دكتر اكبري: "اعضاي شوراي صنفي براي دانشگاه سم اند. "
دكتر اكبري در جريان جلسه پرسش و پاسخ هيات رئيسه دانشگاه با دانشجويان با اشاره به دو تن از اعضاي آخرين شوراي صنفي دانشگاه يكي از آنان را براي دانشگاه سم خواند.
در اين جلسه رضا نساجي زواره دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه قصد پرسش شفاهي از دكتر اكبري را داشت كه در اين حين دو تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه(تحكيم وحدت)اعلام كردند كه جلسه به نحوي است كه تنها اعضاي يك تشكل خاتص صحبت ميكنند . در آغاز صحبتهاي وي برخي اعضاي دفتر تحكيم دانشگاه سعي كردند مانع از صحبتهاي وي را قطع كنند كه نساجي با اشاره به اينكه دغدغه هاي ما وانجمنتحكيم در مسائل دانشگاه مشترك وحتي در جامعه هم مشترك است امات نگاه ها متفاوت است موجب شد كه اعضاي انجمن به تشويق وي پرداخته و از سخنان ش استقبال كنند.
دكتر اكبري در پاسخ تلاش كرد ضمن ايجاد جنگ رواني نساجي را متهم به توهين و جنجال آفريني كند.
نساجي در پاسخ به اين جملات رئيس دانشگاه ضمن تشريح اينكه قصد ندارد دكتر اكبري را در جايگاه متهم قرار دهد و محاكمه اي در كار نيست گفت:چرا هميشه منتقدان را متهم به توهين مي كنيد؟در حاليكه ما ميخواهيم به دانشجويان بگوييم كه " نه تنها حق پرسيدن دارند بكه وظيفه دارند بپرسند و نه تنها حق دارند كه پاسخ بشنوند بلكه مسئولين وظيفه ادارند پاسخ دهند."اين جملات وي با تشويق شديد حضار روبرو شد و او افزود :"ما هدفمان اينست كه فرهنگ مطالبه را در ميان انشجويان و فرهنگكك پاسخگويي را در منيان مسئولين نهادينه كنيم ."
وي با اشاره به اينكه خدمات دكتر اكبري به مانند" آفتاب امد دليل آفتاب "برهمه آشكار است افزود :"نيازي نيست كه بگوييم چگونه دكتر اكبري از سال 81 تاكنون دانشگاه را از يك تل خاكي تبديل به يك مكالن مفرح وزيبا نموده استو با احداث معابر و زيبا سازي دانشگاه محوطه ها و ساختمانها ی جديد دانشگاه را مترقي ساخته است." وي افزود :بحث ما بر سر عملكرد دكتر اكبري و تيم اجرايي شان در سالهاي 84 تا كنون است كه اسراف و تبذير و دوباره كاريبه نحوي بوده كه روند سراشيبي سقوط را پيموده است .
وي با اشاره به سخنان دكتر اكبري در رابطه با شوراي صنفي سابق كه اعضاي آن را سياسي و داراي مشكل اخلاقي خوانده بود گفت:" نميتوان اين اتهامات را پذيرفت اما در دانشگاهي كه در آن رئيس و پليس همدستند به راحتي ميتوانم در كميته انضباطي پرونده سازي و آنان را محاكمه كرد."
وي با بيان اينكه در سالهاي 82 و قبل از آن تشكلهاي سياسي به نحوي ضعيف بودند كه در سايه شوراي صنفي قرار گرفته و شورا ضعف آنان را جبران ميكرد گفت:سياسي بودن اعضا حتي در صورت اثبات دليل بر اين نمي شود كه شما براي آنان به كمك كميته انضباطي و جامعه اسلامي پرونده سازي و شورا را در فروردين 82 منحل كنيد.
وي گفت :شما در حالي حرف از انتخابات مجدد شورا مي زنيد كه گويي شوراي سابق خود به خود بسته شده يا اصلا وجود خارجي نداشته است .درر حاليكه شما آن را تعطيل و ودر سال 83 و84 و 85 آنقدر تبليغات و همت تان ضعيف بود كه بهانه اي شد براي
آنكه بگويند به حد نصاب نرسيد.
اين در حالي بود كه نسل جديد دانشجو در اين 4 سال اخير نه شورا ديده بود و نه اعضاي آنرا.
وي سپس با اشاره به اعمال خودسرانه كميته انضباطي در دانشگاه و اينكه در آيين نامه كميته انضباطي چيزي به اسم رابط يا خبرچين وجود ندارد گفت:شما مي گوييد رابطين كميته انضباطي از مياندوستانشفاف و دلسوز ماهستند اما گر ما اين شفافيت واين دلسوزي را نخواهيم چه كسي را بايد ببينيم؟
وي ادامهداد:چراكميته انضباطي تبديل شده به شلاقي كه بر سر ما فعالان دانشجويي فرود مي آيد: "چرا شما سنگ رابستيد و سگ را گشوديد ؟ "
وي با اشاره به سياستهاي غلط دانشگاه در زمينه مسائل فرهنگي و سياسي گفت:"چرا شما تشكل مرده اي چون جامعه را كه تنها سابقه آن همدستي با مسئولين و كميته در پرونده سازي علين دانشجويان منتقد بوده وهيچ پايگاه دانشجويي ندارد را ميخواهيد زندهكنيد اما به تشكلهاي فعال دانشگاه كمك نمي كنيد و دست ما را با ندادن دفتر و بودجه و سخت افزار و امكانات بسته ايد؟
وي با اشاره به عدم وجود زير سياخت در دانشگاه و عدم توازن در توسعه دانشگاه گفت:اي كاش شما كهاين همه فضاي سبز و ظاهر زيبا ساخته ايد به فكر زير بناهايي جچون برق اضطراري و تصفيه خانه دانشگاه هم مي بوديد كه مجبور نباشيد آب زابل را به قيمت آب معدني صرف آبياري چمنهاي وسيع دانشگاه كنيد.وي افزود :تنها نهاد نظارتي در دانشگاه نظارت بر فضاي سبز است كه خود شما مسئول آن هستيد اما يا به نظر شمال مهمترين اولويت دانشگاه فضاي سبز است كه شما شبانه روز به آن سركشي ميكنيد؟
وي گفت:هيچ كس نمي تواند كتمان كند كه شمال همواره در حال نظارت بر دانشگاه هستيد اما نه بر كلاسها و آزمايشگاهها بلكه بر فضاي سبز .وي ادامه داد:"در حاليكه مدعي رتبه اول تكريم ارباب رجوع در كشور هستيد هيچ گاه شما را نميتوان در دفترتان پيدا كرد چرا كه يا در دانشگاه نيستيد يا در محوطه فضا سازي هستيد كه به عنوانمثال من هر بار 6 هفته بايد در دفتر سشما منتظر بمانم تا شما را ملاقات كنم.در حاليكه در زمان عضويت در جامعه اسلامي هر وقت اراده ميكردم شما مرا بعه ديدن ميپذيرفتيد و اين يك تبعيض ْاشكار بين تشكل منتقد با تشكل درباري و نور چشمي است.
اين جلسه د حالي پايانپافت كه دكتر اكبري از پاسخگويي به اغلب سوالات خودداري و سعي كرد با بزرگنمايي كارهاي گذشته خود پرسشهاي دانشجويان و نمايندگان تشكلها را مسكوت بگذارد.در حالي كه دكتر اكبري سعي داشت مشكلات دانشگاه را به گردن اعضاي سابق شورا بيندازد نساجي با انتقاد از سخنان وي در غياب اعضاي آخرين شوراي صنفي دانشگاه اعلام كرد كه حاضر است دو تن از آنان را براي برگزاري يك جلسه تريبون آزاد دعوت نمايد.اما دكتر اكبري ضمن مخالفت شديد اعلام كرد كه اين دو ورودشان به دانشگاله ممننوع است و يكبي از اين دو براي دانشگاه سم اند!!!اين سخنان وي با اعتراض شديد دانشجويان روبرو شد.
چه كسي اينها را فرستاده بود؟
تعدادي از دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان در جلسه پرسش و پاسخ هيئت محترم رئيسه دانشگاه با دانشجويان با قرار گرفتن در رديف پشت سر آقاي رضا نساجي زواره ضمن توهين به دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان به بهانه ديدن پرده ضرباتي را با دست به سر و گردن ايشان وارد و در پايان جلسه به نحو ناراحت كننده اي اقدام به هل دادن ايشان نموده و وقتي كه دبير انجمن از ايشان دليل كار را مي پرسد به او لگد ميزنند كه رد كفش ايشان بر لباس مشكي رنگ ايشان مي ماند و سعي ميكنند او را به بيرون جلسه برده و مورد ضرب وشتم قرار دهند كه با هوشياري آقاي نساجي ناكام مي ماند.
طبق شهادت شاهدان عيني كه نامشان در ذيل نامه خواهد آمد در پاسخ به سوال يكي از دانشجويان كه ماجرا را ديده است دبير انجمن ميگويند " به نظر ميرسد مخ يكي از آنها تاب دارد "
در خارج از جلسه آقاي نساجي با دو تن از آنان صحبت كرده و ازعلت اين توهينات و هجمه ميپرسد كه ميگويند " اين حمله در دفاع از دكتر اكبري بوده است !! "
در ساعت 2 شب همان دونفر با ورود به طبقه سه خوابگاه 5 (محل سكونت دبير تشكيلات انجمن )او را به دلايل نا معلوم به طبقه اول خوابگاه ميكشانند كه با حضور دو تن از دانشجويان ساكن همان طبقه پس از مدتي او را رها ميكنند.
دبير انجمن بارها و بارها ضمن خويشتن داري سعي ميكند دليل اين حملات و توهينات را بپرسد و حتي اعلام ميكند در صورتي كه از او اشتباهي سر زده حاضر به عذر خواهي است و با ذكر اين موضوع كه" ما دانتشجويان ميهمان عزيزان بلوچ در اين استان و اين دانشگاه هستيم " سعي ميكند آنان را آرام و چريان را ريشه يابي كند ولي آنان از پاسخ خودداري ميكنند.
لذا با توجه به شكايت همان افراد از آقاي نساجي _ انجمن و شخص آقاي نساجي بر خود لازم ميدانند كه از آنان شكايت متقابل نموده و ضمن دفاع از حق ايشان در دفاع از خود در مقابل حمله و توهينات اين چنين خواستار آن هستند كه علت و عوامل پشت پرده اين حادثه مشخص گردد.
بديهي است كه با توجه به روحيه رافت اسلامي و اخلاقي حاكم بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه انجمن حاضر است در صورت عذر خواهي افراد مذكور و پس گرفتن شكايت بي اساسشان از حق خود و شكايت خويش صرفه نظر نمايد.
هيئت محترم نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه سیستان و بلوچستان
با سلام
احتراما به اطلاع ميرساند شكايتي از سوي جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان از دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان در كميته انضباطي دانشجويان مطرح گرديده است.
در توضيح شكايت دبير انتصابي جامعه پيرامون جمله "جامعه دانشگاه تشكلي با افراد فاسد و درباري است" ضمن طرح مجدد شكايت انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان و تعدادي از اعضاي سابق جامعه اسلامي دانشگاه و با استناد به بند ه)ماده 1)دستورالعمل اجرایی آیین نامه تشکل های اسلامی دانشگاهیان مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه مسئول بررسی شکایات افراد حقیقی و حقوقی در ارتباط با فعالیت های تشکلهای اسلامی، هیئت محترم نظارت می باشد،
لازم است به اطلاع رسانده شود كه منظور جامعه اسلامي در سالهاي 83 تا پايان ترم گذشته بوده كه مطابق اسناد موجود و شاهدان عيني تخلفات زير درآن ثبت شده است:
1-با توجه به ماده 21 دستورالعمل اجرایی که هیئت نظارت را مرجع رسیدگی به تخلفات انتخاباتی تشکلها می داند و لزوم برگزاری انتخابات سالیانه در تاریخ معین و عدم برگزاری انتخابات جامعه اسلامی از سال 84 تا کنون برخورد جدی و لغو مجوز جامعه اسلامی لازم می نماید.
2- با توجه به اینکه تنها و تنها یک شخصیت حقیقی و حقوقی تحت عنوان عضو جامعه اسلامی دانشگاه در طول چند سال اخیرفعالیت کرده و در جلسات شوراي عمومی اتحادیه جوامع اسلامی کل کشور شركت و دانشگاه صرفا ایشان را به عنوان نماینده جامعه اسلامی می شناسد و نیز مطابق تبصره دوم ماده 5 دستورالعمل اجرایی تشکلها ،مبنی بر عدم مشروطی در دو ترم متوالی یا سه ترم غیر متوالی افراد جهت عضویت در شورای مرکزی ، فعالیت ایشان غیر قانونی بوده است.
3- با توجه به سوء استفاده بعضی از افراد معلوم الحال تحت لوای جامعه اسلامی دانشجویان از اموال بیت المال كه از سال 84 تاكنون بلا استفاده مانده است .
5- موارد متعدد استفاده از اموال بيت المال تحت لواي دعوت سخنران به نفع اشخاص كه يكي از موارد آن تخلفات گسترده با هزينه اعتبارات دانشگاه جهت برگزاري جلسه پرسش و پاسخ با استاندار محترم سيستان و بلوچستان بود كه برگزار نگرديد.(طبق شهادت شاهدان عيني)
6- استفاده از جامعه جهت كاركردهاي قومي و حزبي و ستاد هاي انتخاباتي (سند حكم احزاب با تائيد و امضاي اعضاي شوراي مركزي جامعه دانشگاه موجود است.)
7- دبير انتصابي جديد در شكايت خود نوشته اند جامعه اسلامي تشكلي است زير نظر مستقيم دفتر مقام معظم رهبري و سعي كرده اند ما را در مقابل اتحاديه جوامع اسلامي دانشجويان سراسر كشور قرار دهند – در حالي كه مواضع انجمن در مقابل جامعه اسلامي كل كشور نبوده و تنها تخلفات دفتر دانشگاه سيستان و بلوچستان مد نظر است.
ضمنا ادعاي ايشان مبني بر ارتباط با دفتر رهبري كذب محض است كه اين موضوع پيگيري قانوني خواهد شد.
7- دريافت وجوهي تحت عنوان كار دانشجويي در ترمهايي كه جامعه فعاليت غير قانوني داشته و يا تنها عضو آن (دبير سابق) در حالت تعليق آموزشي به سر مي برده اند مصداق مصرح سوء استفاده از بيت المال مي باشد.
حال كه تحت فشار افشاگري هاي انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان ، ایشان تشکل جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه را تحویل فرد ديگري داده است بايستي دبير انتصابي جديد ضمن اعلام جرم عليه ايشان كليه تخلفات را پيگيري كرده و به علت موارد فساد مالي كه شهادت شاهدان عيني آن موجود است و نيز عدم برگزاري انتخابات در دو سال گذشته بازخواست نمايد .
چنانچه دبير جديد در اين زمينه اقدام نمايد (كه رويه كنوني وي در توديع دبير سابق و تحويل جامعه اين چنين نبوده است) ما نيز ضمن اصرار بر مواضع شفاهي و نيز شكايت خود از دبير سابق جامعه با ايشان همراه خواهيم بود ، ولي چنانچه از وظيغه خود در اين زمينه سر باز زند شكايت و مواضع شفاهي انجمن پيرامون آنكه جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان تخلفات مالي و تشكيلاتي داشته شامل حال دبير انتصابي جديد نيز خواهد بود.
فلذا انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيبستان و بلوچستان ضمن طرح مجدد شكايت خود از متخلفين در جامعه اسلامي دانشگاه سيستان و بلوچستان ، خواستار رسيدگي به علل عدم پيگيري شكايت قبلي توسط هيئت نظارت بر تشكلها و نيز علت عدم برخورد با دبير جامعه در حين دو سال اخير به خاطر تخلفات تشكيلاتي و مالي مي باشد.
والعاقبه للمتقين
هيئت محترم نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه سیستان و بلوچستان
با سلام
احتراما به اطلاع ميرساند شكايتي از دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان در كميته انضباطي دانشجويان مطرح گرديده است.
با استناد به بند ه)ماده 1)دستورالعمل اجرایی آیین نامه تشکل های اسلامی دانشگاهیان مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه مسئول بررسی شکایات افراد حقیقی و حقوقی در ارتباط با فعالیت های تشکلهای اسلامی، هیئت محترم نظارت می باشد و با توجه به اينكه بسياري از افراد مذكور در آن جلسه حضور نداشته و فيلم يا هرگونه مدركي از جلسه را مشاهده ننموده اند لذا شكايات مذكور در كميته انضباطي قابل طرح نمي باشد.
لذا انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان و شخص آقاي رضا نساجي زواره دبير تشكيلات انجمن از كليه امضا كنندگان نامه به جرم توهين _افترا به شخص حقيقي و حقوقي ايشان و نيز تشكيلات انجمن و نيز اخلال در كار تشكيلات دانشجويي شكايت نموده وتقاضا دارد برخورد جدي با چنين افرادي كه سعي در آسيب رساندن به تشكل انجمن را دارند شود.
پیشاپیش از حسن عنایت شما سپاس گزاریم.
هيئت محترم نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه سیستان و بلوچستان
با سلام
احتراما به اطلاع ميرساند مواردي شكايت از دبير انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه سيستان و بلوچستان در كميته انضباطي دانشجويان مطرح گرديده است.
با استناد به بند ه)ماده 1)دستورالعمل اجرایی آیین نامه تشکل های اسلامی دانشگاهیان مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه مسئول بررسی شکایات افراد حقیقی و حقوقی در ارتباط با فعالیت های تشکلهای اسلامی، هیئت محترم نظارت می باشد و با توجه به اينكه آقاي رضا نساجي زواره به عنوان شخص حقوقي ( دبير تشكيلات انجمن) و نه حقيقي و با استفاده از وقت يكي ديگر از اعضاي انجمن ( با اجازه از شخص ايشان ) در جلسه پرسش و پاسخ هيئت محترم رئيسه دانشگاه با دانشجويان و نيز در جلسات پيش از آن به ايراد سخن و طرح انتقادات پرداخته است شكايات مذكور در كميته انضباطي قابل طرح نمي باشد.
لذا مستدعي است ضمن انتقال پرونده به هيئت محترم با توجه به طومار80 امضاي جمع شده توسط دانشجويان كه كپي آن به ضميمه ارسال ميگردد تاريخ بررسي را به بعد از اتمام تعطيلات نوروزي در 13 فروردين موكول نماييد.
آرمانخواهی هزینه دارد
و ما هزینه اش را میپردازیم
دبیر انجمن اسلامی دانشجویان ۱۳۵۸ دانشگاه سیستان و بلوچستان در مصاحبه با وبلاگ اندیشه آزاد گفت :احکام آقایان برای ما باعث افتخار است و ما داغ یک عذر خواهی و یا نوشتن یک ندامتنامه را به دلشان خواهیم گذاشت.
وی افزود :معتقدم عملکرد کمیته انضباطی در دوران آقای شمس مصداق مصرح ظلم است و چون سکوت در مقابل ظلم عین ظلم است با افتخار از انتقاداتی که به اشان و کادر متصل به وی دفاع کرده و قصد عقب نشینی ندارم .
وی با بیان اینکه عده ایز کاسه داغ تر از آش شده اند و می خواهند عقده ها و خصومت های خود را به نام حمایت از کمیته انضباطی و ریاست دانشگاه خالی کنند ـ گفت:عبارتی که من در جلسه پرسش و پاسخ با مسئولین بکار بردم و آقایان دست آویز خود قرار داده اند این تمثیل سعدی بود که:" شما سنگ رابسته اید و سگ را گشاده "و منظور اینکه شما دانشجویان مذهبی و فعالان تشکلها را محکوم میکنید در حالی که اکثر اعضای کمیته افراد دارای سوسابقه هستند که برای فرار از محکومیت به خبر چینی روی آورده اند.
وی گفت این در حالی بود که شخص دکتر اکبری رئیس دانشگاه بارها و بارها با بکار بردن تعابیر زننده قصد ایجاد جنگ روانی را در هنگام طرح سوالات و پاسخ گویی به من داشت.که البته از پاسخ دادن به هم سوالات طفره رفت.
وی ادامه داد :معتقدم آقایان نمیتوانند مصداق مناسبی برای امر به معروف باشند چرا که به مانند آیه کریمه :"اتامرون الناس وتنهون انفسکم " کسانی که خود سراپا اشکالند نمی توانند مجری امر به معروف ونهی از منکر باشند.
وی ادامه داد:این اولین بار نیست که کمیته انضباطی در صدد پرونده سازی برای دانشجویان و بخصوص فعال تشکلهاذ برمیآید چرا کهع در سال ۸۲ و در دوران آقای خاتمی هم با دسیسه رئیس دانشگاه و حراست آنزمان و کمیته انضباطی پرونده شورای صنفی در هم پیچیده شد و ما تاکنون از داشتن شورای صنفی بی بهره بوده ایم .
وی با اشاره به پرونده یکی دیگر از دانشجویان مذهبی و عدالتخئواه دانشگاه که پرده از فساد مالی برخی افراد برداشته و با ارائه اسناد معتبر خواستار رسیدگی شده بود گفت:مسئولان نه تنها به مدارک وی توجهی نکرندند بلکه وی را به کمیته و دادگاه کشاندند و کمیته در یک عملیات جنگ روانی توانست او را محکوم ونماید.
وی با طرح این سوال که آیا پاداش عدالتخواهی و مطالبه احکام کمیته انضباطی است گفت:این کار مسئولین عملا نوعی توهین و دهن کجی به تمام دانشجویان مسجدی عدالتخواه و حزب الهی بودچرا که مداح مسجد دانشگاه و دانشجوی نمونه را کردند .
وی ادامه داد:معتقدم این احکام مصداق باقیات الصالحات کسانی خواهد شد که هدفشان حق گویی و عدالتخواهی است.
وی همچنین از اقدام اعضای سابق شورای صنفی دانشگاه در اعاده حیثیت از ریاست دانشگاه و کمیته انضباطی خبر داد .دکتر اکبری و دبیر کمیته انضباطی دانشگاه بارها و بارها با استفاده از عدم آگاهی دانشجویان نسبت به شورای صنفی سال ۸۲ (آخرین شورای صنفی تشکیل شده دانشگاه)آنان را متهم کرده و حتی دکتر اکبری ایشان را برای دانشگاه سم خوانده بود.
دانشجويان بازيچه جنگ قدرت نشوند
جدالي كه ميان كميته انضباطي وبرخي مسئولين دانشگاه در گرفته،ريشه در انتصابات ترم گذشته دارد،مسئولين جديد جريان كنوني حاكم بر كميته انضباطي را برنمي تابند و بنابراين تداوم اين جدال،به حذف يكي از دو طرف خواهد انجاميد.در اين جريان طبيعي است كه برخي قرباني خواهند شد(به حق يا ناحق) و برخي نيز دانسته يا ندانسته بازيچه دست طرفين مي شوند،بايد به هوش بود كه گذشته از اين كه كدام بر حق اند يا كدام ناحق و يا اينكه كدام پيروز خواهند شد،دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي آلت دست اهالي قدرت نشوند،چرا كه دير يا زود برنده و بازنده اين ميدان مشخص خواهد شد،ولي آن چه مهم است آنكه جدال آقايان كم اهميت تر از آن است كه حيثيت و اعتبار دانشجويي و جنبش دانشجويي به هدر رود و يا به گونه اي شود كه طرفين دعوا از اعتبار جنبش در اين باب هزينه كنند.
نكته ديگر كه مهم مي نمايد نگاه بي طرفانه و در عين حال عدالت خواهانه است.بايستي كه عملكرد و اهداف و نيات دو طرف را به سنگ آزمون محك زد و ديد كه علت و نيز حاصل اين جدال چه بوده و چه خواهدبود،شايد كه هر دو طرف به حق يا ناحق يكديگر را بكوبند و هر دو در پي اميال خويش باشند.كما اينكه هيچ كدام سابقه درخشاني در مدت كار خود نداشتند و پايگاه دانشجويي هم ندارند.
چنانچه از نظر ديگري به مسئله بنگريم و ميان افراد و تشكيلات و همچنين رييس و مرئوس تفاوت قائل شويم( كه البته به حكم عقل بايد قائل شد) اين نكته اهميت مي يابد كه ممكن است برخي از اين افراد در حالي قرباني جنگ رؤساي خود شوند كه نه عملكرد منفي داشته اند و نه سنخيتي با ايشان دارند.
آنچه كه نشريه كاغذ اخبار انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده هاي مهندسي و ادبيات(دفتر تحكيم وحدت) در هفته گذشته با موضوع « ورود يك رابط كميته انضباطي به خوابگاه دختران» به عنوان تيتر اول خود برگزيد،شايد نمونه اي از اين سوء برداشت ها(اگر نگوييم سوء نيت ها) بود كه ريشه آن را پيش از آنكه بخواهيم در سياست نقد كميته بجوييم بايست در اتفاقات اخير و جنگ وجدال هاي مديريتي (كه بيشتر سياسي است) يافت.
مشكلاتي كه در ساختار و نيز اكثر اعضاي كادر كميته انضباطي وجود دارد بر همه واضح و مبرهن است.اما اين مسئله دليل نمي شود كه تمام كادر آن را از دم تيغ اتهام بگذرانيم و يكي قرباني جنگ بزرگان شود.آن هم كسي كه نه سوء سابقه دارد و نه به سوء نيت متهم است و حتي از محبوبيت زيادي بين دانشجويان برخوردار است.
گمانه زني ها گوياي آن است كه عده اي قصد دارند علقه هاي تشكيلاتي خود را در انجمن و نشريه كاغذ اخبار،وسيله اي براي تخليه عقده هاي قومي و شخصي و حتي فكري خود كنند و عضويت يك نفردر كميته انضباطي،حتي اگر كارنامه مثبتي داشته باشد كافيست تا گناهان ديگر به وي هم تعميم داده شود و با سوء استفاده از سوء برداشتهاي تشكيلات كميته انضباطي در ميان دانشجويان وي را به .
قصد دفاع يا كتمان حقيقت در مورد كميته انضباطي را نداريم چرا كه معتقديم « سكوت در قبال ظلم، عين ظلم است» اما اين بدان معنا نيست كه در تقابل با كميته انضباطي دست به هر عمل نادرستي بزنيم و اخلاق نقد را ناديده بگيريم.بالاخص آنكه اين تقابل و تعارض ممكن است به نفع ديگراني تمام شودكه خود سراپا اشكالند.
نقد كميته انضباطي شرايط و مجال( و نيز شهامت) خود را مي طلبد كه در اين راستا نشريه انجمن(ويژه نامه انديشه آزاد) به صورت ويژه نامه كميته انضباطي به زودي منتشر خواهد شد اما با رعايت اخلاق و انصاف و به دور از تعارضات و تمايلات شخصي، به نحوي كه با احترام واعتقاد به وجدان بيدار دانشجويان،اجازه دهيم خود آنان در اين رابطه اقدام كنند.

اعتماد ملي،كلاهي براي يك پوپوليست
«من مهدي كروبي هستم فرزند احمد كروبي،احمد كروبي رو همه مي شناسند،يه زن داريم،زنمون را هم همه مي شناسند!! خودم زندان رفته ام،جبهه رفته ام،بچه هام هم زمان جنگ،خارج نرفتند!!خودم هم نرفتم!!...»
تعجب نكنيد،اينها توهين و افترا نيست،بخشي از بيانات يكي از چهره هاي مطرح جريانات اصلاحات است كه ايشان را به عنوان شيخ اصلاحات و حتي به قول خودش پدر اصلاحات مي شناسند تبليغاتي ايشان در انتخابات نهم رياست جمهوري كافي است تا بفهميم چه كسي قرار بوده رييس جمهور اين كشور شود.
حال كه دو سال از پيروزي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري 84 مي گذرد،بازخواني برخي گفتارها و پندارهاي برخي چهره ها ضروري است،خصوصا كه از آن زمان تا كنون تنها راه چاره براي جريانات ورشكسته سياسي كشور،اتهام«پوپوليسم» و عام گرايي بوده است.
بدين معنا كه اگر آراء مردم در سال 76 از صندوق در آيد به فهم و درك و ويژگي هاي شهروندان يك جامعه مدني برميگردد و اگر همان مردم در سال 84 به احمدي نژاد راي دهند،اين امر ناشي از «احساسات عوام» «نا آگاهي توده ها» و به طور كلي پوپوليسم و قشري گرايي است.
اما حالا كه دنبال يك پوپوليست هستيم،بياييد به انتخابات برگرديم.جايي كه آقاي مهدي كروبي نامزد جريان اصلاحات و جامعه روحانيت مبارز كه پس از هاشمي و احمدي نژاد،بيشترين آراء را آورد.
اما چگونه؟؟نگاه نه چندان عميق به انتخابات گوياي اين است كه «آيت ا...كروبي!!» تنها با اتاكا به دو دليل 1- وعده 50 هزار تومان در هر ماه به هر ايراني 2- بواسطه تعصبات قومي توانسته چنين راي را كسب كند،امري كه نماد عامل پوپوليسم و عوام فريبي است.اما اكنون كه بنا به مقتضيات زمان آقاي كروبي سعي در ايجاد وجه روشنفكري و در عين حال اثبات استقلال سياسي خويش دارد،تشكيل حزب جديد اعتماد ملي و همين طور انتشار روزنامه اعتماد ملي كلاهي بس گشاد بر سر همان ملت عوام كاانعام والاغنام كه با قالب نو روشنفكري به بازار عرضه شده است.
روزنامه اعتماد ملي بازتاب به مراتب ضعيف و در عين حال محافظه كارتري از روزنامه شرق است كه به منظور اجراي سياست هاي حزب هم نام خود تاسيس شد گرچه رويكرد آن بيش از آنكه همراستاي تفكر كروبي كه به طور ناشيانه از اصلاح طلبي و اصول گرايي است باشد يادآور روزنامه شرق است.بررسي برخي مطالب به اصطلاح تئوريك گوياي ضعف پشتوانه فكري صاحبان راي آن است،به عنوان مثال در مطلبي كه با عنوان بيماري انحصار به قلم يكي از روشنفكران در كسوت روحاني اين حزب به چاپ رسيده،آقاي فاضل ميبدي در يك تحليل !!كوتاه با شروع از موضوع اقتدارگرايي توتاليتاريسم و مذمت انحصارطلبي در سياست و تفسير آيه «الا ان الدين عند الاسلام » به نفع دموكراسي به اين نتيجه مي رسد كه انحصار در دين ومذهب نيز مطرود و پلوراليزم ديني را به عنوان يك اصل خدشه نا پذير مطرح مي نمايد!!
حال بايد پرسيد كه در كدام روش علمي و به كمك كدام استلال مي توان از حوزه سياست به حوزه دين و ايدئولوژي گريز زد و نتيجه علمي گرفت؟ هر چند توان در فراين عكس آن با استدلال هاي ايدئولوژيك و مبتني بر فلسفه مي توان وارد حوزه عللي سياست و حتي اجتماعي شد،اما چه كسي مي پذيرد كه از نتيجه عملي مسئله به بنياد علمي آن وصله كرده و با فرايندي شبيه برهان خلف درستي مطلب را اثبات كرد.
در كنار اين مطالب به اصطلاح تئوريك كه از مغزهاي تاكنون خفته مانده روحانيون حزب اعتماد ملي بدر آمده كه يادآور شعر زير است:
مخور يارا فريب از عمامه زاهد كه در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار آيد
ستون هايي چون معرفي وبلاگ ها به چشم مي خورد كه مي توان بدون صرف هزينه سياسي و يا ژورناليستي براي روزنامه،هرگونه مطلبي را انعكاس دهد و گريز مناسبي است به حوزه هايي كه نمي توان به ملاحظات سياسي وارد آن شد،در عين حال قالبي جوان پسند و مدرن است كه در مجموع توانسته كلاهي قشنگ براي حزب اعتماد ملي و نقابي عوام فريب براي يك پوپوليست باشد.كلاه ژورناليستي كه توانسته يك شبه آقاي كروبي را به آيت ا...تبديل كند.كاري كند كه مدتها قبل روزنامه جمهوري اسلامي براي آقاي هاشمي رفسنجاني انجام داده بود بي آنكه صداي كسي در بيايد.چرا كه هر چه باشد در جامعه اي به سر مي بريم كه به شدت عوام زده و دچار چوپانيزم فرهنگي است!!!
به عنوان مثال در روزنامه هم ميهن كه به صاحب امتيازي غلامحسين كرباسچي و مديرمسئولي عطرياني فر و سردبيري محمد قوچاني منتشر شد،در هر شماره مطلبي با عنوان پوپوليسم چاپ مي شد،به نحوي كه در آخرين شماره آن سه مطلب حول پوپوليسم و با محور حمله به احمدي نژاد چاپ شده بود،از جمله مقاله اي با عنوان پوپوليستها هميشه نمي خندند كه سعي كرده بود مواضع انتخاباتي وي را عوام فريبانه و در جهت تحريك توده هاي ناآگاه جلوه دهد و در حقيقت حاكميت جامعه را بي خرد و تنها خوانندگان خود را صاحب شعور فرض كرده بود.
البته ما كروبي را ريشخند نكرديم كافي است نام ايشان را در اينترنت سرچ كنيد حداقل 4 سايت اولي كه باز مي شود در باب نقد و طنز ايشان است گرچه از زمان انتخابات تا كنون به روز نشده اند.اين نشان مي دهد كه روزنامه اعتمادملي حتي در حق پدر خويش هم خدمتي نكرده و نيست مقاله اي كه در دفاع از ايشان به چاپ رسيده باشد!!!
وقتی همه نمی خواهند....
بيو گرافي:رضا نساجي زواره – دانشجوي فيزيك 83- متولد اردستان در استان اصفهان است ،سال 83 عضو شوراي مركزي بسيج دانشجويي دانشگاه شد. سپس از بسيج جدا و سخنگوي جامعه اسلامي دانشگاه شد .در سال 84 در پي انتصاب دبير جديد كه هيچ سابقه كار تشكيلاتي و فرهنگي نداشت ازجامعه جدا و به نشريه زبان سرخ پايگاه شهيد عباسي پيوست .در پي تعطيلي اين نشريه به همراه كليه همكارانش در پايگاه در اعتراض به سياستهاي بسيج دانشجويي دانشگاه استعفا داد.وبه مدت دوترم تنها كار مطالعاتي نمود.سپس به همراه چند تن ديگر در سال 85انجمن اسلامي دانشجويان مستقل(1358) را تشكيل داد.
16 آذر)آقاي نساجي،با تشكر از وقتي كه در اختيار نشريه 16 آذر قرار داديد،با توجه به اينكه اين روزها درگير انتشار نشريه انديشه آزاد هستيد.ابتدا از چگونگي تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه براي خوانندگان نشريه بگوييد.
دبير تشكيلات انجمن)اگر بخواهم درباره فلسفه وجودي و چرايي تاسيس انجمن بگويم بايد به هيئت مؤسس انجمن اشاره كنم.اعضاي هيئت مؤسس ما كه در حال حاضر نشريه انديشه آزاد را منتشر مي كنند بسياري اعضاي سابق بسيج دانشجويي و جامعه اسلامي دانشجويان هستند كه بواسطه اشكالات تشكيلاتي يا اختلاف نظر در ديدگاههاي سياسي و فكري با تشكلهاي مذكور كه هر كدام نوعي علقه سياسي و دولتي و يا وابستگي فكري دارند در پايان سال تحصيلي 85-84 تصميم گرفتند تشكل جديدي در دانشگاه تاسيس كنند كه بتوانند در قالب اين تشكل ديدگاهها و آرمان هاي خود را پي گيري كنند.چهار گزينه مطرح بود:
1-جنبش عدالت خواه دانشجويي كه به خاطر حضور نماينده آن در دانشگاه(كانون قرآن و عترت)و جلوگيري از موازي كاري و تقابل و تعارض تشكيلاتي صرفه نظر شد.
2-طيف شيراز تحكيم وحدت،كه دوستان براي جلوگيري از تضاد با طيف ديگر تحكيم وحدت روي آن توافق نكردند.
3-احياي كانون هاي نهاد رهبري(كانون كفا)كه در آنزمان فعاليت نداشت به ما پيشنهاد شد ولي دوستان براي آنكه بتوانند آزادانه سخن بگويند و بدور از هر گونه وابستگي به نهاد و حزب يا اداره اي،به پشتوانه يك تشكيلات مركزي در سراسر كشور كار كنند،آن را رد كردند.
4-اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل كه در آن زمان در 30 دانشگاه حضور داشت و خط فكري و انسجام تشكيلاتي آن به نحوي بود كه دوستان به اتفاق آراء روي آن توافق كردند.
16 آذر)چرا با كانون قران و جنبش عدالت خواه همكاري نكرديد؟
دبير انجمن)اين سوالي است كه در ذهن نسل دوم انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه يعني ورودي هاي 85 و 86 كه نشريه شما را منتشر مي كنند،بوجود مي آيد.
بسياري از اعضاي ما مستقيم يا غير مستقيم از سالهاي 83 تا كنون با كانون قرآن و عترت دانشگاه همكاري داشته اند،اما اختلافات فكري و اجرايي بين ما بوده است كه در عين حال كه مانع از همكاري سازنده نشده و دو طرف بيشترين تعاملات را با يكديگر داشته اند،اما اين اختلاف ايجاب مي كرد كه فعاليت هاي ما در چارچوب جديدي و به صورت موازي و با رويكرد منتقدانه به عملكرد كانون قرآن كه جزء پيشگامان جنبش عدالت خواه در سراسر كشور است پيگيري شود.
16 آذر)مي شود اين اختلافات را توضيح دهيد؟
دبير انجمن)بهتر است بحث را اينجا باز نكنيم،نشريه انديشه آزاد در شماره هاي آينده به صورت مفصل به تشريح و نقد عملكرد جنبش و كانون خواهد پرداخت.
16 آذر)برگرديم به بحث تاسيس انجمن،چگونه انجمن مجوز گرفت؟
دبير انجمن)در تير ماه 85 اعضاي هيئت مؤسس ضمن حضور در دفتر مركزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل سراسر كشور واقع در خيابان انقلاب تهران،ضمن آشنايي با تشكيلات و ديدگاههاي اتحاديه براي تشكيل انجمن در دانشگاه سيستان و بلوچستان رايزني كردند كه در نهايت با تنظيم درخواست و اساسنامه انجمن اين درخواست در پايان تيرماه 84 به هيئت نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه تحويل شد.
اما تا پايان تعطيلات تابستاني اين تقاضا مطرح نشد،و پس از دو ماه درگيري اداري و دوندگي در بوروكراسي دانشگاه در 17 آبان 85 به ما مجوز اصولي را داد كه شامل فعاليت محدود در دانشگاه مي شد و مجوز كامل منوط به بررسي اساسنامه انجمن و جمع آوري امضا و تاييد 3 درصد دانشجويان دانشگاه(در حدود 500 نفر)به عنوان اعضاي انجمن مي شد.كسب مجوز نهايي ما در حدود 6 ماه ديگر وقت گرفت كه در اين مدت ما به خاطر محافظه كاري مسئولين مجبور شديم بيش از 10 بار اساسنامه را تغيير داده و اساسنامه جديد ارائه دهيم.اين در حالي بود كه تصويب اساسنامه هاي دانشگاههاي ديگر كه شباهت زيادي به اساسنامه ما داشت خيلي كمتر از اينها وقت برد.
16 آذر)در اين مدت چه فعاليتهايي داشتيد؟
دبير انجمن)اگر چه در اين مدت با درخواست نشريات،امكانات،دفتر و برگزاري جلسه سخنراني و موارد اين چنيني موافقت نشد،اما ما توانستيم برد تبليغاتي مشتركي با هيئت دانشجويي دانشكده مهندسي در سلف سرويس مهندسي و نيز بردهايي در ادبيات راه اندازي كنيم كه ديدگاهها و اخبار انجمن را انعكاس مي داد.
علاوه بر اينها در 16 آذر 85 بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه پيرامون روز دانشجو و انتخابات شوراي اسلامي صادر شد كه واكنش هاي مختلفي را در بر داشت.
در چند مورد از قبيل حوادث دانشكده هنر دانشگاه تهران و نشريات توهين آميز دانشگاه اميركبير...نامه سرگشاده تقدير از رئيس جمهور در پيگيري چند پرونده مفسدان اقتصادي و ..و نيز در تجمع اعترض آميز در مقابل سازمان مركزي دانشگاه در اريبهشت 86 در اعتراض به توهين استاد اخراجي دانشكده هنر دانشگاه تهران به يك دانشجوي دختر و ...موضع گيري داشتيم.
16 آذر)مسئولان چقدر همكاري كردند؟
دبير انجمن)(با لبخند پاسخ مي دهد)همكاري در كار نبوده است.اما انتظار داريم مسئولان حداقل نيازهاي ما را برآورده كنند.
مثلا در بدو درخواست مجوز،آقايان ترجيح مي دادند انجمن هرگز تشكيل نشود،سپس با درخواست مجوز نشريات،درخواست امكانات و لوازم دفتر و تشكيلات،فضاي فيزيكي و دفتر انجمن مخالفت شد و اساسنامه بارها و بارها رد شد.
مثلا شوراي فرهنگي ما را به هيئت نظارت پاس مي داد،يا بر عكس براي ديدار با رياست دانشگاه هر بار بيش از 6 هفته رفت و آمد لازم بود،در نهايت دكتر اكبري ضمن برخورد از موضع قدرت،با اكراه درخواست هاي ما را مي پذيرفت و ما را به مسئولان ديگر حواله مي داد كه آنها هم كار چنداني از پيش نبردند.
16 آذر)مسئله فضاي فيزيكي و دفتر انجمن به چه صورت بوده است؟
دبير انجمن)تا قبل از ارديبهشت 86،همه درخواستهاي ما موكول به تاييد اساسنامه در هيئت نظارت بود،اما بلافاصله پس از تاييد اساسنامه،انجمن سريعا انتخابات شوراي مركزي را با حضور خوب دانشجويان برگزار كرد و درخواستهاي خود را از پي گرفت،با تلاش فراوان،نشريه انديشه آزاد،مجوز كسب كرد و در عرض سه هفته،سه شماره به همراه دو ويژه نامه منتشر شد،اما درخواست دفتر و امكانات مسكوت ماند و تا به حال هم عليرغم گذشت 20 ماه از درخواست مجوز انجمن، هنوز ما دفتر يا فضاي فيزيكي نداريم.
16 آذر)چرا؟
دبير انجمن)آقايان اعلام كرده اند كه دانشگاه دفتر و فضاي لازم براي تشكلها را ندارد و موظف به تامين فضا براي تشكلها نيست،اين در حالي است كه جامعه اسلامي عليرغم آنكه 3 سال است فعاليتي ندارد به همراه انجمن اسلامي تحكيم وحدت دفاتر متعددي در سطح دانشگاه دارند.
16 آذر)نحوه همكاري دفتر نهاد با شما چگونه بود؟
دبير انجمن)در واقع در نهاد رهبري در دانشگاهها،ملجا و ماواي همه تشكلها از انجمن تا جامعه و بسيج و ...است اما متاسفانه سال گذشته در دانشگاه ،نهاد به هيچ وجه سياستهاي جالبي در مورد ما نداشت.در آغاز تاسيس،مسئول نهاد كه عضو هيئت نظارت بر تشكلها بود آب پاكي را روي دست ما ريخت با اين جمله كه :سياست دانشگاه بر اين است كه تشكلها اضافه نشوند.
در حالي كه ما هيچگونه امكاناتي از قبيل تلفن،فاكس و كامپيوتر نداشته و نداريم و همه هزينه از جيب خود اعضا پرداخته مي شود،مسئول نهاد حتي اجازه استفاده از فاكس انجمن را هم به ما نمي داد.
البته اميدواريم مسئول جديد نهاد رويه غلط سال گذشته را ادامه ندهند.
16 آذر)از نشريات خودتان بگوييد.
دبير انجمن)در حال حاضر ما دو نشريه داريم:
.1-نشريه تحليلي انتقادي انديشه آزاد كه تا كنون 8 شماره از آن منتشر شده است و حاصل كار اعضاي قديمي تر انجمن است.
2-نشريه خبري انتقادي 16 آذر كه حاصل كار نسل دوم انجمن است و در آغاز كار است.
اما اين كه نشريات ما با اين حجم وسيع و سطح بالاي كيفي منتشر مي شوند و مورد استقبال دانشجويان قرار مي گيرند مسئله ديگري است.در حال حاضر همه مخارج انجمن بر عهده خود اعضاست،مبايل من به قول دوستان،لپ تاب انجمن است و همه كارها را بدون كمك دانشگاه انجام مي دهيم.
اين در حالي است كه وقتي انتقادي از مسئولين مي شود،آنها سريعا موضع گيري مي كنند و گاه در محافل خصوصي عليه سياست هاي نشريات حرفهايي از قول ايشان شنيده مي شود.
16 آذر)در نهايت از برنامه هاي آتي انجمن بگوييد.
دبير انجمن)همه برنامه هاي فكري و اجرايي ما از قبيل نشريات،جلسات سخنراني و طرح مطالعاتي به نام «شريعت مطهر»منوط به دريافت امكانات و دفتر است كه اميدواريم هر چه زودتر انجام شود.
16 آذر)از وقتي كه به ما داديد متشكريم.
دبير انجمن)من هم تشكر مي كنم و براي شما و همه اعضاي جديد انجمن آرزوي موفقيت دارم.

چون زنده ايم خونمان در شيشه كنند
آقاي دكتر قفسي كه برايمان ساخته ايد،زياد از حد رنگين است اما اين رنگ و لعاب،لگام بر دهانمان نخواهد شد و نخواهيد توانست ما را ساكت ديدن.
آقايان،از مرغ عشق جز نوحه سرايي بر نمي آيد،توقع تداشته باشيد طوطي شكرشكن شما شويم و زبان به تكرار مراد دل شما بگشاييم.
اين مرغي است كه شب هنگام مي گريد و سحر مي خيزد و روز مي شورد،تكرار ايام از ما روزمرگي نمي سازد.
استاد،انتظار نداشته باشيد از سوختن ما،خاكستر مرگ بماند كه در شيشه سكوت آوريد،كه پيش از اين خونمان در شيشه كرده ايد.
ما ققنوس صفت از خاكستر بر ميخيزيم و مرگ را بر خنده مي نشينيم كه بقاي ما در فناي نسل هاي شكست خورده و به پايان رسيده است.
استاد،مرغ حق،شرقي و غربي ندارد،راست و چپ نمي شناسد،كه آسمان ملك پادشاهي اوست،در قفس بگشا كه اين پرنده براي تو بازيچه نخواهد شد.
![]()
مشت ميكوبم بر در
پنچه ميسايم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
-آي!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي ميگردم:
لب بامي،
سر كوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم.
آه!
ميخواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفتهي چند!
چه كسي ميآيد با من فرياد كند؟
شعر از زنده ياد فريدون مشیری
يعقوب مير نهاد کیست؟
نشريات دانشگاه سيستان و بلوچستان نوشتند:يعقوب ميرنهاد روزنامه نگار و دبير انجمن"جوانان صداي عدالت" به اعدام محكوم شده است.يعقوب ميرنهاد در حالي كه در نشريات ژينو و كاغذ اخبار به عنوان " فعال مردمي و روزنامه نگار " معرفي شده است كه اطلاعات دقيقتر نشان مي دهد وي فردي تبعه افغانستان بوده كه ارتباطش با گروه تروريستي عبدالمالك ريگي به اثبات رسيده است.
انتصاب برخي افراد در انجمن اسلامي به تشكل"جوانان صداي عدالت" كه توسط ميرنهاد و با اخذ مجوز تاسيس شده بود باعث شده كه يكي از اعضاي سابق انجن در گفتگو با راديو فردا و يكي ديگر از اعضاي كنوني آن در مصاحبه با راديو دويچوله آلمان به زنداني شدن وي اعتراض كنند.
دانسته يا ندانسته مسئله اين است!
آنچه كه با عنوان «ورود يك رابط كميته انضباطي به خوابگاه دانشجويان دختر» در نشريه كاغذ اخبار به چاپ رسيد اينقدر برايم حساس و سؤال برانگيز بود كه تا شخصا با"متهم" صحبت نكردم،نتوانستم آرام بگيرم.ماجرا از اين قرار بوده كه در تعطيلات بين ترم و زمان ثبت نام دانشجويان جديدالورود ترم بهمن، آقا كه به عنوان والدين دانشجويان دختر جهت گرفتن خوابگاه مراجعه كرده بوده اند بدون اطلاع از مقررات خوابگاه وارد محوطه خواهران مي شوند.خانم نوري سرپرست خوابگاه هاي ادبيات دختران ضمن اطلاع به يكي از اعضاي كميته انضباطي از وي مي خواهد كه آنها را از محوطه بيرون كند كه ايشان بدون اخذ كارت يا مؤاخذه دانشجويان والدين ايشان را از محوطه خارج مي نمايد.
اين اولين بار نيست كه دوستان انجمني ما دانسته يا ندانسته مطلبي را عنوان مي كنند كه هيچ سنديتي نداشته و در اغلب موارد توهين و افترا به اشخاص حقيقي و حقوقي است.پيش از اين هم انجمني ها در بيانيه اي كه در اعتراض به درخواست دانشجويان جهت تقليل الات ضربي تئاتر همايش بيداري دانشجويي( در آستانه شب شهادت امام جواد(ع)) صادر كردند،دانشجويان مذهبي با اين عنوان كه " همين ها بودند كه مي خواستند بين خوابگاه ها ديوار بكشند"متهم ساختند.اين ادعاها مي تواند پيگرد قانوني داشته باشد.
استقلال به فكر است نه به حزب و تشكل!!
در شماره 2 نشريه 16 آذر سر مقاله اي به چاپ رسيد كه در آن به حضور تاج زاده عضو مطرح جبهه مشاركت ايران اسلامي اشاره و نقطه نظرها و بازتاب ها و برخوردهاي وي و نشريات و تشكل هاي دانشگاه را مرود انتقاد قرار داده بود.از آنجا كه سياست نشريه 16 آذر و بطور كلي"انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه" همواره بر نفي سياست بازي و سياست ورزي و مشي عدالت خواهي با تكيه بر شعار" حزب فقط حزب ا... راست و چپ در بيراه" بوده است طبيعتا نمي تواند بپذيرد كه شخصي چون تاج زاده با اعمال عوام فريبانه حزب متبوع خود كه سياستي ديرينه در جذب اقوام و اقليت ها بوده است در استان حاضر شود و نشريات دانشگاه چه آناني كه تشكلي هستند و هزينه بيت المال را در انعكاس آراي سياسيوني چون او مصروف داشته اند و چه نشرياتي كه صاحب امتياز حقيقي داشته و با هزينه شخصي انتشار مي يابند(نشريات مستقل دانشجويي) دانشگاه را بدل به فضايي براي زنده كردن كساني كنند كه پيش از اين امتحان خود را پس داده اند و ديگر هيچ پايگاه مردمي ندارند.
البته سياست انجمن اسلامي دانشجويان 1358 هيچ گاه بر نقد اصلاح طلبان نبوده چرا كه معتقد است كه اولويت كنوني نقد دولت نهم مجلس هفتم و بطور كلي احزاب و جريانات و مدعيان اصول گرايي است چرا كه " از ماست كه بر ماست" و نقد اصلاح طلبان آن هم در شرايطي كه ديگر بر مسند قدرت نيستند حكم " لگد به افتاده " را دارد.
در همين راستا انجمن خود را به جريان " آرمان گرا و عدالت خواه" انتساب مي دهد و ترجيح مي دهد عملكرد مدعيان اصول گرايي را مو شكافي كند و تشكل هاي دانشجويي عدالت خواه و افراد و مسئوليني را كه خارج از احزاب راست مشي هستند را مطرح و در مقابل آنان مي دهد.بر همين اساس بوده كه تا كنون در برنامه هاي خود تنها كساني را دعوت به سخنراني كرده كه دانشجو بوده اند همچون"حسين كميلي( عضو شوراي مركزي جنبش عدالتخواه،مهدي عباسي مهر(عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت طيف شيراز) و خضريان ( عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل) و يا با كساني مصاحبه كرده كه در جريانات مستقل اصول گرايي و عدالت خواه بوده اند چون "عماد افروغ" و " سعيد ابوطالب" كه خود بزرگترين منتقدان احمدي نژاد و مجلس هفتم بوده اند.
اما عملكرد نشريه پنجره شايد به گونه اي ديگر بوده باشد اين نشريه در عين حال كه همواره موانع اصلاح طلبان را انعكاس داده است در آغاز نمي خواست يا نمي توانست موضع مستقل و غير حزبي"انجمن اسلامي دانشجويان 1358 (مستقل سابق) " را بپذيرد و در همين باب چندين بار مطالبي غير واقعي را پيرامون انجمن و نشريات انجمن در نشريه و در سايت خود منتشر نموده بود.
اين مطلب چنين است:
مدیر مسؤول محترم نشریه 16 آذر
با توجه به این که در دومین شمارهی نشریهی وزین «16 آذر» مطالبی در مورد نشریه «پنجره» منتشر شده است، خواهشمندیم توضیحات زیر را برای رفع ابهامات به وجود آمده در شمارهی بعدی منتشر نمایید:
نشریهی 16 آذر در یادداشتی با عنوان «دانشگاه خانه احزاب نیست!!!» به انتقاد از احزاب پرداخته و پس از ذکر نقلقولهایی از یک فعال دانشجویی نوشته است: «اما در دانشگاه زاهدان ... بر خلاف تعهد تشکلها و نشریات دانشجویی شاهد بودیم که نشریات گوی سبقت را از یکدیگر در زمینه چانهزنی با احزاب و انعکاس دیدگاههای آنان میربایند./ نشریه به اصطلاح مستقل پنجره (که انجمنی نیست ولی انجمنیها را دوست دارد) مصاحبه اختصاصی با تاجزاده را در دستور کار قرار داد و انجمن اسلامی ناگهان چنان تمکن مالی پیدا کرد که ...»
- صحبت از «تعهد نشریات دانشجویی» شده است. دست کم در مورد پنجره باید اعلام کنیم که هیچگونه «تعهد»ی نسبت به شخص یا گروهی ندارد و اگر منظور نویسنده سخنانِ فعالِ دانشجویی مذکور است که از آن نقل قول شده است، باید بگوییم نظر ایشان برای خودشان قابل احترام است. از نظر ما ادعای ایشان تا حد زیادی بیمعنی است، چه برسد به این که به شعارهای ایشان «تعهد» داشته باشیم. پرداختن نشریات به احزاب سیاسی که بازیگر اصلی صحنهی سیاستند، حق تمام نشریات است، به ویژه نشریات سیاسی. کسی نمیتواند نشریهای را از پرداختن به این مسائل منع یا بدین خاطر آن را سرزنش کند.
- استقبال نشریات از آقای تاجزاده به عنوان صاحبنظر مسائل سیاسی، مدیر سابق دولتی و عضو حزب و سازمانی فعال و باسابقه، نباید چندان غیرطبیعی به نظر برسد. ضمن این که نمایندهی «انجمن اسلامی دانشجویان مستقل» هم در آنجا حضور داشت و اتفاقاً ایشان «گوی سبقت را از بقیه ربود» چون هم در حین سخنرانی به گفتگو با آقای تاجزاده و اعضای جبهه مشارکت پرداخت و هم در حین ضیافت ناهار جبهه مشارکت و هم در لابی هتل پس از دیگر نشریات دانشجویی مصاحبهای اختصاصی با آقای تاجزاده داشت. (البته این مصاحبه هنوز منتشر نشده است. عکسهای این جلسه در آرشیو پنجره موجود است.)
- در مورد «چانهزنی» با احزاب توضیح کافی داده نشده است. نشریات دانشجویی بر سر چه چیزی با ایشان چانهزنی کردهاند؟ با توجه به این که در ادامه به موضوع «تمکن مالی» اشاره شده است، به خواننده ممکن است چنین القا شده باشد که نشریات دانشگاه از ایشان و حزب متبوعشان انتظار کمک مالی داشتهاند. اگرچه نشریه «16 آذر» با ابهام چنین نظری را بیان کرده است، ما به صراحت اعلام میکنیم که مورد حمایت هیچ گروه و حزبی نیستیم. اگر ادعای دیگری دارید، بهتر است با صراحت بیان کنید. مصاحبه با شخصیتها لزوماً به معنی امتیاز دادن به آنها نیست، چنانکه بخش عمدهای از مصاحبهی «پنجره» باآقای تاجزاده، به انتقاد از سیاستهای اصلاحطلبان اختصاص داشت. البته مصاحبههای تبلیغاتی هم نشریات انجام میدهند که در زمرهی تبلیغات دستهبندی میشوند. معمولاً اینگونه مصاحبهها را با عنوان «رپرتاژ آگهی» منتشر میکنند و پول خوبی - حتا بیش از تبلیغات عادی - هم از شخص یا شرکت مورد نظر میگیرند. هیچ کدام از مطالب یا مصاحبههای ذکر شدهو مورد انتقاد نشریهی «16 آذر»، اینگونه نیست. مصاحبهی تبلیغاتی شبیه به مصاحبهای است که «16 آذر» در همان شماره با یک شرکتِ خصوصیِ پیمانکارِ پروژهی فضاسازیِ دانشگاه انجام داده است و ایشان، هم از خود و هم از سوابق شرکتش، تعریف و تمجید کرده و حتا از کارفرما هم کمی انتقاد کرده است. البته این مصاحبه بدون عنوان «رپرتاژ آگهی» منتشر شده است. (منظور ما این نیست که برای این مصاحبه حتماً از این شرکت خصوصی پولی دریافت شده است. گرفته شده باشد، هم هیچ ایرادی ندارد. تبلیغات حق هر نشریهای است. فقط منظور ما نشان دادن تفاوت مصاحبهی تبلیغاتی با مصاحبهی عادی است.)
- مستقل بودن یا نبودن، افتخاری نه برای ماست و نه برای هیچ نشریهی دیگری. مستقل بودنِ نشریه یک ویژگی است و معنای روشنی دارد و آن هم این که صاحب امتیازِ آن، شخص حقیقی، یعنی دانشجو است. هر نشریهای یا مستقل است یا نیست. به کار بردن عباراتی نظیر «به اصطلاح» زیبندهی نشریات دانشجویی نیست. اگر دستاندرکاران «16 آذر» دلایل و مدارکی دارند که نشاندهندهی وابسته بودن «پنجره» به جایی است، بهتر است با صراحت بیان کنند، در غیر این صورت این گونه اظهارات جز ابراز خصومت حاصلی ندارد.
با توجه به این که «انجمن اسلامی دانشجویان مستقل» با حمایت از بیانیه اعتراض به توقیف موقت نشریه «قلم انجمن» نشان داد که فارغ از دیدگاههای سیاسی به حقوق نشریات احترام میگذارد و در مواقع لزوم از حقوق صنفی آنان دفاع میکند، انتظار داریم در نشریات خود لحن محترمانهتری نسبت به دیگر نشریات داشته باشد. البته این بدین معنا نیست که به انتقاد و مخالفت با دیگران نپردازد، بلکه انتظار ما این است که حین اظهار نظر در مورد دیگران مستدل و باصراحت و به دور از کنایه و ایهام عمل کند تا جایی برای برداشتهای نادرست باقی نماند.

مقصر كيست؟هيچ كس؟!!
سر انجام صبر و تحمل دانشجويان مقيم خوابگاه هاي پسران دانشگاه كه از تاريخ 25 دي تا كنون آب خوابگاه ها و سيستم گرمايشي شان گاه به طور كلي قطع و گاه با نوسانات همراه بوده است به پايان رسيد تا دانشجويان با تجمع در مقابل سازمان مركزي دانشگاه خواستار ملاقات با مسئولين شدند.
لحظاتي بعد دكتر اكبري در سالن كنفرانس مركزي(مثل هميشه) با روي گشاده دانشجويان را به حضور پذيرفت و حرف هاي آنها را شنيده در حالي كه خلا شوراي صنفي و نيز در تحصن احساس مي شد،خبري از دوستان انجمن اسلامي و نيز تشكل هاي ديگر به عنوان حركت هاي اصيل دانشجويي نبود،مسئول بسيج بنا به حسن تصادف در آن محل حاضر بود اما هيچ صحبتي از دوستان بسيجي در آن رد و بدل نشد.اين در حالي بود كه مسئولين حراست و كميته انضباطي به رهبري آقاي شمس (بنا به وظيفه) حضور پر رنگي در جمع داشتند.در پاسخ به سؤالات دانشجويان پيرامون مشكل سردي آب خوابگاه ها و قطع سيستم گرمايشي (بخصوص در دانشكده مهندسي) دكتر اكبري،ضمن طرح مشكل كمبود سوخت در سراسر كشور در سرماي بي سابقه امسال ،از اقدامات خود و همكارانش در تامين سوخت از چابهار و مناطق ديگر گفت و افزود: حتي زماني بود كه با پيشنهاد يكي از دانشجويان ما به سراغ شركت نفت شيراز رفتيم اما هزينه يك ميليون توماني حمل و نقل و 100 هزار تومان براي هر تانكر به حدي بالا بود كه ديون محاسبات اداري به ما اجازه چنين كاري را نداد و ما مجبور شديم از چابهار واردكنيم.وي با بيان اينكه دانشگاه 25 موتور خانه دارد افزود مصرف روزانه دانشگاه 30 هزار ليتر است در حالي كه ما حداكثر توانستيم همين مقدار را كه كفاف يك روز را هم نمي دهد از چابهار وارد نماييم.
اين در حالي بود كه اقاي جعفري پناه مسئول اداره امور عمومي كه پيگيري تامين سوخت را بر عهده دارد مصرف سوخت دانشگاه را بيش از 30 هزار ليتر و حتي تا 63 و 70 هزار ليتر برآورد كرد.
سپس رضا نساجي دبير انجمن اسلامي دانشجويان 1358 دانشگاه با اشاره به وضعيت خوابگاه ها در سال هاي 83 و بعد از آن گفت:مشكل سردي آب خوابگاه در سال 84 توسط دكتر محمودي ( معاون سابق دانشجويي و فرهنگي) رفع شد.
وي افزود:مشكل دوباره سردي خوابگاه را بايد در اين جستجو كرد كه سال 84 ما 15 هزار دانشجو داشتيم ولي اكنون 22 هزار دانشجو داريم و سهميه سوخت دانشگاه همان مقداري است كه بوده و بنابراين كفاف افزايش جمعيت را نمي دهد وي با اشاره به سياست هاي عمراني دانشگاه گفت:سؤال ما اين است كه آيا سياست هاي دانشگاه و رؤساي آن متوازن بوده و آيا به اندازه رشد جمعيت دانشجويان،امكانات و خوابگاه ها و زيرساخت ها هم پيداكرده است؟
وي با اشاره به عكس هايي كه دكتر اكبري از وضعيت لوله ها و سازه هاي تامين گرماي دانشگاه در اختيار دانشجويان قرار داد گفت:اين عكس نه تنها پاسخ قانع كننده اي براي ما نيستند بلكه ايجاد سؤال مي كنند كه آيا زير ساخت هاي دانشگاه مناسب است يا نه؟
وي در ادامه با بيان اين كه لازم بود شوراي صنفي وجود داشته باشد تا اين خواسته ها را پيگيري كند خواستار تشكيل دوباره شوراي صنفي شد كه اين سخنان وي با تشويق حضار روبرو شد.
دكتر اكبري در پاسخ به سؤال پيرامون زيرساخت ها، آماري در حدود چند صد ميليون هزينه جهت نوسازي آن ها كرد ولي از پاسخ به سؤال پيرامون سياست هاي رؤسا دانشگاه طفره رفت.
وي همچنين از شوراي صنفي به عنوان نهاد مؤثر كه بايد مستقل و غير سياسي باشد سخن مي گفت كه در اين ميان نساجي با اشاره به اينكه شوراي صنفي مهمترين و قوي ترين تشكل دانشگاه در سال هاي 82 و ماقبل آن بوده و حتي تشكل سياسي دانشگاه هم تحت تاثير آن بوده اند گفت:شما مي گوييد شوراي صنفي بايد ايجاد شود گويي كه هرگز شوراي صنفي نبوده و يا خود به خود بسته شده استو وي افزود: اين شما بوديد كه شوراي صنفي را در سال 82 بستيد.
دكتر اكبري با طرح اتهام عليه اعضاي سابق شورا،آنها را سياسي خواند و گفت برخي از آنها مشكلات اخلاقي داشتند كه نساجي با به اين سخنان وي گفت:اينكه شما آنها را سياسي مي خوانيد به اين علت بوده تشكل هاي سياسي دانشگاه ضعيف بوده اند و شورا جور آنها را هم مي كشيد.ضمن اينكه اتهامات شما عليه اعضاي شورا را هم هيچ كس نمي پذيرد.
در اين ميان يكي از دانشجويان ورودي 84 و كميته انضباطي نيز به طرح اتهام عليه اعضاي شورا پرداخت كه نساجي از او پرسيد: شما كه اعضاي شوراي صنفي را نديده ايد چگونه آنها را متهم مي كنيد؟
وي افزود به دكتر مريدي معاون دانشجويي فرهنگي در سال 82 شورا را تعطيل كرد و براي آنها احكام انضباطي صادر نمود و تا زماني كه در اين دانشگاه مسئوليتي داشت مانع از برگزاري انتخابات شورا گرديد.در سال هاي 84 و 85 هم عليرغم تلاش دكتر محمودي انتخابات يا به حدنصاب نرسيد يا تاييد نشد چرا كه نسل جديد دانشجو هيچ اطلاعي در مورد وظايف و كاركردها و جايگاه شورا نداشتند.
در اين ميان يكي از دانشجويان ضمن تشريح اوضاع دانشگاه قبل و بعد از حضور دكتر اكبري به عنوان مدير دانشگاه با بيان اينكه حاضر است عليرغم آنكه در آستانه فارغ التحصيلي از دانشگاه است تشكيل شوراي صنفي را بر عهده بگيرد و تلاش خود را جهت برگزاري يك انتخابات سالم به كار گيرد، كه دكتر اكبري از پيشنهاد وي استقبال كرد.سرانجام اين جلسه با قول تشكيل شوراي صنفي و بدون آنكه پاسخ قانع كننده اي به سؤالات دانشجويان پيرامون مشكلات زيرساختي و سياست هاي عمراني دانشگاه داده شود پايان پذيرفت.اما دكتر اكبري بعد از پايان جلسه هم به صورت رو در رو و دوستانه با دانشجويان به گفتگو پرداخت.
دانشگاه در خواب
در حالی که تنها ۱۶ روز به انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی باقی مانده ُدانشگاه سیستان و بلوچستان کما فی السابق در خواب است و هیچ تشکلی برنامه ای در این باره ندارد. نشریات تشکلی و مستقل دانشگاه روی انتخابات سرمایه گذاری نکرده و کمترین خبری در این بارهع انعکاس داده نشده است.
در این میان انجمن اسلامی دانشجویان ۱۳۵۸ دانشگاه قصد داشت برنامه پرسش و پاسخی با حضور سعید ابوطالب در دانشگاه برگزار کند که آنهم بواسطه برخی مشکلات لغو شد.
این داستان :تحکیم
جلسه هيات دولت است.خاتمي رو مي كند به وزير آموزش عالي و مي گويد:آقاي مدير از دانشگاه چه خبر؟
-خبري نيست.طيف علامه فلان است و فلان،فلان دانشگاه،...
- نه،طيف علامه نه،مشكل من شيراز است من از اينها مي ترسم...
آري بايد هم بترسد،هر كسي كه نقد بشود مي ترسد،بخصوص كه نقد منطقي و بر مبناي ارزش هاي پذيرفته شده جامعه باشد،و بخصوص كه بدور از تندروي باشد، نبودكه شيرازي ها و مستقل ها بهاي سنگيني را در دوران دوم خرداد پرداختند.
بگذاريد قدري عقب تر برگرديم،زمستان سال 85 است،قرار است نشست دفتر تحكيم وحدت در دانشگاه شيراز برگزار شود،اما عليرغم تلاش هاي سيد مهدي طباطبايي دبير تشكيلات تحكيم،برگزاري نشست با مشكلات عديده اي روبروست،دانشگاه شيراز همكاري نمي كند،استانداري فارس از انجمني ها مي خواهد كه از برگزاري نشست خودداري كنند،و آقايان كروبي وخاتمي كه به عنوان رؤساي قوه مقننه و مجريه از دادن پيام به مناسبت نشست مثل ساير نشست هاي گذشته خودداري مي كنند.
اشتباه نكنيد احمدي نژادي در كار نيست،دولت دوم خرداد است،نماينده هاي دوم خردادي در دفتر كروبي نشسته اند و نمي خواهند او پيام دهد،آقاي ابطحي رييس دفتر خاتمي هم بهانه مي كند كه روز پنج شنبه است و كسي نيست كه پيام را تايپ كند!!
نشست برگزار مي شود،بدون هيچ امكاناتي،تنها با پتوهايي كه هلال احمر استان براي زلزله زده ها و امثال اينها در اختيار دارد،برخي از انجمن ها در نشست شركت نمي كنند و به رهبري علي افشاري( عضو سابق بسيج دانشگاه كه بعدها عضو شوراي مركزي تحكيم شدو در حال حاضر در آمريكا به سر مي برد) در دانشگاه علامه تهران نشست جداگانه اي برگزار مي كنند و پس دو طيف شيراز علامه از هم جدا مي شوند.
فرداي آنروز بر سر دفتر تحكيم وحدت بين اعضاي دو طيف درگيري و ضرب و شتم مي شود،نيروي انتظامي دخالت مي كند و مجبور مي شود براي خاتمه جدال دفتر را پلمپ كند.حالا انجمن هاي اسلامي در به در شده اند.چه چيزي بهتر از اين؟ ديگر نه دفتر تحكيمي هست و نه انجمن هاي اسلامي مستقل دفتر و امكاناتي دارند.خواب وزير علوم خوش باد!!عمر رييس جمهور محبوبمان دراز!! دانشجو مي خواهيم چكار؟ دانشجويي كه پايش را از گليمش درازتر كند بايد پايش را قلم كرد.
به قول فروغ فرخ زاد" من بار خود را بردم و كار خود را كردم" ما كه دو بار رييس جمهور شديم،نفر بعدي هر كاري دلش مي خواهد بكند.دانشجو ديگر به دردم نمي خورد.
اصلا دستور مي دهم به وزير علوم جديد(توفيقي) كه اجازه نكند تحكيم نشست سالانه برگزار كند بگذار كه انجمن بشكند،چي فكر كرده اند.چقدر منت سرم مي گذارند كه ما تو را اولين بار دعوت به شركت در انتخابات كرديم. آخه ساده لوح ها!!شما چه كاره ايد؟؟سر پيازيد يا ته پياز؟ فكر كرديد مملكت دست شماست؟
اگر به دعوت حاج آقا نبود عمرا نمي آمدم!!همان چند سال وزارت ارشاد بس بود.آبرو برايم نماند.يكي مي گويد ويديو را آزاد كن يكي مي گويد ممنوع كن!!حاج آقا خودش لطف كرد و گفت شما بيا ما حمايتت مي كنيم.خدا حفظش كند.نگاه نكنيد بچه ها تو انتخابات مجلس ششم آبروي حاج آقا را بردند.اينها ظاهر قضيه است!!حاج آقا ولي نعمت ماست!!ما هر چه داريم،اصلا نظام هر چه دارد از ايشان دارد،شما چه مي فهميد؟؟ ما مي فهميم كه اون بالا بالاها هستيم.
چارتا جوان لق خيال كرده اند با تحصن و تجمع مي شود مملكت را اصلاح كرد.نه آقا ما فقط زورمان به جنتي مي رسيد كه آن هم البته نرسيد.مگر مي شود شوراي نگهبان را برداشت.اگر برش دارند كه هر خري( معذرت مي خواهم) سرش را مي اندازد و مثل گاو مي رود توي مجلس.خدا خر را مي شناخت كه بهش شاخ نداد. همين دفتره"فاطمه حقيقت جو"را مي گويم،همين كه فكر كرده مجلس هم جاي پارتي و است،رفت توي مجلس ديديد چه كرد؟الآن كجاست؟ خدا مي داند تو فرانسه چه مي كند.خدا همه را اصلاح كند.ما كه به نوبه خودمان اصلاحات كرديم.بقيه اش كار خداست.
تا اين جاي كار هم همه اش كار خدابوده و حاج آقا!! حاج آقا خيلي زحمت كشيده واسه نظام.جزء استوانه هاي نظام است.جاي پدر بوده براي ما.اگر او نبود معلوم نبود الآن ما كجا بوديم.الآن ناطق نوري داشت تو مملكت وتسه خودش رياست جمهوري مي كرد.ولي خودمانيم،حالش را گرفتم ها!!20 ميليون راي زدم توي سرش،خودش هم نفهميد از كجا خورد.چه مي دانست بنده خدا.طول كشيد تا فهميد كه كار كار حاج آقاست.اي ول حاج آقا!!كاري باهاشان كرد كه 8 سال ديگر هم تو كف بمانند.دلشان خوش است شوراي نگهبان دارند و قوه قضاييه و سپاه را.
جمع كنيد بساطتان را!!مجلس را عشق است كه مال ماست!!خودم هم كه هستم!!به قول مي گويد:" من هستم پس حكومت مي كنم" گور باباي مردم.اينها برايشان فرقي نمي كند كي رييس جمهور باشد.مردم نان مي خواهند.گوشت گران نشود.چه مي فهمند" توسعه سياسي" يعني چه؟
صلا من خودم هم نفهميدم اينكه " به آفتاب سلامي دوباره خواهم كرد" يعني چه؟
ما كه يك عمر است داريم سلام مي كنيم.البته ملت هم سلام مي كنند."سلام بر خاتمي" "درود بر بازرگان"الكي كه نمي گويند.تازه هر كه مرا مي بيند ياد مصدق هم مي افتد.عجب كاري كرديم ها!!يك شبه همه اين مرده ها را از توي گور در آورديم علم كرديم.اينكه اصلاحات نيست معجزه است.رفورم و اصلاح طلبي يواش يواش است.بابا ما معجزه كرديم.كي اينها را مي فهمد؟اصلا من براي كه دارم حرف مي زنم؟شماها چه مي فهميد بابا... بريد پي كارتان... ملت گريگوري نفهم... .
- سرانجام دكتر محمد حسن نشاطي چهره نام آشنايي كه به «سخت گيري در قانون» و نيز در ميان دانشجويان گروه برق شهرت داشت،به دانشگاه فردوسي مشهد منتقل شد و قرار است از ترم اخير به صورت پروازي صرفا براي درس الكترونيك 3 دانشجويان برق(الكترونيك)در دانشگاه تدريس نمايد.دكتر شهرام مهنا ديگر استاد گروه برق به جاي ايشان به عنوان مدير كل آموزش دانشگاه منصوب شده اند.دكتر نشاطي در دوران تدريس خود در دانشگاه الكترونيك 2 و 3، تكنيك پالس و مدارهاي مخابراتي زبان تخصصي و گاه مغناطيس را ارائه مي داد كه بسياري از دانشجويان از سخت گيري هاي ايشان گله مي كردند.وي همچنين سيستم عامل آموزشي گلستان را از دانشگاه صنعتي اصفهان خريداري و آموزش دانشگاه را اينترنتي نمود ،اين نرم افزار همچنان با مشكلاتي روبروست و به ويژه در ايام انتخاب واحد و حذف و اضافه مشكل ساز مي شود.برخي از اين مشكلات به اين موضوع برمي گشت كه آقاي دكتر نشاطي و اندكي از مسئولين آموزش دانشكده ها و اجازه دخل و تصرف در سيستم گلستان را داده و در اين مدت ايشان عملا تبديل به امپراطوري براي سيستم گلستان شده بود.
- پس از آنكه آقاي زند وكيلي به عنوان مسئول حراست دانشگاه منصوب گرديدند،آقاي دكتر خليفه لو جانشين ايشان در اداره روابط عمومي دانشگاه گرديد.ايشان پيش از 84 نيز اين مسئوليت را بر عهده داشتند با اين تفاوت كه در آن زمان دانشجوي دكترا به شمار مي آمدند.آقاي زند وكيلي مدت چند ماه هر دوي اين مسئوليت ها را بر عهده داشت.
- آقاي دكتر زهرا زاده جانشين دكتر شيخ در اداره امور فرهنگي شد.دكتر شيخ در مدت 2/5 سال فعاليت در مقام رياست اداره امور فرهنگي و دبيري شوراي فرهنگي دانشگاه تغييرهايي در تشكيلات ايجاد نكردند و اين اداره همچنان همان حال و هواي دوران رياست مهندس سبحاني در سال هاي 83 و قبل از آن را دارد.
براي همه اين عزيزان آرزوي موفقيت در تمام عرصه هاي فرهنگي و علمي و زندگي داريم.
انتخاب نشريات و نشريات انتخاباتي
دانشگاه ما هر چه نداشته باشد، نشريه زياد دارد چه نشريه تشكيلاتي چه دولتي و چه مستقل.كه سخن ما هم در اين مقاله بيشتر حول همين نشريات مستقل است.
هر ساله اواخر مهر و اوايل آبان كه مي شود خيلي از دانشجويان به تكاپو مي افتند كه مجوز نشريه بگيرند تا گيرهاي اداري و قانوني نشريه خود را رفع كنند و تا تنور انتخابات داغ است يك شماره منتشر كنند و بعد هم كه انتخابات تمام شد و لابي ها به نتيجه رسيد(يا نرسيد!!)ديگر هيچ،مي رود تا سال آينده كه باز بايد يك شماره منتشر كنند.
اما براستي سوال اينست كه نشريات انتخابات را پرشور برگزار ميكنند يا نه،انتخابات است كه نشريات را پر شرو شور ميكند؟در جامعه بدوي(به لحاظ همه چيز) دانشگاه سيستان و بلوچستان كه هنوز تشكلهاي آن بايد همچون باديه نشينان خيمه بزنند خانه بدوش باشند تكليف نشريات مستقل مشخص است،دفتر كه هيچ،كسي تحويلشان نمي گيرد،البته به نظر من آنها هم بايد متقابلا مسئولين را تحويل نگيرند(اين به اون در)كه البته حق هم دارند!!
بگذريم از خيلي چيزها كه براي نشريات مستقل حق مسلم آنهاست!!و البته حق مسلم تشكل ما هم است.اما در بحث كيفيت نشريات كه حدود صد سال از كميت آنها عقب تر است كافي است چند نشريه را بررسي كنيم.نشريه "نداي آغاز" يكي از اينهاست كه البته كه در عوض همين امسال دو شماره از آن منتشر شد و جاي بسي شعف دارد،اما اگر يكي دو عنوان آن را بررسي كنيم.مثلا در مقاله اي دنباله دار با مضمون چپ در ايران در شماره اول در نگاه اول خوشحال شدم كه بالاخره يك مقاله منسجم و نسبتا عميق در تحليل از اوضاع سياسي ايران منتشر شده و نويسنده آن يكي از دانشجويان دانشگاه و البته از دوستان تشكيلاتي ماست.اما تا آخر كه دنبال كردم نامي آشنا اما مستتر در پايان مقاله نگاهم را جلب كرد،"تقي رحماني".اين بود كه به شدت از توليد مطلب در نشريه نااميد شدم .ستون ديگري به يك بحث جامعه شناسي اختصاص داشت كه براي من كه حوزه مطالعاتي در همين بحث است بسيار خوشايند بود بخصوص كه نويسنده آن خانمي از دانشجويان دانشگاه و مدير مستقل يكي از نشريات دانشگاه باشد،اما در پايان مقاله متاسفانه نام استاد"غلامعباس توسلي"چهره آشناي علوم اجتماعي ايران و استاد دانشگاه تهران را ديدم بدين معني كه اين مطلب هم عملا حاصل صنعت عظيم copy paste بوده و هيچ مطلبي توليدي در ير تا پاي نشريه به چشم نمي خورد.
در شماره انتظار مي رفت كه مطالب بهبود يابد و بر درصد مشاركت خود دانشجويان در توليد مطالب افزوده شود اما متاسفانه شواهد چيز ديگري را نشان مي داد كه به عنوان مثال در شماره دوم مقاله چپ در ايران ديگر نام تقي رحماني به چشم نمي خورد و گويي سانسور شده بود.بيچاره رحماني كه كمي بعد به دانشگاه آمد و بي آنكه بداند جلسه سخنراني او مجوز ندارد و عاملا غير قانوني است!!
صبح نزديك خروج است
مدتي گشت كه سيلي خور پاييزانم
مدتي شد كه به دار سخن آويزانم
پوست از كله اگر كنده شود،خواهم گفت
هفت جدّ پدرم زنده شود،خواهم گفت
باز هم حيله به قرآن و خدا و دين است
باز هم نيزه و قرآن و صف صفين است
سبزه ها نيست كه برخاسته يا آشفته ست
قدم آهسته گذاريد كه ماري خفته ست
دل غربت زده وقت است به جيحون بزنيد
صبح نزديك خروج است،شبيخون بزنيد
مُرده صياد،مترسيد كه جان مي گيرد
دُم مار از پي مُردن نوسان مي گيرد
سنگر ار نيست به پشت سر هم بنشينيد
ره دراز است،در اين باديه كم بنشينيد
***
هلّه اي قوم كه بر گريه ما مي خنديد!
هفت جدّ پدرم زنده شود،خواهم گفت
عشق را در گذر حادثه حاشا كرديد
داد و فرياد گشو يا دهنم مي بنديد؟
پوست از كلّه اگر كنده شود،خواهم گفت
ما به بيغوله فتاديم،تماشا كرديد
كوچه در كوچه ما جور عسس روييده ست
ما نخود كاشته بوديم،عدس روييده ست
ما نه زاريم و ضعيفيم،شما بنشينيد
خود هماورد حريفيم،شما بنشينيد
بگذاريد كه خود معركه آرا باشيم
و از اين معركه بار آور فردا باشيم
نظام الدين شكوهي
نشریه خیزش دانشگاه علم و صنعت تهران
داستان خرها
نيشخندي به جامعه،پوزخندي به سياست
داستان خرها چه خواهد شد؟خرداش اين بار چه خواهد كرد و اين بار قرار است كدام نهاد و كدام تفكر به زبان طنز نقد شوند؟اينها سؤالاتي است كه ذهن بسياري از خوانندگان نشريه انديشه آزاد را به خود مشغول كرده است به گونه اي كه بي صبرانه انتظار انتشار شماره بعدي نشريه را مي كشند.اما داستان خرها چه بود و از كجا آمد؟
داستان خرها عنوان مجموعه طنزهاي داستاني است كه براي اولين بار در نشريه خيزش (اركان مجمع دانشجويان حزب ا...جنبش عدالت خواه)دانشگاه علم و صنعت تهران و به قلم مجيد عبدالهي سردبير نشريه در شش شماره منتشر شد.(در سال هاي 82 الي 83)
عبدالهي كه خود هم اكنون در يك مؤسسه فرهنگي و نيز در سياست تحليلي خبري عدالت خانه (adlroom.ir) به كارهاي مرتبط با زمينه فكري عدالت خواهي دوران دانشجويي و البته بي ارتباط با رشته تحصيلي خود (مهندسي مواد)مشغول است جرقه اين ژانر طنز رابرگرفته از يك داستان طنز كوتاه انتقادي با عنوان «داستان كلاغ ها» مي دانست و اصرار داشت كه اگر قرار است اين داستان ادامه يابد با قالبي نو و قهرمانان جديد تعريف شود ،شرايطي كه من براي مجموعه در نظر داشتم ايجاب مي كرد كه همان قهرمانان و البته در يك محيط جديدتر و با تفكر و زمينه سياسي تر و در عين حال شايد فلسفي تر (كه در شماره هاي آينده خواهيد ديد) ادامه يابند،با همان رويكرد كه در كليت فكري انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه و نشريه انديشه آزاد بر آن اصرار ورزيم و آن اعتبار اجتماع در مقابل جامعه و جامعه در مقابل سياست است،يعني عبور سياست از سپهر سياسي به سپهر مدني و بازگشت به مردم كه به قيمت عبور از احزاب قدرت طلب،اقتدارگرايان و بوروكرات هاي انحصارطلب و نيز تكنوكرات هاي سوار بر گرده اجتماع است.
با اين پيش فرض ها،داستان خرها در 11 شماره جديد تدوين شده كه يك شماره از سري جديد آن به فراخور شرايط نشريه و دانشگاه پيش از موعد و به عنوان شماره 5 منتشر شده در حالي كه هنوز دو شماره از سري قبل باقي مانده اند.اما انتشار همين 5 شماره كتفي بود تا شناخت كافي از سياست هاي مسئولين و واكنش هاي دانشجويان كسب كنيم.
الف)واكنش دانشجويان:دانشجويان سه نوع واكنش نسبت به اين مجموعه اتخاذ كرده اند:
1-رويكرد موافق:عداه اي از دانشجويان با نوع مسائل و انبوه بيان آنها موافقند و در واقع آنرا انعكاسي موفق از اوضاع جامعه و حتي دانشگاه مي دانند.
2- رويكرد انكاري:عده اي بدون درك عمق مسئله و اين كه نقد و قالب طنز مي تواند در بيان مشكلات جامعه و دانگشاه مفيد باشد و حتي در حالت واكنش آن را توهين آميز تلقي مي كنند و به نوعي در مقابل نوع نگارش و ادبيات و فضاي طرح شده و شخصيت هاي آن جبهه مي گيرند.
3- رويكرد انفعالي:جمع اندكي از دانشجويان كه اكثرا وابستگي فكري يا تشكيلاتي داشته و خود را در جبهه مخالف انجمن مي دانند(!!)از همان آغاز به شدت حسلست به خرج داده و مي پرسيدند"پايان داستان چه خواهد شد؟؟"،موفقيت داستان در طرح مسائل و نيز جلب مخاطب عملا آنها را به انفعال دچار و منزوي ساخته و تا كنون موضعي در مقابل آن نگرفته اند اما اين سؤال براي عده اي پيش آمده كه "خط قرمز شما چيست؟؟"كه اين ريشه در پيش فرض هاي غلط آنها دارد كه گمان مي كرده اند انجمن مستقل، و يا گروهاي نشد است و جز چاپلوسي و تملق و تاييد كاري نخواهد داشت.
اما خرداش كيست؟خرداش يك نماد است مثل نام قهرمانان داستان،مثل تمام داستان ها،حتي داستان هايي كه برگرفته از زندگي هاي واقعي باشند و حتي زندگي نامه ها هم نمادي اند،نمادها از يك فرد،يك فرد اما كه در تقابل و تعامل با جامعه داستان مي سازد،زندگي مي سازد.
خرداش نماد دانشجويي است كه از آغاز رنج تبعيض و فساد را مي چشد و با انگيزه مضاعف در پي تلاش بر مي ايد،اما چه تلاشي؟و با چه هدفي؟خرداش در آغاز جذب تبليغات و شعارهاي اهل دغل مي شود و در "انجمن خرهاي آزادي خواه"عضو مي شود و تلاش به خرج مي دهد بي آنكه متوقع باشد،اما زماني كه به معناي واقعي اين شعارها و تو خالي بودن شان پي مي برد 180 درجه به "جامعه خرهاي اصول گرا"مي پيوندد و باز تلاشي بيهوده و به كار مي بندد.
اما تجربه اي كه از اين دو جناح آموخته وي را از هر دو بيزار مي سازد و به جبهه اي مي پيوندد كه از سنخ هيچ كدام نيست و در انتقاد از اين دو هر چه مي تواند اثر مي گذارد،اين انتقادها بر عملكرد اطرافيان،ساير دانشجويان و كليت حاكم بر جامعه است و به از او عنصري انتقادي و عدالت خواه كه ديگران از آن تعبير به " تندرو"مي كنند مي سازد.فرايندي كه شايد يادآور تجربه خود ما در عرصه عدالت خواهي و ايجاد يك حس نوستالژيك ناشي از تجربيات كسب شده در تشكيلات بي هويت يا بي هدف دانشجويي موجود است.
اما اين رهگذر به كجا رهنمون خواهد شد؟سؤالي است كه پاسخ آنم در 10 يازده شماره آينده مشخص خواهد شد البته اگر شرايط و مقتضيات زماني و مكاني ما را به ادامه و يا تعريف شماره هاي جديدي از داستان وا ندارد. آنچه مشخص است اينكه فضاي داستان به نحوي تحريف شده كه گنجايش قهرمانان جديد و فضاهاي نوتري را دارد و هرگاه لازم داستاني لابلاي آن مي گنجد و يا ادامه مي يابد.اما پاياني كه براي آن در نظر گرفته ايم خود آغازي خواهد بود بر راهي ديگر و قهرمانان و فضاي كاملا جديدي كه احتمالا راهگشاي نسل هاي بعدي نشريه و انجمن خواهد بود.نسلي كه"ارث ما مي خورد و خون او خواهند خورد "نسلي كه احتمالا از مشكلات ما خبر ندارد و هيچ نمي داند "از رنجي كه برديم."
اما آنچه كه ما را بر نوشتن نقدي بر نوشته هاي ايشان واداشت برخوردهاي ناصحيحي بود كه اخيرا در حق نشريه و بخصوص ستون طنزهاي من شد،كه پيش از اين بر خودم رنج روا داشته بودند و رفتار ناصوابشان بارها در بارها ما را از راه خويش به حاشيه برده بود گرچه هرگز نتوانست دلسردمان كند.
مي گويند:"نشريه توهين آميز است"و "داستان خرها توهين آميز است"كدام توهين؟؟آقايان يا طنز نخوانده اند و يا غرض دارند و طنز را بر نمي تابند .ارگ انتظار دارند در نشريه برايشان از گل و بلبل بگوييم و قصيده در مدحشان بسراييم سخت در اشتباهند و خيال خامي خواهد بود كه از ما انتظار مدح و ثنا دارند كه پيش از اين بود كساني كه اين چنين كردند و مي كنند و ما از همين رو بود كه از ايشان دل بريديم و راه نقد در پيش گرفتيم و نه افزودن دستگاهي جديد به دربار آقايان و شريك شدن در تلاش حرم سرا براي هنر تازه اي نيست كه همين بي هنري است كه از ما بر نمي آيد .
آنان كه نمي توانند شخصيت داستان را به عنوان به يك حيوان درك كنند بهتر است رمان"قلعه حيوانات " را بخوانند تا بفهمند يك نويسنده چگونه مي تواند در قالب يك سنت شخصيت حيواني از قبيل خوك و اسب و ....دنياي آدم ها را به چالش بكشد و تفسيري از انقلاب ها ارائه دهد و بي آنكه محتاج كلمات و اصطلاحات ماركس و ماكس وبر شود و از انقلاب و ژاكوبن هاي فرانسه و بلشويك ها و منشويك ها ي روسيه بگويد يا همچون نظريه انقلاب تدا اسكاچپول ،تجربه هاي انقلابي سه كشور را كنار هم بگذارد و استدلال كند .
آيا حتما لازم بود كه استالين را رسما نام ببرد و يا خوكي به اسم ناپلئون اين نقش را بازي مي كرد؟آيا حتما بايد مي گفت"تروتسكي يا بوخارين " يا اينكه شخصيت يك اسب اين نقش را بازي مي كرد؟
آيا حتما بايد از تقابل جامعه دهقانان و كارگران و سياستمداران شوروي سخن مي گفت و يا اين را مي توانست با آسيابي كه در داستان آمده بيان كند؟
آيا لازم بود رسما از "صدور انقلاب كارگري "سخن بگويد و خود داستان گواي اين موضوع نيست؟
آري،اگر قرار بر" توهين" باشد،بر خود ما رواست كه اين روايتي است معتبر از حال و روز دانشجوياني كه آرمان خويش را در دنياي شما نيافتند و رسالت خود را در غير اين ديدند كه اينكه خواب شما را آشفته شده گناه ما نيست كه گواه حق طلبي ماست.
از ما نخواهيد چاپلوس بي مدعاي شما باشيم.ما را براي غير اين ساخته اند.
دکتر فرشاد مومنی
![]()
گمان من بر اين است كه ما در ايران براي نشان دادن اينكه به لحاظ فكري و عملي از وضعيت ايدهآلي برخوردار نيستيم نيازمند استدلالهاي پيچيده و شواهد بي شمار نيستيم. همچنين براي نشان دادن اين واقعيت كه شكاف تواناييهاي اقتصادي ما با جهان پيشرفته به صورت فزايندهاي رو به گسترش دارد نيز چندان با مشكل روبرو نيستيم. كافي است به گزارش جان فورن در كتاب مقاومت شكننده مراجعه كنيم كه نشان ميدهد در حالي كه حتي تا سالهاي پاياني قرن شانزدهم توليد سرانه ما تقريباً همطراز كشورهايي مانند انگلستان و فرانسه بوده است. از آن زمان به بعد مرتباً به سمت حاشيه نظام جهاني رانده ميشديم.
در ميان كساني كه با رويكرد تاريخي مسئله توسعهنيافتگي ايران را ردگيري كردهاند چند نقطه عطف تاريخي مطرح است كه انتظار ميرفت پس از آنها ما به هوش بياييم و با شناخت و بصيرت كافي از خود و اوضاع زمانه و با مشخص كردن نسبت خود با اقتضائات زمانه گامهايي با سرعت قابل قبول به سمت بهبود وضعيت برداريم صرفنظر از آنكه كداميك از آن نقاط عطف را نقطه آغازين يا مهمترين نقطه عطف به شمار آوريم، ميتوانيم با اطمينان بگوييم كه در طي نزديك به دو قرن گذشته در عرصه عملي كوششهاي فردي و گروهي بيشماري در اين زمينه صورت گرفته است كه هر كدام از آنها دستاوردهاي مقطعي نسبتاً قابل توجهي هم به همراه داشته است. اما از نظر پايداري و تداوم با چالش روبهرو گشته و به تدريج آن دستاوردهاي مقطعي را نيز از دست دادهايم.
اينجانب چنين تصور ميكنم كه يكي از درخشانترين جمعبنديها در مورد اين فراز و نشيبهاي توأم با عدم تحقق انتظارات توسط مرحوم دكتر شريعتي صورت پذيرفته و در جلد چهارم مجموعه آثار ايشان انعكاسيافته است . هنگاميكه اين كار با تلاشهاي امثال زندهياد «جلال آل احمد» در ايران و فرانتس فانون، امه سزر، عليون ديوپ، عمار اوزگان و ديگران در خارج از ايران مقايسه ميشود به روشني ميتوان دريافت كه با وجود آنكه همه اين بزرگان تقريباً همعصر بودهاند اما كار تحليلي دكتر شريعتي ذيل عنوان «بازگشت به خويشتن» يك سروگردن از كارهاي مشابه صورت گرفته بالاتر است.
امروز نسل ما اين توفيق را دارد كه به مدد ميراث گرانبهاي به يادگار مانده از چهرههاي درخشاني همچون آيتاللهشهيد دكتر سيدمحمد بهشتي در عين حال كه قدردان زحمات دكتر شريعتي است به كاستيهاي تلاش او نيز وقوف قابل قبولي دارد اما سؤال اين است كه چرا ما نميتوانيم همچون شريعتي و اسلاف او روشنگر راه خود و همراهان و همفكرانمان باشيم.
پاسخ اينجانب اين است كه جريان روشنفكري و به ويژه روشنفكران ديني مسئله خودشناسي را به معناي دقيق و كامل كلمه به درستي درك نكردهاند و به همين خاطر ما قادر به انجام قابل قبول وظايف روشنفكري ديني نبوده و نيستيم تعبيري كه به عنوان مهمترين مشخصه روشنفكري ديني به صورت مشترك توسط شريعتي، بهشتي، مطهري، بازرگان و همطرازان و همفكران آنها به عنوان مهمترين مشخصههاي روشنفكري ديني ذكر شده خودشناسي توأم با زمان آگاهي است كه با آرمانخواهي پيوند خورده و منشأ حركت ميشود همانطور كه اين «خود» از جنبههاي فردي، اجتماعي و جهاني بايستي به درستي تعريف و فهم شده باشد عنصر «زمان آگاهي» نيز بسيار تعيينكننده است و روشنفكر زمان آگاه البته كسي نيست كه تابع انديشه دترمينيسم تكنولژوژيك يا هر «ايسم» ديگري باشد كه مضمون اصلي آن ترويج ايدئولوژي «تسليم» نسبت به واقعيتهاي موجود باشد بلكه آگاهي از واقعيتهاي زمانه كنشگر فعال و آگاه ما يعني روشنفكر ديني را برميانگيزاند كه براساس هويت خودي اقدامات خود را سامان داده و با بصيرت كافي نسبت خود را با تحولات زمانه مشخص كرده و با تكيه بر اصول و ارزشها و آرمانيهاي خود در واكنش به اوضاع تصميمگيري كند.
اين مسئله كه به طور همزمان از سوي بزرگان روشنفكري ديني معاصر ما همچون شريعتي، بهشتي، مطهري و بازرگان بحث از «اسلام و مقتضيات زمان» به ميان ميآيد از اين زاويه قابل تحليل به نظر ميرسد و مرز آنها را با دينباوران متحجر و غيرآگاه نسبت به مقتضيات زمان مشخص ميسازد.
در طي يكي دو دهه گذشته پديده شتاب تاريخ و پيشرفتهاي شگرف علمي – فني ابعاد خيرهكننده و خارقالعادهاي پيدا كرده است. اما در عين حال و به طور همزمان اين ايده نيز به صورت فزاينده مورد توجه قرار گرفته كه همزمان با اوجگيري دستاوردهاي علمي و فني جديد كه رفاه و فراغت بيشتري را با خود به همراه دارد تأملات ديني و متافيزيكي نيز در مقياس جهاني گسترشي به مراتب فوقالعادهتر پيدا كرده است يعني بازار دين با روش فزايندهاي روبرو شده و پيشبيني ميشود كه در آينده اين روش افزايش هم پيدا كند اما درست در همين زمان نوعي عقبنشيني در اين زمينه مشاهده ميشود كه از جهات متعددي قابل تأمل و باعث تأسف است.
با توجه به اين ملاحظات مهمترين انتقاداتي كه طي نزديك به دو دهه اخير به جريان روشنفكري ديني به عنوان يك طيف گسترده از انديشهورزان ايراني وارد ميدانم به شرح زير است:
1- روشنفكران ديني ايراني معاصر عموماً پوست و گوشت و استخوان و هويت و فلسفه وجودي خود را در هم تنيده با نهضت امامخميني ميدانستهاند، اما هنگاميكه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت دغدغهاي در وجود آنها پديدار شد كه يك سر آن دلبستگي تمام عيار به حركت اسلامي و سر ديگر آن را انتقادهاي عمدتاً وارد به «عملكرد» دولتمردان جمهوري اسلامي شكل ميداد.
دوستان ما در اين فرايند راهي كه انتخاب كردند مرزبندي تدريجي با بخش دائماً رو به گسترشي از حاكميت جمهوري اسلامي بود. در اين مسير كساني آنقدر پيش رفتند كه به تدريج مرزبندي با جمهوري اسلامي در نزد ايشان رنگ و بوي مرزبندي با اسلام هم پيدا كرد. گرچه اين مسئله فينفسه تأسفبار است و نشان از نوعي انفعال و خروج از مقياس روشنفكري به معني دقيق كلمه است از يكطرف نشان از جدايي تدريجي از جامعه را هم دارد و از طرف ديگر به روشني منعكسكننده اين واقعيت است كه دوستان حتي بصيرتهاي زمان آگاهانه جهاني نيز در حد نصاب نداشتهاند.
دست كم گرفتن نقش دين در توسعه ايران و در تحولات جهاني از يكسو به معناي آن است كه وجه ديني كوششهاي فكري و برنامهريزي پژوهشي در ميان دوستان افت قابل توجهي حتي نسبت به دهههاي 1350، 1360 و 1370 پيدا كرده و از سوي ديگر نشان از افت قدرت تشخيص مهمترين روندهاي جهاني دارد و از همه مهمتر آنكه نشان ميدهد ما در شناخت جامعه خود نيز از بصيرت و عمق كافي برخوردار نيستيم.
2- دست كم گرفتن نقش مردم در حركت اصلاحي دومين كاستي نظري و اجرايي مهم تلاشهاي روشنفكران ديني ما در طي سالهاي اخير ميباشد. همه ما نيك ميدانيم كه فرقي است ميان عوامزدگي و عوامگرايي و عوامفريبي با درك مسائل و نيازهاي اصلي مردم. برخي دوستان اصلاحطلب ما به محض آنكه سيدمحمد خاتمي انتخاب شد به صراحت مصاحبه كردند و اظهار داشتند كه چون آقاي خاتمي در مبارزات انتخاباتي خود وعده خاصي در زمينه مسائل اقتصادي نداده است پس دولت جديد مسئوليتي در زمينه امور اقتصادي و معيشتي مردم عهدهدار نيست. گرچه صغراي اين عبارت از اساس دچار اشكال است و واقعيتهاي مكتوب نشان ميدهد كه اتفاقاً سيدمحمد خاتمي وعدههاي خيلي مشخص و روشني در سطوح خرد و كلان در اين عرصه داده بود كه بعضي از آنها نيز به معناي دقيق كلمه بسيار راديكال بود و حتي پس از انتخاب شدن نيز وي هنگام ارائه جمعبندي خود از بحثهايي كه تحت عنوان ساماندهي اقتصادي ايران مطرح كرد باز هم، همچنان محور اصلي بحثهاي وي وعدههاي اقتصادي نسبتاً راديكال، انسانگرا و عدالتخواهانه بود. اما سخن بر سر اين است كه آن بخش از روشنفكران ديني كه درگير مسئوليت اجرايي شدند به عنوان يك روشنفكر ديني آيا ميتوانند بگويند كه يك دولت حتي اگر وعده انتخاباتياش هم چيز ديگري باشد بايد آشكارا ادعا كند كه مسئوليتي در قبال معيشت مردم ندارد و اگر چنين كرد آيا نبايد بالاخره روزي از سر ارزيابي عملكرد گذشته خويش انتقادي از خود در اين زمينه بنمايد؟ حتي اگر در قالب گفتمان اصلاحي بخواهيم به اين مسئله بپردازيم آيا ميتوان به لحاظ نظري مشاركت سياسي را به كلي مستقل از مشاركت اقتصادي جدا در نظر بگيريم؟ و در عمل با شرايطي روبرو شويم كه از سر اضطرار و استيصال و ناپختگي و ناسنجيدگي به صورت شتابزده ناگزير به ارائه طرح ضربتي اشتغال شويم و عملكرد چنين طرحي كار را به جايي برساند كه حتي مجلس ششم را نيز ناگزير به مطرح كردن ايده ضرورت تحقيق و تفحص در باب طرح ضربتي اشتغال نمايد؟
3- يكي ديگر از مسائلي كه در طي چند ساله گذشته رواج قابل توجهي در ميان روشنفكران ديني داشته است برخورد سهلانگارانه و سطحي با آموزه اقتصاد بازار است. مطلقانگاري در باب فوايد رقابت قبل از آنكه پيشنيازهاي آن فراهم شده باشد و همراستا دانستن آموزه اقتصاد بازار با دموكراسي سياسي و تصور آنكه هر چيزي را ميتوان به بازار حواله كرد و انتظار داشت كه كاركردي مناسبتر از شرايط موجود به همراه آورد مهمترين مؤلفههاي اين رويكرد جديد هستند.
بدون ترديد هر رويكرد نظري ظرفيتها و قابليتهاي خاص خود را دارد اما در عين حال ميبايست پيششرطهايي كه با تكيه بر آنها قابليتهاي مزبور امكان تحقق پيدا ميكنند در كنار كاستيها و محدوديتهاي آن نيز مورد توجه قرار گيرد. اين يك مسئله حداقلي است كه انتظار ميرود هر دانشپژوه معمولي نيز آنها را رعايت كند تا چه رسد به انديشهورزاني كه داعيه اصلاح جامعه را دارند و خطاهاي روششناختي و تحليلي آنها اگر نه بيشتر از اشتباهات فاحش نظري دولتها حداقل همطراز با آنها ميتواند خساراتبار و دوركننده جامعه از حركت بالنده و رو به جلو باشد.
شگفتآورترين قسمت قضيه آن است كه موج شيفتگي اين دوستان به آموزه اقتصاد بازار و برخوردهاي مطلقانگارانه و ايدئولوژيزده به آن از نظر زماني در هنگامي اوج گرفت كه در مقياس جهاني كشتي برنامه تعديل ساختاري به گل نشسته بود و حتي كارشناسان صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني نيز دهههاي 1980 و 1990 را «دهه از دست رفته» و «دهه فاجعهآفرين» خوانده بودند و سرمنشأ اين فاجعهآفريني و از دسترفتگي را نيز بيمبالاتي در زمينه بكارگيري آموزه اقتصاد بازار ميدانستند. به راستي دوستان فكر كردهاند كه چرا حتي صندوق و بانك هم امروز شعار اولويت حكمراني خوب را مطرح كردهاند كه البته اين ايده هم كاستيهاي جدي خاص خود را دارد و بايد در زمان مناسب به آن نيز پرداخته شود.
در شرايطي كه به اعتبار تجربه نسبتاً موفقيتآميز چين و تجربه شكستبار كشورهاي بلوك شرق سابق و بحران شرق آسيا حتي كارشناسان معمولي نيز واقعگرايي بيشتري نسبت به حدود توانايي و قابليتهاي آموزه اقتصاد بازار پيدا كرده بودند شكست برنامه تعديل ساختاري در مقياس جهاني و به ويژه در ايران نيز نتوانست بسياري از دوستان ما را از خواب غفلت بيدار كند.
بدون ترديد حركت به سمت جلو و تلاش در راستاي ارتقاء ظرفيتهاي «زمان آگاهي» در ميان روشنفكران ديني و گسترش و تعميق مطالعات ايشان در اين زمينه ميتواند ضريب واقعگرايي را نسبت به توانمنديها و محدوديتهاي آموزه اقتصاد بازار افزايش دهد. كافي است اين دوستان اندكي به خود زحمت داده و در كنار توجه به واقعيتهاي جامعه امروز ايران، آراء برخي از نظريهپردازان برجسته اقتصاد توسعه از جمله آمارتياسن و جوزف استيگليتز و داگلاسنورث را مورد مطالعه قرار دهند تا برايشان محرز شود كه در شرايط كنوني پيشگامان اصلي توجه به كاستيها و محدوديتهاي آموزه اقتصاد بازار ديگر اقتصاددانان راديكال به تنهايي نيستند بلكه حتي كسانيكه از دل اتكا به اين آموزه كار علمي خود را شروع كردند و هنوز نيز به برخي از ظرفيتهاي آن براي پيشبرد امور تحت شرايط مشخصي اذعان دارند نيز نكات بسيار آموختني در اختيار قرار ميدهند.
غمانگيزترين قسمت اين ماجرا كوبيدن چشمبسته بر طبل خصوصيسازي در كشورمان در طي نزديك به دو دهه گذشته از سوي برخي از اين دوستان است. اينجانب در جاي ديگري مباني نادرست تحليل كساني كه با انگيزه و دغدغه ملي و مستقل از ملاحظات رانتجويانه به صورت چشمبسته از ايده خصوصيسازي در ايران حمايت ميكردهاند را تشريح كردهام اما براي روشنفكران ديني اين همه غفلت از واقعيتهاي جامعه خودمان و خوشبيني غيرمتعارف به يك ابزار سياستي و ناآگاهي از تجربيات جهاني در اين زمينه به واقع پذيرفتني نيست به گونهاي كه حتي از مردمان عادي كشورمان نيز در اين زمينه بعضاً عقب افتادهاند كافي است به نتايج موجهاي اول و دوم سنجش ارزشها ونگرشهاي ايرانيان مراجعه كنيد تا ببينيد تحليلهاي مردم عادي در اين زمينه تا چه ميزان واقعگرايانهتر است.
به نظر اينجانب كوتاهبينيها و غفلتهايي كه در زمينه نوع برخورد با «عدالت اجتماعي» و سازوكارهاي جديد اعمال «سلطه» طي دو دهه اخير از سوي برخي از روشنفكران ديني مشاهده شده است با موضوع اخير يعني برخورد سهلانگارانه و سطحي با آموزه اقتصاد بازار كاملاً مربوط است و در يك فرصت مناسبتر ميبايست به صورت مبسوطتري اين بحث مورد توجه قرار گيرد كه چرا در شرايطي كه كارشناسان و نظريهپردازان توسعه با اتكا به شواهد بيشمار مسئله عدالت اجتماعي را يك متغير تعيينكننده براي توسعه به حساب آوردهاند. كساني كه به اعتبار ملاحظات ديني خود ميبايست پيشگام و پرچمدار عدالت اجتماعي باشند تا اين اندازه حساسيت خود را به اين اصل بنيادي از دست دادهاند. در مورد نظام سلطه نيز «جان كنت گالبريت» در كتاب ارزشمند آناتومي قدرت توضيح داده است كه سازوكارهاي سلطه به ويژه از دوره انقلاب صنعتي تاكنون همواره پيچيدهتر و نامرئيتر شده است. اگر مردم عادي چون پديدهاي را به رأيالعين نميبينند اصل وجود آن را انكار كنند عجبي نيست اما اين امر به همان اندازه كه براي ايشان طبيعي است براي انديشهورزان مصلح به هيچوجه پذيرفتني نيست و نشان ميدهد كه آگاهي ما از زمانهاي كه در آن به سر ميبريم گاه حتي به طور نسبي از آگاهي روشنفكران دورانهاي قبل به مراتب كمتر شده است مراجعه به آثار چهرههاي بزرگ روشنفكري ديني همچون «سيد حسن مدرس» در اين زمينه ميتواند بسيار الهامبخش باشد.
كلام آخر
اينجانب شهيد مطهري و شهيد بهشتي را در كنار دكتر شريعتي به عنوان برجستهترين روشنفكران ديني معاصر ميشناسم. شهيد مطهري نزديك به چهل سال پيش هنگامي كه در باب ريشههاي عقبافتادگي مسلمين تأمل ميكرد به صراحت اظهار ميدارد كه انكار اصل عدل و تأثير كم و بيش اين مسئله مهم در افكار مهمترين عامل پيشگيرنده از رشد فلسفه اجتماعي اسلام و فاصله گرفتن آن از مباني عقلي و علمي بوده و بيشترين آسيبها را به فقه ما وارد ساخته و فقهي ايجاد كرده غيرمتناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول و مباني و بدون فلسفه اجتماعي را از ديدگاه ايشان بيتوجهي به كار جدي بر روي مسئله عدالت اجتماعي سبب ركود تفكر اجتماعي در ميان فقهاي ما گرديده است.
شهيد بهشتي نيز در زمينه جايگاه انديشه آزادي در اسلام به صراحت اظهار ميدارد: «نقش خدا به عنوان مبدأ هستي و آفريدگار «فعال لما يريد»، نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان است، نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول است و مدير جامعه نقشي است كه بايد به آزادي انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقشها بخواهد به آزادي انسان لطمه وارد بياورد برخلاف مشيت خدا عمل شده است.»
ايشان در ادامه تصريح ميكنند كه به گواه قرآن در آيات متعدد اگر خدا ميخواست مشركين، مشرك نشوند ميتوانست چنين كند و بعد هم مشركين مشرك نميشدند ولي قرار بر اين بود كه اينها بتوانند مشرك شوند.
مرحوم دكتر شريعتي نيز در كتاب ارزشمند بازگشت خود سخن از معجزه خودشناسي و زمان آگاهي براي كشورهاي عقبافتاده به ميان ميآورد و در اين راستا به ويژه براي روشنفكران ديني نقش و مسئوليتي خطير در نظر ميگيرد كه مهمترين مؤلفه آن عقلانيسازي ذهنيتها و تنظيم روابط انساني و اجتماعي براساس عقلانيت و ديانت است.
گمان اينجانب بر آن است كه راه نجات جامعه ما همچنان ترويج آن قرائني از دين است كه تركيبي خردمندانه از عقلانيت، عدالت و آزادي را سرلوحه برنامه پژوهشي و مبارزات اصلاحي خود قرار داده باشد. اينكه ما نسبت به آنچه كه به نام دين صورت ميپذيرد و با گوهر دين و روح قرآن و سيره پيامبر اكرم و امامان معصوم فاصلهاي آشكار دارد بخواهيم مرزبندي داشته باشيم نه تنها توجيهكننده عقبنشيني ما از دينمحوري و عقلمحوري و عدالتمحوري و آزادي محوري نيست بلكه حكايت از آن دارد كه بايد بر ژرفكاويها و اقدامات انديشيده خود به مراتب بيش از پيشينيان بيفزاييم نه آنكه در هيچيك از اين زمينهها عقبنشيني كنيم و ميدان را براي ديدگاههاي تحجرآلود، تعصبزده و ناآگاه نسبت به زمان خالي بگذاريم كه اگر چنين كرديم بيشترين جفا را به خود و دين خود و كشور خود روا داشتهايم و چنين مباد.
جنبش دانشجويي در انقلاب اسلامي

تاريخ مبارزات دانشجويان از زمان تأسيس اولين دانشگاه يعني دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ آغاز شد. به دنبال تأسيس دانشگاه به جريان اصلي در روند حركتهاي دانشجويي در دانشگاه به تدريج بوجود آمد كه عبارتند از: ۱- جريان ماركسيستي ۲- جريان ملي ۳- حركت اسلامي.
جنبش دانشجويي با اين سه جريان، حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سياسي كشور نشان داد. توجه به حركت ها و اعتراض هاي دانشجويان از همان آغاز تا پيروزي انقلاب اسلامي از عمق آگاهي سياسي آنان حكايت دارد.
دانشجويان در فاصله سالهاي ۳۲-۱۳۲۰ واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند از جمله: زماني كه دكتر مصدق مجلس چهاردهم را در اعتراض به سهيلي نخست وزير وقت و تدين وزير كشور به جرم دخالت در انتخابات ترك كرد، «دانشجويان به منزل وي رفته و او را با احترام به مجلس آوردند. اين اقدام از سوي حكومت خوشايند نبود، به همين دليل بر روي دانشجويان آتش گشوده شد و در اين واقعه رضا خواجه نوري شهيد شد.» در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران دانشجويان به بسيج معلمان، دانش آموزان و كارگران پرداختند. بعد از كودتاي ۲۸ مرداد، در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، دانشجويان در اعتراض به سفر نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا دست به تظاهرات زدند ومردم را به مقاومت فراخواندند و در اين اثنا پليس در صحن دانشگاه به روي دانشجويان آتش گشود و سه دانشجو به نام هاي شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا و احمد قندچي به شهادت رسيدند. اين امر موجب بروز واكنش مردم شد كه اين روز را به نام روز دانشجو نامگذاري كردند.
با مسلط شدن حكومت نظامي بعد از كودتاي ۲۸ مرداد توسط فرمانداري نظامي تهران دانشجويان دست به مبارزه نيمه مخفي زدند.
در سال ۱۳۳۶ به هنگام حمله اسرائيل به كانال سوئز دانشجويان مخالفت خود را با سياستهاي تهاجمي آمريكا و دولتهاي حامي اسرائيل در صحنه مسائل سياسي بين المللي با اعتصاب و تظاهرات نشان دادند.
با تأسيس ساواك در روزهاي پاياني سال ۱۳۳۵ كنترل دانشجويان زيرنظر اين سازمان با شدت بيشتري صورت گرفت. ولي با وجود كنترل شديد دستگاه امنيتي، دانشجويان در مسائل مختلف سياسي به صورتهاي گوناگون مخالفت خود را نشان مي دادند. ضرورت اصلاح و دگرگوني امري نبود كه با فشار مأموران ساواك حذف شود، بلكه شكل خود را تغيير داد و تا سال ۱۳۵۷ به سه طريق به شرح زير ظاهر شد: الف - در قالب اعتراضهاي صنفي كه گاه منجر به اعتصاب و تظاهرات مي شد. ب- تكاپوي متناسب با تحولات سياسي ج- مبارزه مسلحانه.
الف) اعتراضهاي صنفي:
اعتراضهاي صنفي دانشجويان كه گاهي نيز به خشونت كشيده مي شدند عبارتند از: اعتراض به تدريس چند نفر از اساتيد، عدم ارائه برخي از دروس، كيفيت غذا، جمع آوري بعضي كتابها، دستگيري و اخراج بعضي اساتيد و دانشجويان، واگذار نكردن خوابگاه در ترم تابستاني و لغو بعضي شهريه ها... كه ضمن اعتصاب با راهپيمايي، شكستن شيشه ها، نوشتن شعارهايي بر روي ديوار دستشويي، تجمع در محوطه دانشگاه، عدم حضور سر كلاس و خودداري از امتحان نارضايتي خود را نشان مي دادند.
ب) تكاپوي متناسب با تحولات سياسي
با وجود كنترل و خفقان پليس امنيتي در دانشگاهها، نيروهاي فعال دانشجويي در مسائل سياسي جامعه حضور داشتند و به مناسبتهاي مختلف سياسي حضور فعال خود را به نمايش مي گذاشتند، به عنوان نمونه با نخست وزيري شريف امامي در شهريور ۱۳۳۹ دانشجويان دانشگاه تهران، سازمان دانشجويان را تشكيل دادند. اولين كنگره انجمنهاي اسلامي در شهريور ۱۳۴۰ با شركت ۱۲ انجمن افتتاح شد و مبارزات داخلي در اثر ارتباط با حلقه مبارزان خارج از كشور استوارتر شده و تكيه گاهي مطمئن براي ملت مبارز ايران شد.
دانشگاه و قيام ۱۵ خرداد
در وقايع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ يكي از گروههاي فعال و مهم در مبارزه، اقدام دانشجويان بود. دانشجويان دانشگاه تهران به سرعت نسبت به دستگير امام خميني (ره) واكنش نشان دادند. بعضي از دانشجويان با سخنراني و تشويق ساير دانشجويان اقدام به راهپيمايي و تظاهرات در محوطه دانشگاه كردند و ضمن حمل تراكت بزرگي كه خبر از دستگيري آيت الله خميني مي داد با دادن شعارهاي ضد حكومتي در صدد راهپيمايي به طرف بازار تهران و حمايت از بازاريان در مبارزه عليه حكومت شدند. بسياري از دانشجويان در خيابانهاي اطراف دانشگاه اجتماع كردند كه تعداد زيادي از آنها توسط پليس دستگير شدند. در ادامه تظاهرات، دانشجويان با قطع سيم هاي تلفن دانشگاه و با سر دادن شعارهايي پلاكاردهايي از پارچه تهيه و بر سر در دانشگاه نصب كردند. دانشجويان با تكثير و توزيع نوار سخنراني روز عاشوراي امام فعاليت خود را در كوي دانشگاه گسترش دادند كه منجر به دستگيري و زنداني شدن گروهي از دانشجويان شد و آنان با تجمع خود دانشكده هاي مختلف را به تعطيلي كشاندند به طوري كه پليس به سختي توانست تظاهرات را سركوب كند.
دانشجويان دانشسراي عالي تهران و دانشگاه پلي تكنيك نيز ضمن تجمع و دادن شعارهايي عليه شاه مردم را به شركت در تظاهرات ترغيب كردند. پانزده خرداد موضوعي بود كه دانشجويان در سالهاي بعد به مناسبت بزرگداشت اين روز به تظاهرات، تجمعات، اعتصاب و ... اقدام مي كردند.
آنان در سال ۱۳۴۶ به هنگام مرگ مشكوك غلامرضا تختي، در سال ۱۳۴۸، در مخالفت به افزايش قيمت بليت اتوبوس حضور خود را در صحنه به نمايش گذاشتند.
از اواخر دهه ۱۳۴۰ فعاليت دانشجويان بيشتر سياسي بود و فعاليتهاي صنفي نيز رنگ سياسي به خود گرفت. درخواست هاي دانشجويان از امكانات آموزشي و رفاهي به مسائل سياسي تغيير كرد و شعارهاي ساده جاي خود را به شعارهاي آزادي زندانيان سياسي، مرگ بر شاه، اتحاد، مبارزه ...» بر روي ديوار دانشكده هاي ادبيات حقوق... داد.
ج) مبارزه مسلحانه
با رشد كمي و كيفي مبارزات دانشجويي از اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه با دو حركت همسو مواجه هستيم: «حركت اول جنبش مسلحانه كه از سال ۵۰ علني شد و در معرض قضاوت افكار قرار گرفت. دانشگاهها محل جذب نيرو براي جنبشهاي مسلحانه بودند و يك تحول بسيار عميق كيفي در حركتهاي دانشجويي بوجود آمد. حركت دوم مربوط به انقلاب فرهنگي بود كه بسياري از انديشمندان اسلامي با تكيه بر امكانات بالقوه دانشجويي راهي نو پيش روي جوانان گشودند. از جمله دكتر شريعتي، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني و ... با تأسيس كانونهاي فكري مانند حسينيه ارشاد تلاشهاي گسترده اي را جهت پي ريزي بيداري اسلامي آغاز كردند. در مقابل حكومت نيز دست به اقداماتي نظير: ايجاد سرگرمي، تفريح، ترتيب دادن كلوپهاي رقص و موسيقي و ... زد.
يكي از وقايع مهمي كه در تاريخ مبارزات دانشجويي تأثير بسزايي گذاشت واقعه ۵ و ۶ اسفند ۱۳۵۱ دانشگاه تبريز بود كه در خواست صنفي دانشجويان با دخالت پليس تبديل به اعتصاب شد و بسياري از دانشجويان زخمي شدند و دهها تن روانه زندان شدند. مهمترين عامل اين حركت مخالفت با رياست دانشكده فني قيد شده است.
گسترش فضاي باز سياسي و حركتهاي دانشجويي
با تغيير سياستهاي محمدرضا شاه بعد از به روي كار آمدن كارتر از حزب دموكرات آمريكا، شدت سانسور كاهش يافت و در زندانها به روي هيأتهاي بين المللي گشوده و سركوب محدودتر شد. به دنبال اين تحولات به عمر ۱۲ ساله دولت هويدا خاتمه داده و يك تكنوكرات تحصيلكرده آمريكا (جمشيد آموزگار) مأمور تشكيل كابينه شد. در چنين فضايي فعاليت دانشجويان نيز شكل تازه اي به خود گرفت و دانشجويان در مبارزه با هدف سرنگوني حكومت علاوه بر شعارنويسي، تجمع، اعتراض ، اعتصاب و حمله به مأموران گارد... تظاهرات را به خيابانهاي اطراف دانشگاه كشانده و شكل تازه اي به روند مبارزه دادند.
سال تحصيلي ۵۷-۵۶ براي دانشجويان با بحث در مورد مرگ دكتر شريعتي آغاز شد و به همين دليل دانشگاهها محل برگزاري حادترين افشاگريها از طريق برپايي نمايشگاهها، سخنراني ها، كنفرانس ها و آموزشهاي سياسي بود.
دانشجويان ضمن برگزاري مراسم شعرخواني، سخنراني توسط كانون نويسندگان ايران همسو با رخدادهاي سياسي روز به مبارزه خود ادامه دادند. مانند صدور بيانيه و تحصن به مناسبت سالگرد وقايع مختلف، گسترش مجالس يادبود، ختم براي درگذشت نابهنگام دكتر شريعتي، حاج آقا مصطفي خميني، عكس العمل به انتشار مقاله توهين آميز نسبت به امام(ره) در روزنامه اطلاعات به امضاي رشيدي مطلق، قيام ۱۹ دي قم و ۲۹ بهمن تبريز.
در بين دانشگاههاي ايران، دانشگاه تبريز و جنبش دانشجويي آن از اهميت خاصي برخوردار است. نقش دانشگاه تبريز جداي از نقش تبريز و آذربايجان در تاريخ معاصر ايران نيست. دانشجويان مذهبي دانشگاه تبريز پيش از ساير دانشگاهها موفق شدند هويت اسلامي خود را منسجم كنند و مبارزات سياسي خود را از دانشجويان چپي جدا كنند. اين دانشجويان در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ در دو حركت مهم حضور يافتند: ابتدا در قيام تاريخي ۲۹ بهمن مردم تبريز كه در اعتراض به سركوب خونين مردم قم در ۱۹ دي ۱۳۵۶ صورت گرفت و ديگر واقعه ۱۸ ارديبهشت دانشگاه تبريز كه به لحاظ اهميت از واقعه ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ مهم تر است. پس از اين واقعه دانشگاه تبريز تا پيروزي انقلاب فعاليت آموزشي نداشت. اهميت ديگر جنبش دانشجويي تبريز در كادرسازي نيروهايي است كه مديريت مسائل بعد از انقلاب را بر عهده گرفتند بويژه دفاع مقدس.
منبع:باشگاه اندیشه
صفحه نخست