دهند؟

آيا اين مسئله ناشي از هراس دانشجو از استاد نيست كه مي ترسد آمدنش به دانشگاه را به اين زودي ها رفتني نباشد؟چرا كه نمونه اي از اين نقد را در نشريات دانشجويي داشته ايم كه منجر به دائم العمر شدن تحصيل ورودي هاي 81 مهندسي شيمي دانشگاه شد،امري كه ممكن است در حق هر دانشجو و هر گروهي رقم بخورد و تحصيل را به كام خيلي ها تلخ كند.

اما گذشته ازاين مسئله ،همه اين عوامل راكه كنار هم بگذاريم مي توانيم تحليلي از اين روند منفي در دانشكده علوم بدست دهيم.امري كه باعث شده به عنوان مثال از 80-70 دانشجوي ورودي 83 گروه فيزيك تنها 15 نفر باقي بمانند و از اين تعداد 15 نفر معلوم نيست چند نفر بتوانند در 8 ترم فارغ التحصيل شوند چه بر سد به آنكه به فكر قبولي در كنكور كارشناسي ارشد باشند.شايداگر دلسوزي استاد راهنماي ورودي هاي 83 فيزيك.

  نمي بود امروز زنجير گروه فيزيك حلقه مفقوده اي به نام ورودي هاي 83 را جستجو مي کرد.

اگر چه گروه فيزيك با ورود اساتيد جديد و بازگشت اساتيد مامور به تحصيل در خارج از كشور و نيز با افزودن امكاناتي چون سايت مجزاي كامپيوتر (جهت دانشجويان فيزيك و زيست شناسي)در حال بازيابي خويشتن است اما باز هم اراده قوي تري را جهت مقابله با روند صادرات دانشجو به دانشگاه آزاد دانشكده اقتصاد و ساير دانشگاهها مي طلبد.

و بايد پرسيد كه آيا بورس اساتيد به خارج از كشور بهترين راه چاره است و يا مي توان همچو برخي گروه هاي ديگر دست ياري به سوي اساتيد پروازي دراز كرد و يا بهتر است سياست هاي كلان همچون بورس دانشجويان موفق دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتراي دانشگاه هاي داخل كشور در دستور كار قرار بگيرد.

بايد ديد كه سياست هاي دانشگاه جهت افزايش تعداد دانشكده و تجزيه دانشكده علوم به سه دانشكده،رياضي،شيمي و فيزيك در رشد اين رشته ها مؤثر است و افزايش كميت در بهبود كيفيت مؤثر خواهد بود؟      

        

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:42  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

بسم الله الرحيم الرحيم

 

قطعنامه پاياني تحصن 30 ساعته دانشجويان دانشگاه هاي زاهدان

در حمايت از مردم مظلوم فلسطين

 

« ملت اسلام به حكم وظيفه انساني و اخوت و طبق موازين عقلي و اسلامي موظفند كه در راه ريشه كن كردن اين گماشته استعمار از هيچ كاري دريغ نورزند.»                                                   رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره)

دانشجويان دانشگاه هاي شهر زاهدان ضمن همدردي با مردم مظلوم غزه _ كه اين روزها در زير شديدترين حملات و فشار محاصره نيروهاي اشغالگر صهيونيستي قرار دارند _ اعلام  ميكنند همانگونه كه در شرايط سخت  آب و هوايي، تمرين استقامت در راه ايمان و آرمان كردند، همواره آماده جان فشاني و ايثار در راه اعتقادات خويش خواهند بود و هر لحظه كه شرايط براي حضور در عمليات استشهادي فراهم شود از نثار خون خويش در راه آزادي قدس شريف دريغ نخواهند كرد .

در پايان اين تحصن 30 ساعته  در مقابل دفتر نمايندگي سازمان ملل متحد دانشجويان متحصن خواسته هاو ديدگاه هاي خود را بدين شرح در 7  بند اعلام مي كنند كه انتظار مي رود پاسخ شفاف به اين مسائل كه نه تنها دغدغه ساير دانشجويان كشور بلكه خواسته عموم مردم مسلمان ايران اسلامي و نيز ملتهاي آزاده جهان نيز هست ،هرچه سريعتر داده شود.

1- ما علناً اعلام مي كنيم كه با توجه به مشاهده مجموعه عملكرد بسيار ضعيف دستگاه هاي سازمان ملل طي پنجاه، شصت سال گذشته در قضيه فلسطين ، ديگر هيچ انتظار و اميدي به اين دستگاه بين المللي نداشته و معتقديم كه ديگر اين سازمان از توان و كفايت لازم براي احقاق حقوق ملت مظلوم فلسطين برخوردار نيست.

2- اولاً سران بعضي از كشور هاي اسلامي  بايستي تكليف خودشان را با مسلمان بودن شان مشخص كنند، چرا كه نمي توان هم حق را قبول داشت و هم  باطل را. نمي توان از طرفي خواستار احقاق حقوق پايمال شده ملت مظلوم فلسطين بود و از طرفي ديگر با اسرائيل غاصب رابطه اي دوستانه بر قرار كرد وآنها را به رسميت شناخت. سران كشورهاي اسلامي بايستي هر چه شفاف تر مواضع خود را در اين مورد اعلام كنند.

ثانياً كشور هاي اسلامي بايد به جاي تعارفات معمولي در كنفرانس كشورهاي اسلامي كه تاكنون نيز عملاً هيچ سودي به حال ملت فلسطين نداشته است ، به فكر حمايت سياسي و نظامي و اقتصادي از دولت برآمده از راي مردم فلسطين _كه ريشه در اعتقادات فكري حماس و ديگر جنبشهاي اسلامي دارد _  باشند، شايد بتوانند از آثار و پيامد هاي سياست هاي اشتباه گذشته خود كمي بكاهند.

3-سئوال اساسي اي كه از  دولت جمهوري اسلامي ايران ،  به عنوان ميراث دار انقلاب اسلامي ايران _انقلابي كه قرار است به سراسر جهان صادر شود و حق مستضعفان جهان را از دولتهاي استكباري بستاند_مطرح است اين است كه علي رغم انجام دادن بعضي حركت هاي شايسته، آيا تمام توان و ظرفيت دستگاه هاي ديپلماسي دولت همين است؟ از آنجايي كه در مانيفست انقلاب اسلامي، نگاه به قضيه فلسطين ، نگاهي ايدئولوژيك و اعتقادي است نه نگاهي صرفاً دلسوزانه و از روي ترحم. از اين رو  توقع ما از مجموعه دستگاه هاي دولت مخصوصاً دستگاه ديپلماسي دولت نهم اين است كه نقش شفاف و پر رنگ تري را در اين قضيه مخصوصاً در روابط با دولت منتخب فلسطين ايفا كند

4- مسئولين كشور بايد با حفظ كرامت و شانيت نظام از اتخاذ مواضع و سياست هايي كه شائبه ايجاد رابطه با خائنين به نهضت فلسطين و همدستان اسرائيل را ايجاد كنند بپرهيزند كه مردم و دولت ايران از ارتباط با اينان بي نياز و بارها و بارها از ايشان ابراز انزجار كرده اند و در منظرشان يك موي انقلابيوني چون خالد اسلامبولي به سياست و اقتصاد همه اين سران خائن مي ارزد و تجربه سه دور مذاكره بي نتيجه با امريكا نشان داده است ارتباط با چنين دولتهايي حتي اگر توجيه سياسي و اقتصادي داشته باشد _كه البته ندارد _ به نفي ايدئولوژي انقلاب و نظام مي انجامد و اين روابط از نظر ماهيتاً ، داراي اشكال است و اين سياست ها،  ماحصلي جز خيره تر شدن مستكبران و عوامل سرسپرده آنان ندارد.

5- دولتمداران ما بايد تلاش  گسترده اي جهت بسيج تمامي ظرفيت هاي موجود بويژه ظرفيت هاي اقتصادي از جمله اساسي ترين آنها تحريم شركتها و كالا هاي اسرائيلي همراه با فرهنگ سازي در بين مردم ، با اتخاذ سياستهاي قاطع و در عين حال حساب شده مانع از آن شوند كه بازار هاي كشورمان بدست سرمايه داران صهيونيست قبضه شود. همان گونه كه امام راحل فرمودند:

 «دست اسرائيل و عمال خائن آن را به بازار مسلمين بيش از اين باز نكنيد !! اقتصاد كشور را به خاطر اسرائيل و عمال آن به خطر نيندازيد.»

اين درحاليست كه در كشور هستند كارخانه هايي كه تحت ليسانس ماركهاي اسرائيلي و به نام آنها فعاليت كرده و به صراحت اعلام كرده اند كه سالانه مبالغ هنگفتي را بابت اين وابستگي مي پردازند.

6- و اما روحانيون و علماي جهان اسلام و بخصوص مراجع عظام تقليد مردم ايران

شما كه متصدي استخراج و اعمال احكام دين هستيد و در مقام جانشيني رسول خدا(ص)نگاهباني از شرع مقدس و عزت و اسلام و امت رسول را برعهده داريد بايستي خطر اسرائيل را براي مردم بيش از پيش بازگو كنيد و در بسيج ظرفيت هاي نظام از جمله مهمترين آنها ،‌عمق بخشي فرهنگ عاشورايي و شهادت ، بسيار بكوشيد و همچنين تلاش ويژه اي در جهت فرهنگ سازي تحريم كالا هاي اسرائيلي انجام دهيد. كه مبادا وابستگي اقتصادي به كفار ،  دامن گير جامعه اسلامي شود كه : « و لن يجعل ا... للكافرين علي المومنين سبيلا »

7- و شما مردم مسلمان و انقلابي ايران

ظلمي كه بر مردم فلسطين روا داشته اند بر هيچ انسان آزاده اي پوشيده نيست ،كه وظيفه ديني و انساني ايجاب مي كند در محكوميت جنايات رژيم غاصب صهيونيستي و حاميان آن ،فرياد برآرند و و هرگونه ارتباط و انتساب با اسرائيل و اسرائيليان را محكوم سازند .همان طور كه خميني كبير فرمود:

«رابطه با اسرائيل و عمال آن چه رابطه تجاري و چه رابطه سياسي حرام و مخالف با اسلام است و مسلمين از استعمال امتعه (كالاهاي) اسرائيلي خودداري كنند.»

در پايان بار ديگر دانشجويان ،طلاب و دانشگاهياني كه به دعوت تشكلهاي دانشجويي « انجمن اسلامي دانشجويان مستقل»  و «كانون قرآن و عترت دانشگاه سيستان و بلوچستان» در اين تحصن شركت كرده اند انزجار خود را از اعمال وحشيانه رژيم صهوينيستي در نوار غزه اعلام كرده و خواستار اقدام جهاني و مردمي در مقابل جنايت اسرائيل و سكوت مدعيان حقوق بشر هستند .   

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:19  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

رابطه ديپلماتيك با مصر و خائنين به فلسطين هيچ توجيه اي ندارد

 

دانشجويان متحصن با برگزاري تريبون آزاد در جريان روز دوم تحصن در مقابل دفتر نمايندگي سازمان ملل در شهر زاهدان خواستار اتخاذ سياستهاي قاطعانه و در عين حال حساب شده دولت در پشتيباني از مردم و دولت منتخب فلسطين و مقابله با اسرائيل و متحدانش شدند.

دانشجوياني كه به دعوت تشكلهاي انجمن اسلامي دانشجويان مستقل و كانون قرآن و عترت دانشگاه سيستان و بلوچستان در مقابل دفتر نمايندگي سازمان ملل در زهدان تحصن كرده بودند با برگزاري تريبون آزاد در رابطه با فلسطين و راهكارهاي موجود و نيز به بيان انتقادات خود از عملكرد دستگاه هاي بين المللي و نيز ديپلماسي كشورمان در اين زمينه پرداختند.

در ابتدا خانم دانشور دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه ، ضمن انتقاد شديد از سازمان ملل و دستگاه هاي مدعي بين المللي ، سازمان ملل را دفتر تبليغات امريكا خواند و از مثمر ثمر بودن اقدامات آن ابراز نااميدي كرد. وي با بيان اينكه شوراي امنيت مبدل به حيات خلوت امريكا شده است و تنها براي سرپوش گذاشتن بر عملكرد اسرائيل به كار مي آيد تنها راه رهايي فلسطين را اتحاد ملتها و نه دولتها _ كه پيش از اين امتحان خود را پس داده اند _ دانست.

سپس رضا نساجي زواره دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان مستقل ضمن تشريح عملكرد تشكلهاي متحصن در طول دو روز اخير و بيانيه ها و نامه سر گشاده اي كه به دبير كل سازمان ملل نوشته شد ، ضمن انتقاد از دولتهاي اسلامي و سازمان ملل افزود: ما نمي توانيم به سازماني اميدوار باشيم كه در آن 5 كشور به جاي همه كشور ها تصميم ميگيرند.

وي سپس دولتمداران جمهوري اسلامي ايران مخاطب قرار داد و گفت : با چه توجيهي دولت به سمت مذاكره با مصر مي رود در حاليكه تجربه سه دور مذاكره ناكام با امريكا ميتواند اين سرمشق را بدهد كه مذاكره زماني موثر است كه دو طرف هم سطح باشند و معامله سياسي حاصل پاياپاي باشد.

وي افزود: زماني كه مذاكره امريكا مطرح بود امريكاييها به خاطر باتلاق عراق هم كه شده در مقابل ما زانو زند اما برقراري ارتباط با مصر در حال مطرح شد كه مصر براي ما پيش شرط ميگذارد و در پاسخ به جمله رئيس جمهور كه گفته بود "هر زماني كه مصر بخواهد سفارت آن در تهران افتتاح خواهد شد "ما پاسخ شنيديم كه "اگر ايران نام خالد اسلامبولي را از خياباني به اين نام در تهران بردارد برخي مشكلات حل خواهد شد" و در واقع مصر در حالي براي رابطه ناز ميكند كه اصلا اين رابطه نه توجيه سياسي دارد و نه اقتصادي و اصلا با ايدئولوژي نظام و انقلاب در تضاد است .وي افزود :

" قرار بود انقلاب اسلامي مبدا صدور انقلاب باشد اما بعد از جنگ تحميلي ما خود را به مرزهاي جغرافيايي كشور محدود كرديم و برخي براي آنكه بتوانند پسته هايمان را صادر كنند از خير صدور انقلاب گذشتند."

وي سپس با اشاره به اينكه برخي بهانه برقراري ارتباط با مصر را كمك به غزه و باز شدن مرز مصر برروي  محاصره شدگان فلسطيني مي دانند گفت :«مثل اينها بمانند آن است كه ما سنگرمان را به دشمن بدهيم تا در عوض به زخمي ها يمان آب بدهد. »

وي در پايان ضمن بيان اينكه رويكرد دولت نهم بازگشت به ارزشهاي فراموش شده انقلاب بوده است

افزود :« اما اين رويه و اين استدلال كه دولت نگاه ارزشي دارد نبايد اين حق را در ذهن دولت و مردم و دانشجويان ايجاد كند كه مذاكره و معامله با مصر مجاز است و تابوي مذاكره با آمريكا را براي شكستن ديوار مرزي بين فلسطين و مصر ميتوان شكست."

وي افزود « چرا ايران نبايد از موضع قدرت وارد شود و مصر و امثال آن را وادار كند كه خود مرز را بگشايند ؟ و چرا حالا كه مصر به عنوان كشور اسلامي خود  دغدغه اي نسبت به غزه ندارد ما خودمان را و سياستمان را كوچك كنيم كه آقايان به اصطلاح مسلمان به حال غزه دل بسوزانند؟»

در ادامه يكي از طلاب شركت كننده در تحصن به نمايندگي از طلاب زاهدان با اشاره با سرنوشت ديكتاتورهايي چون صدام حسين و شارون پايان كار جنايتكاراني چون اولمرت و بوش را مصداق " اللهم اشغل الظالمين بالظالم " دانست و آنان را از اجراي احكام مجازات الهي بيم داد .

در اين هنگام دانشجويان با شعار "مرگ بر اسرائيل " ، "مرگ بر آمريكا " و "مرگ بر انگليس" از سخنان وي حمايت كردند.

سخنران بعدي يكي از دانشجويان بود كه با اشاره به سخنراني تاريخي استاد مطهري در رابطه با اسرائيل و قيام عاشورا خواستار بسط فرهنگ شهادت و قيام عاشورايي به سياست خارجي كشور و نيز افكار توده هاي مردم شد و افزود: به تعبير استاد مطهري شمر 1400 سال پيش مرد و امروز اولمرت شمر زمانه است.

سپس يكي ديگر از طلاب مدرسه عالي امام صادق(ع)در زاهدان با اشاره به اينكه فرهنگ جهاد و شهادت طلبي در جامعه ما كم رنگ شده است افزود هرزمان ولي فقيه اراده كند ما طلاب در اين امر پيشقدم خواهيم شد و در عمليات استشهادي درنگ نخواهيم كرد .

در اين هنگام دانشجويان شعار دادند :" حسين حسين شعار ماست   شهادت افتخار ماست " و " واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد "

سخنران بعدي امير جلاليان دانشجوي الهيات بود كه ضمن تشريح جايگاه قانوني شوراي امنيت و دبير كل سازمان ملل افزود: مطابق منشور سازمان ملل دبير كل نبايد به هيچ عنوان تحت فرمان دولت و يا مقام غير قرار بگيرد و متوجه وظايف و مسئوليتهاي اش در عرصه جامعه بين الملل باشد و هيچ كس را تحت نفوذ قرار ندهد.

اين عضو فعال انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه سيستان و بلوچستان در ادامه سخنان خود به نقض آشكار حقوق بين الملل در زمينه قواعد جنگي و قوانين مدون ديگر اشاره كرد و دبير كل سازمان ملل را به انجام وظايف قانوني خود در برقراري صلح و برخورد با تجاوزات رژيم صهيونيستي فراخواند و مسلمانان جهان را به وحدت كلمه و موضع گيري قاطعانه در مقابل اسرائيل فراخواند. 

در اين هنگام دانشجويان شعار دادند: " دبير كل ملل    كجاست حقوق بشر "  "دبير سازمان ملل خجالت خجالت "  "پيروزي فلسطين   وعده قطع يقين"

در پايان برنامه و بعد از نماز جماعت ظهر و عصر دانشجويان در مقابل دفتر نمايدگي سازمان ملل ، قطع نامه پاياني تحصن قرائت شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:18  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

دانشجويان به نشانه همدردي با مردم غزه شب را در مقابل دفتر سازمان ملل سپري كردند

 

دانشجويان دانشگاه هاي زاهدان شب گذشته (سه شنبه 9بهمن)را در حالي در مقابل دفتر نمايندگي سازمان ملل در شهر زاهدان سپري كردند كه هوا همچنان به شدت سرد و يخبندان ادمه دارد.

به گزارش خبرنگار سايت تحليلي خبري دانشجويان مستقل ،دانشجويان كه به دعوت تشكلهاي دانشجويي « انجمن اسلامي دانشجويان مستقل»  و «كانون قرآن و عترت دانشگاه سيستان و بلوچستان» در اين تحصن شركت كرده بودند ، به نشانه همدردي با مردم مظلوم غزه كه در شرايط بحراني كمبود سوخت و غذا و دارو به سر ميبرند در يك اقدام نمادين ، شب را در هواي به شدت سرد و يخبندان زاهدان در مقابل دفتر نمايندگي سازمان ملل گذراندند .

شرايط متحصنين و نمايشگاه عكس و كاريكاتوري كه در محل سفارت تدارك ديده شده بود به نحوي بود كه توجه مردم و بويژه دانش آموزان و NGOهاي شهر را برانگيخت و آنها نيز مدتي از شب را در كنار متحصنين به گفتگو و همكاري در برگزاري نمايشگاه پرداختند.

قرار است در دومين روز برگزاري اين تحصن پس از ختم سوره حشر توسط دانشجويان و تفسير اين سوره كه به بني اسرائيل اشارات متعددي دارد ،تريبون آزادي با حضور تشكلهاي دانشجويي و نمايندگان برخي تشكلهاي مردمي و NGO   هاي شهر برگزار شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 6:15  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نامه سرگشاده تشکلهای دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان

خطاب به دبیر کل سازمان ملل متحد

       در اعتراض به سکوت مجامع جهانی در قبال فاجعه انسانی غزه

 

" ملل متحد با تصمیم به حفظ نسل های آینده از بلای جنگ که بشر را دچار مصائب غیر قابل جبران می نمید و با اعلام مجدد ایمان خود به حقوق اساسی بشر حفظ و ایجاد عدالت و زیستن در حال صلح و ایجاد در روش هایی که عدم استعمال نیروی سلاح ها جز در راه منافع مشترک تضمین نماید مصمم شده اند که برای تحقق این مقاصد تشریک مساعی نمایند ."

دبیر کل سازمان ملل

 سلام علیکم

خطابه ای که در بالا آمد تنها گوشه ای بود از مقاصد ملل متحد برای حفظ صلح و امنیت بین الملل و بر طرف کردن تهدیدات علیه صلح و حل و فصل اختلافات بین المللی از طریق شیوه های مسالمت آمیز.مگر نه اینست که بر سر در سازمان ملل متحد نگاشته اند:

 بنی آدم اعضای یک پیکرند                       که در آفرینش ز یک گوهرند

                      چو عضوی به درد آورد روزگار                        دگر عضو ها را  نماند قرار

سالهاست که شاهد حملات مکرر و بی امان زمینی و هوایی رژیم اشغالگر صهوینیستی بر ملتی هستیم که گناهش نگاهبانی از خاکش است و عادت کرده ایم که پاسخ توپ وتانک را با سنگ دهیم ،اما آیا ملتی که خاکش را با سنگش دفاع می کند ،مستحق صدور یک بیانیه نیست و چرا همان ها که آهن پاره های خود را برای ریختن بر سر این ملت ساخته اند باید بتوانند یک تنه در مقابل اراده همه کشور های جهان بایستند و به جای همه تصمیم بگیرند که  کاغذ پاره های شما هم که هیچ استناد و استفاده ای هم برای این ملت مظلوم نخواهد داشت ، بلا تکلیف و میان زمین و هوا بماند و آنقدر دست روی دست بگذارند تا اسرائیل هر چه می خواهد بکند.

شما که بر مسند دبیر کلی نشسته اید هیچ اندیشیده اید که این سازمان که آنرا سازمان ملل متحد می نامند بیشتر به سازمان ملل تابعه می ماند که برخلاف آنچه در منشور سازمان بر" تساوی حقوق بین ملت ها اعم از کوچک و بزرگ و ایجاد شرایط لازم برای حفظ عدالت " تاکید شده است عده ای را بیشتر از دیگران مساوی می داند و گروهی متشکل از پنج عضو دائم میتوانند به جای دیگر کشورها تصمیم بگیرند که البته این حق نامشروع یا بواسطه جنگ افروزی بدست آمده و یا قدرت بیشتر در تدارک سلاح های هسته ای.

آقای دبیر کل

چه نشسته اید که که مردمانی در غزه به ساده ترین لوازم زندگی دسترسی ندارند و زنان و کودکان که از غذا و دارو محروم مانده اند.گرسنگی بیداد میکند و بیماران حق عبور ازحلقه محاصره را جهت اعزام به مراکز درمانی را ندارند،در حالیکه گروهی ظالم حتی حق نفس کشیدن را هم قائل نیستند و اگر دستشان باز باشد در کنار کوه صهیون کوهی از پیکر زنان و کودکان و مردان بی دفاع می سازند.

اقای بان کی مون

امیدواریم نیروهای حافظ صلح شما با مردم غزه آن نکنند که با صبرا و شتیلا کردند . که چون زمان دفاع و پاسداری از صلح رسید مرزها را بر دژخیمان اسراییلی باز گذارند که بیایند و خون بریزند و بروند .

شمایی که هنوز به برقراری صلح از طریق دیپلماسی وگفتگو امید دارید، باید گفت که یاچشم ها را بر فاجعه قاناو صبرا و شتیلا بسته اید و یا اینکه هنوز به بی نتیجه بودن سازمانی که اساس آن بر تبعیض و نابرابری ملتها و دولتها بنا نهاده شده است ایمان نیاوررده اید که در هر دو صورت امید ما به شما و سازمان ملل جز ناامیدی برای ملتهایی که در رنج وستم نخواهد داشت.

اقای بان کی مون 

وجدانهای بیدار و دلهای آگاه از شما انتظار بیش از این دارند که شما از قاره ای برخواسته اید که مهد تمدن و صلح و محل ظهعور ادیان انسان ساز و مکاتب صلح جویانه است .

امید جهانیان به آن است که شما در جایگاه دبیر کلی سازمان ملل متحد مانع از این شوید که جور و ستم نادیده انگاشته شود و ملتی که خود با رای مستقیم خویش دولت منتخب را برگزیده است هزینه این انتخاب مردمی را با خون خود بپردازد و با جان و مال خویش از آراء خود دفاع کنند.

آقای دبیر کل

مردم فلسطین خاک خود را میخواهند و دولتی را که خود برگزیده اند . اگراین امرکه نتیجه مستقیم همان دموکراسی ایده آل است خوشایند آمریکا و اروپا و اسرائیل نمی آید گناه مردم فلسطین نیست که نمانگر آنست که اینان به شعارهای خود هیچ پایبند نیستند .

مردم و فلسطین راه خود را برگزیده اند و در این راه استوار خواهند ماند،چه شما و چه سازمان متبوع شما حق ایشان را بر حاکمیت فلسطین به رسمیت بشناسند و از آنان دفاع کنند و چه نکنند. و در این راه همواره از پشتیبانی ملت و دولت ایران اسلامی برخوردار خواهند بودکه راه رهبر فقید خویش را در " برقراری عدالت در سراسر جهان و بازگشت حاکمیت آن به مستضعفین " در پیش گرفته اند.

در پایان به شما یاد آوری می کنیم که با درک اهمیت موضوع هر چه سریعتر با اتخاذ اقدامات قاطعانه و جدی خود به همراه دیگر نهادها و سازمانها ی بین الملی در جهت جلوگیری از تجاوزات رپزی صهیونیستی به ملت مظلوم وارد عمل شده و مسئولیت های خود را در مورد شرایط وخیم جاری به انجام رسانید.

به امید روزی که شاهد صلح و امنیت بین المللی و برپایی عدالت در تمام دنیا باشیم.

والسلام علیکم و رحمه ا.. و برکاته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:13  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

 

بیانیه تشکلهای دانشگاه سیستان و بلوچستان

در اعتراض به جنایات اخیر رژیم صهوینیستی در فلسطین

 

باز هم مسلمانان نشسته اند وتماشاگرند و بی تفاوت!!! برخیزید و از اسلام و مرکز وحی دفاع کنید و از این هیاهو نهراسید ،که امروز اسلام به شما محتاج است.و شما در قبال خداون  متعال مسئول هستید.به خداوند اتکال نمایید و با وحدت کلمه ÷یش بروید»

امام خمینی (ره)

فلسطین در تب و تاب است و از همه سو دشمنان بر آن چنگ یازدیه اند، راه عبور بر مردم بسته و زنان و کودکان رتا از غذا ودارو محروم ساخته اند ،چگونه میتوان چشم برهم نهاد و شاهد ÷ر÷ر شدن فرزندان اسلام به دست مشتی خونخوار متکی به حمایت شیطان بزرگ بود .

ای ملت بزرگوار و ای برادران و خواهران مسلمان

مگر آنکه دست در دست یکدیگر نهاده و با وحدت کلمه در صحنه حاضر شوید و این سکوت ننگین را در هم شکنید و خواب سران غفلت زده و وابسته کشورهای عربی و اسلامی را آشفته سازند و نگذارند که این جنایات ننگین در میان سکوت ننگین علما و خیانت سیاستمداران و غفلت و بی خبری ملل اسلامی ادامه یابد و اهمال و سستی ما نیز دردی بر دردهای ملت زجر کشیده جهان بیفزاید.که پیامبر عظیم الشان اسلام فرمودند:

 «من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»

هرکس که بشنود انسانی فریاد می زند:«ای مسلمین»به داد من برسید و پاسخ او را ندهد مسلمان نیست.

ای علما وای روحانیون و طلاب جهان اسلام

مگر نه آنست که امام راحل فرمودند :

«وظیفه علمای اسلام و مبلغین است که جرائم اسرائیل را در مساجد و. محافل دینی به مردم گوشزد کنند و ...علما نباید در این امر ساکت باشند.»

گویی بار دیگرظلمی که یهویان مدینه و خیبر در حق پیامبر اعظم (ص) روا داشتند تکرارمی شود .کینه این قوم پلید از اسلام و امت رسول خدا فرو نخواهد نشست مگر آنکه این دین مبین را ریشه کن سازند.که خداوند در قرآن کریم فرمود:

یهود راضی نمی شوند مگر آنکه شما را از دینتان برگردانند.

ای جانشینان رسول خدا(ص):

بیاید با وحدت کلمه و تکیه بر آیات مبارکهع قرآن کریم که راهنمای مکتب جهاد فی سبیل ا...

است قدم در راه مبارزه با استکبار و رژیم تحت حمایت آنها بگذاریم و اینکننگ را که دامنگیر امت اسلام شده است بزداییم.

و اما دانشجویان و دانشگاهیان

چشم جهان اسلام به قلم و اندیشه شماست که فرهنگ شهادت و ایثار و ایستادگی در مقابل ظلم را در جامعه ای که بایستی آینه ای تمام عیار از مدینه فاضله محمدی (ص) باشد نهادینه سازید که امام راحل فرمودندئ :

« بر دانش آموزان و ،دانشگاهیان و محصلین علوم دینی است که با قدرت تمام حملات خود را دبرعلیه آریکا و اسرائیل گسترش داده و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیدا محکوم کنند..»

به امید آنکه تلنگری باشد بر غفلت زدگان از وظیفه جهادینسبت به مظلومانم جهان .که همانا وارثان زمین مستضعفان  خواهند بود. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:11  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

 دانشجویان دانشگاه های زاهدان در مقابل دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد تحصن می کنند

 

دانشجویان دانشگاه های زاهدان در  اعتراض به جنایات اخیر رژیم صهیونیستی و سکوت ننگین مجامع جهانی و بخصوص سازمان ملل و نیز کشور های اسلامی نسبت به فاجعه انسانی رخ داده در نوار غزه تحصن دو روزه ای را در مقابل دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در شهر زاهدان برگزار خواهند کرد.

به گزارش خبرنگار سایت مستقل از زاهدان ، دانشجویان دانشگاه های شهر از روز سه شنبه ساعت 9 صبح تحصنی را در مقابل این  دفتر آغاز و به نشانه همدردی با مردم مظلوم غزه که در شرایط نامساعد ی به لحاظ کمبود سوخت و مواد غذایی و دارو بسر می برند، شب را در همان مکان سپری خواهند نمود. این تحصن تا بعد از نماز ظهر و عصر روز چهار شنبه 10/11/86 ادامه خواهد یافت.

همچنین دانشجویان بیانیه ای صادر نمودند که در آن از قشرهای مختلف مردم بخصوص دانشجویان و طلاب اعم از شیعه و اهل تسنن دعوت به شرکت دراین مراسم به عمل آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:23  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

«شناسنامه سفيد»

لعنت بر این شناسنامه ها

قرار است یکی برگردد

یکی که شناسنامه اش تاریخ است

یکی که بر می گردد

و مرده ها را از پشت میز ریاست بر می دارد

و به شهدا حکم مسئولیت می دهد

و روی کارت جانبازها می نویسد

درصد عشق

یکی که بر می گردد

و نان هر کس را که دین می خورد

آجر می کند

یکی که جای تاریخ مرگ

روی شناسنامه همه می نویسد

تاریخ ملاقات

یکی که بر می گردد

و هر چه دین است مهر باطل شد می زند

یکی مذهب را از توی شناسنامه ها بر می دارد

و دینی می گذارد به نام عشق

یکی که شناسنامه اش سفید است

جلدش سبز

و زیر آن با خط قرمز نوشته اند

«فرزند حسین»

یکی می آید....     

 

ANDISHEHAZAD.BLOGFA.COM                           

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:32  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                                       

اي خداوند مستضعفان

تو كه اراده كرده اي تا بربيچاره شدگان زمين منت نهي ،و توده هاي محكوم ضعف و محروم از حيات را –كه در بند كشيدگان تاريخ و قربانيان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمين اند –به رهبري انسانشان بركشي ،و به وراثت جهانشان برداري!

اينك هنگام در رسيده است ،و مستضعفان زمين وعده تورا دانتظار ميكشند ،

اي خداوند آنها كه به آيات تو كفر ميورزند ،و پيامبران تورا بناحق ميكشند ،و نيز مرداني را كه از مردم برخواسته و به عدالت و برابري مي خوانند نابود مي كنند ،هنوز بر جهان مسلط اند .

عذابي را كه مژده داده بودي بر آنان فرو فرست !!   

                                        

                            معلم شهيد انقلاب دكتر علي شريعتي                                            

 

                                                       

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
                       كسي مي آيد ....

 

برف مي آيد و من وقتي بچه بودم چقدر از برف خوشم مي آمد.

برف مي آيد و من كه تنها دختر آقا معلم اين شهر هستم مي بايست در خانه بمانم .

برف مي آيد و من كه سه سال است منتظرم تا معلمي شوم مثل پدرم ، بايد هنوز هم منتظ بمانم .

اما برف بند نمي آيد.

و انتظار من طولاني شده است .اما نه به اندازه انتظار آفاق خانم كه منتظر است من بيايم و مثل هرروز يكي دو ساعت پيش او بمانم  تا او مرا عروس خود بداند .

اما نه با اندازه انتظار او كه ده سال است كه منتظراست تا پسرش بيايد و همه به جاي اينكه اورا مادر شهيد بدا نند مادر داماد بخوانندش.

برف مي آيدآنقدر كه سنگ قبر ابوالفضل پسر آفاق خانم مثل خودش گم ميشود.

برف مي آيد و من كه ديگرمثل بچه گي هايم نميتوانم بازي كنم پاي پنجره مينشينم و بازي كردن بچه ها را كه پدرم دو روزي آنها را به خاطر بسته شدن راه مدرسه تعطيل كرده است تماشا ميكنم .

برف مي آيد و نه من بازي ميكنم و نه محبوبه دختر همسايه كه دستكش ندارد و آنقدر لباسهايش پوسيده است كه زير برف مثل يك آدم برفي مي شود .

محبوبه ميگويد كه برف خانه ما با بقيه خانه ها فرق ميكند.

من ميگويم كه نه آسمان عادل است و به همه يك اندازه برف مي دهد .

محبوبه مي گويد :پس چرا ميگويند هر كه بامش بيش برفش بيشتر ؟

من نمي توانم پاسخش را بدهم .

محبوبه برايم انشا مي خواند كه «« برف مي آيد و پدرم ميگويد امسال سقف خانه ما پايين ميآيد.برف مي آيد ومن هر بار كه به آسمان نگاه ميكنم بغضم ميگيرد چون كه نمي توانم بازي كنم و نه برف قشنگ است ...برف خانه ما قرمز رنگ است .....»»

ميگويم نه برف سفيد است .ميگويد «« نه آسمان خانه ما شبها كه دستهاي ترك خورده مادرم و بستر بيماري پدرم را مي بيند خون گريه ميكند و صبح همه حياط خانه ما قرمز است .

باور نميكني بيا از چشمهاي من نگاه كن....»»

ومن ميدانم كه او دروغ نميگويد.

برف مي ايد و يك عالمه انشاء اين جا هست كه من بايد به جاي پدرم كه رفته تهران تصحيح كنم .

يك دفتر خوشگل  از دختري كه انگار تنها دختر خوشگل اين شهر است :

«« برف مي ايد خانه ماسفيد پوش است .من در حياط باري ميكنم واما دست هايم يخ نميكنند.امسال دو تا آدم برفي ساخته ام كه روي آنها پتوي نرم انداخته ام تا يخ نكنند.»»

و من به قول فروغ فرخزاد«« چقدردلم مي خواهد كه كه گيس دختر سيد جواد را بكشم »»

و يس هر دختري را كه به محبوبه فخر ميفروشد بكشم .

ودلم ميخواهد به اندازه تمام بچگي ام با محبوبه بازي كنم.

برف مي آيد و من  اشعار فروغ فرخزاد را ميخوانم و انشاءيك مشت بچه را كه همه شان ميخواهند دكتر ومهندس بشوند.

به غير از محبوبه كه دلش ميخواهدمثل من و پدرم درس بخواند و مثل من منتظر بمكاند تا مثل پدرم معلم شود وبه هر كس كه به ديگري فخر ميفروشد صفر دهد.

و بگذارد بچه هاي بي دستكش آنقدر با برف توي سر دستكش دار ها بزنند كه آنها هم از برف بدشان بيايد ودر خانه شان بست بنشينند تا برف آب شود.

من فروغ ميخوانم :«« من خواب ديده ام كه كسي مي آيد / من خواب يك ستاره قرمز را ديده ام / و پلك چشمم هي ميپرد/ وكفشهايم هي جفت ميشوند / و كور شوم اگر دروغ بگويم /من خواب آن ستاره قرمز را / وقتي خواب نبوده ام ديده ام »»

محبوبه چه زود روي زانوهاي من خوابش ميبرد كه اتاق ما كه مثل خانه فروغ ، مال يك سيد جواد پولدار است از خانه آنها كه پول ندارند تا از امثال سيد جواد زغال بخرند خيلي گرم تر است .

من فروغ ميخوانم  ولابد محبوبه هم خواب ميبيند كه «« كسي مي آيد / كسي كه ميتواند مستي هزار را بي آنكه كم بياورد از روي بيست ميليون بردارد / كسي كه ميتواند از مغازه سيد جواد هر چقدر ميخواهد نسيه بگيرد.»»

محبوبه خواب ناز است و دستهايش كه وقتي پيش من آمد از آدم برفي دخترسيد جواد هم سرد تر بود الان گرم شده است.

واي به حال روزي كه اينها مريض شوند.پدر اينها نميتواند براي اينها دوا ودرمان كند و اينها هنوز نميتوانند بفهمند كه پدرشان فقط همين قدر ميتواند در حقشان پدري كند.

ولابد بايد كسي بيايد.

««كسي كه دلش با ماست نفسش با ماست / كسي كه جلوي آمدنش را نميشودگرفت/ ودست بند زد و به زندان انداخت/ كسي كه سفره مياندازد ونان راقسمت ميكند/ و شربت سياه سرفه راقسمت ميكند /و روز اسم نويسي را قسمت ميكند / و سهم ما را هم ميدهد ......»»

من سهم خودم را نميخواهم ،سهم من براي محبوبه.

من از سهم خودم فقط استخدام فارغ التحصيلان دانشسراي تربيت معلم ابتدايي را ميخواهم.وچهار سالي را كه توي دانشسرا سر كردم تا معلم شوم و به هر كه به امثال محبوبه فخر ميفروشد انضباط صفر دهم  .

و پشت در قايم شوم و بگذارم هر كه ميخواهد دور از چشم خانم معلم گيس دختر سيد جواد را بكشد .

و به هر كس كه انشاء مينويسد كه ««‌ برف در خانه ما ميرقصد و ميخندد و پايين مي آيد و همه جا را سفيد پوش ميكند عين رنگ ماشين پدرم »»صفر دهم.

وبه نقاشي هاي محبوبه كه برف راقرمز ميكشد و آسمان را تيره،بيست دهم.

برف مي آيد و لابد آفاق خانم هم الان در تنهايي نماز ميخواند و منتظر ميماند تاكسي بيايد كه به قول فروغ همانست كه آفاق خانم  ««اول و آخر نماز صدايش ميكند /يا حاجي الحاجات است / يا قاضي القضات است ....»»

اما مثل آن قاضي نيست كه به نفع سر كارگر پدر محبوبه راي داده است.

و من هر وقت امثال سيد جواد ها كانديداي شوراي شهر ميشوند به ابوالفضل پسر آفاق خانم راي ميدهم .

چون سابقه اش خوب است و يك بار براي هميشه كار ذرست را انجام داده است.

او تنها كسي است كه منتظر نشده كسي بيايد و خودش دنبال او رفته است.

من نميدانم چرا«« كسي كاري نميكند / كاري نميكند،آنكسي كه به خواب من آمده است روز آمدنش را جلوبيندازد...»»

پدرم ميگويد ابولفضل هم توي نقاشي هايش برف را قرمز ميكشيده است .

 ومن حالا كه به برف نگاه ميكنم احساس ميكنم كه نميرقصد و شاد نيست .

برف هاي آسمان بالاي سر خانه محبوبه اينها خجالت ميكشد پايين بيايد و باد هرچه توي سرش مي زندچرخ ميخورد و ميخواهد به بالا بر گردد و نميتواند ،آنقدر سيلي ميخورد كه رئوي زمين ميافتد در حاليكه صورتش سرخ شده است .

محبوبه دروغ نميگويد.

«« چقدر آفتاب زمستان تنبل است /من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام / و شيشه هاي پنجره راشسته ام /من خواب ديده ام كسي مي آيد /كسي ديگر/ كسي بهتر / كسي كه مثل هيچ كس نيست .........»»

                                           

                                                          ««  نساجي زوارهِِ »»

 

 ( عبارات درون گيومه برگرفته از شعر انتظار فروغ فرخزاد است )

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 15:26  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

   

                     « چشمه حيات »

 

اين دل شيدايي من ناز تو را مي طلبد

                              رقص سماع عارفان ساز تو را مي طلبد

نقش رخ زيباي دوست غوغاوشورش ميكند

                           تمام تار  و پود من  بهر تو  كوشش  ميكند

چهره چون ابريشمت،چندانكه غوغا ميكند

                          زاهد و راهبان ، همه ، بيدل شيدا مي كند

ابروي چون رنگين كمان مارا به تو وابسته كرد

                          از درد و رنج  دوريت جان و دلم  را خسته كرد

اين همه رنج وغصه رابلبل به جان نميخرد 

                          با  ديدن  ناز گلان ، از سر  شاخه  مي پرد

قدر من عاشق بدان ، كز جان خود بگذشته ام

                       نامه عشقي دو سه خط بر يار خود بنوشته ام

حيف ازدل چون من بود ،كين گونه پرپربشود

                          آخر كه نازك دل تو ، از مرگ من ، خبر  شود

من جان خودبامال خود اندركفت نهاده ام

                                منتظر نگاه لطف از سوی تو بمانده ام

آخر چه مي شود تو را گر بر قدم نظر كني

                          ب ر آتش درون من ، شعله اي  و شرر كني

منتظر نگاه تو ، چشمان من بمانده  است

                           قصه مرگ عاشقان تاخط آخرخوانده است 

جور زمانه ميكشد تا  وصل تو حاصل شود

                            حتي نباشد لحظه اي كز ياد تو غافل شود

اسب نجيبي گشته ام كه تو  مرا  بازي دهي

                         كي ميشود كه دست خود اندركف من بنهي

پيروز غرقه گشته است در چشمه حيات تو 

                            باشد كه يابد زندگي ، دو باره  از  وجود  تو

    

                               رضا نساجي زواره  

                                      زمستان 1383

                           

منبع : وبلاگ رضا نساجي زواره

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:29  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM