تبليغاتX
16 آذر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

کمیته انضباطی دانشجویان همانگونه که از نامش بر می آید نهادی است که می باید ضمن حفظ مرزبندی بین مسایل انضباطی - ارشادی با مسایل سیاسی _ تشکیلاتی که در حوزه اختیار هیئت نظارت بر تشکلهای اسلامی دانشگاه و و کمیته ناظر بر نشریات است و نیز مسائل سیاسی _امنیتی که در حوزه کاری حراست دانشگاه است ،برقراری نظم و آرامش عمومی را برعهده بگیرد.

تداخل کاری این نهاد که همواره به دلیل عدم التزام مجریان و مدیران به قانون و آیین نامه های مصوب بوجود آمده میتواند موجب بروز مشکلات عظیمی شود.به عنوان مثال در سالهای 82 و 83 دخالت حراست دانشگاه در امور انضباطی و تشکلها باعث شد جو امنیتی و اطلاعاتی بر دانشگاه حاکم و حتی افرادی جرات کنند در امور تشکلها دخالت و احکام غیر قانونی صادر کنند.

از طرف دیگر دخالت کمیته انضباطی در امور هیئت نظارت برتشکلها چه در  سالهای 82 و 83 وچه در حال حاضر وجود داشته و دارد به نحوی که به خود اجازه داده در سال 82 در مورد اعضای شورای صنفی پرونده سازی و آنان را محکوم نماید.امری که امروز هم برای دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان 58 رخ داده است.

و اما کمیته انضباطی چیست و چه کسی مسئول احکام آن است؟

اکثر دانشجویان کمیته انضباطی را با دبیر کمیته و رابطین آشکار و مخفی آن (که البته چندان هم مخفی نیستند!!) میشناسند . دبیر کمیته طبق قانون باید هیئت علمی - کارمند یا دانشجوی دانشگاه باشد.اما مسئله اینجاست که آقای شمس دبیر کمیته دانشجوی کارشناسی ارشد ورودی 80 هستند و بدیهی است که دوران دانشجویی ایشان سالها پیش به پایان رسیده است.از طرف دیگر ایشان کارمند رسمی آموزش و پرورش هستند (ایشان دانشجوی کارشناسی دبیری شیمی همین دانشگاه بوده اند و دردوران تحصیل خود در مقطع کارشناسی جز موسسین جامعه اسلامی دانشگاه بوده اند که روابط عمیق کمیته و جلمعه ناشی از همین امر است )و متعهد به خدمت در استان کرمان بوده و نمیتوانند بیش از موعد قانونی دانشجوی دانشگاه یا کارمند باشند و بنابراین حضور ایشان در این پست نقض صریح قانون است.

موضوع دیگر اعضای کمیته است. احکام کمیته انضباطی در دو مرحله صادر میشوند :

کمیته انضباطی بدوی که مرکب از افراد زیر است:1- معلون فرهنگی و دانشجویی 2-مسئول نهاد رهبری در دانشگاه 3- یک نفر عضو هیئت علمی 4- دو عضو دانشجویی

دو عضو دانشجویی که قرار است کار دفاع از حقوق دانشجویان را انجام دهند به پیشنهاد دبیر کمیته که خود حق رای نداشته و تنها و ظیفه تدوین پرونده و ارائه گزارش را برعهده دارد انتخاب شده اند.

در سال ۸۲ و در دوره پنجم شورای صنفی به دبیر کلی آقای میلاد سراج تنها یک عضو دانشجویی در کمیته وجود داشت و کمیته فاقد عضو هیئت علمی و یک عضو دانشجویی بود.بر همین اساس زمانی که میلاد سراج در مصاحبه مشترک به همراه معاون دانشجویی دانشگاه با روزنامه شرق غیر قانونی بودن کمیته و احکام آنرا مطرح کرد توجیه معاون دانشجویی و فرهنگی آنزمان این بود که چون جلسات با سه نفر رسمیت می یابد احکام وجاهت دارد در حالیکه زمانی جلسات رسمیت می یابد که چارت 5 نفره کمیته کامل باشد و تصادفا یک یا دو نفر غایب باشند.نه اینکه کمیته کلا سه نفر عضو داشته باشد!!

کمیته انضباطی تجدید نظر هم میبایست از افراد زیر تشکیل شود:

1-رئیس دانشگاه 2- مسئول نهاد 3- عضو هیئت علمی 4- یک نفر عضو دانشجویی 5- معاون فرهنگی و دانشجویی

با توجه به حضور افراد مذکور چنانچه احکام غیر قانونی یا نامتناسب صادر شود بیش از دبیر کمیته که ئفاقد حق رای است اعضای صاحب رای و بخصوی معاون دانشجویی و مسئول نهاد مقصرند و بنا بر این افرادی که از کمیته به معاون و رئیس دانشگاه یا مسئول نهاد پناه میبرند حکایت آن شعر سعدی است : یکی گوسپندی از چنگ گرگی ربود                    پسانگه بر او تیغ تیزی گشود

از طرف دیگر این معاون دانشجویی و فرهنگی است که دبیر کمیته را عزل و نصب میکند و بنابراین خود او در این امر مقصر است.

مسئله بعدی رابطین کمیته است .نه تنها در آیین نامه کمیته انضباطی مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بلکه در هیچ یک از دانشگاههای کشور چیزی به اسم رابط مخفی یا آشکار وجود ندارد.چه برسد به اینکه افرادی که خود همگی پرونده های کلان تخلفات اخلاقی داشته اند برای فرار از محکومیت انضباطی مجبور به فعالیت در کمیته شده و اقدام به خبرچینی میکنند.

چنین افرادی علاوه بر آنکه از حکم انضباطی مصون میمانند چتر امنیتی پیدا میکنند که بنابرآن هر چه بکنند باز هم محکوم نخواهند شد .از طرف دیگر برای هر که بخواهند پرونده سازی کرده و دیگران جرات امر به معروف و نهی از منکر ندارند در حالیکه نص صریح قران کریم برآن است :

" آیا دیگران را امر به معروف میکنید در حالی که خود را فراموش کرده اید؟ "

از این رو افرادی که فاقد خود ساختگی و تهذیب نفس هستند نمیتوانند وظیفه سنگین امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده گیرند .

 البته در مقابل این افراد معلوم الحال که بیشتر رابطین مخفی هستند افرادی وجود دارند که وجهه مناسبی داشته و دارای حسن شهرت در دانشگاه هستند و عمده رابطین آشکار را تشکیل میدهند.وجود چنین افرادی علاوه بر اینکه باعث میشود عملکرد فجیع سایر ضابطین توجیه شود باعث ایجلاد مشروعیت و مقبولیت کمیته در بین دانشجویان خواهند شد.

لازم است چنین افرادی با پرهیز از از حضور در سیستم نادرست کمیته برای آنان آبرو نخرند مگر آنکه از بنیان اصلاح گردیده و بدست افرادی از سنخ خودشان بیفتد.

مورد آخر تاثیر احکام در آینده دانشجویان است .هر دانشگاه یا نهادی برای پذیرفتن دانشجویان تا فارغ التحصیلان از دانشگاه استعلام به عمل می آورد که الیته بسیاری احکام جنبه استعلام ندارند و برخی نیز پس از گذشت زمان مشخص شامل بخشودگی شده و لازم است که دبیر انجمن آنهارا لغو نماید .اما در اینکه در دانشگاه سیستان و بلوچستان احکام شامل زمان میشوند جای تشکیک جدی وجود دارد که خود امری خلاف قانون است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:46  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

مقاله خرداش پیرامون طبقات جامعه که در واقع یک واکنش سریع و حساب نشده به مقاله خرزاد بود مضحکه عام و خاص شد.این شد که خرداش مدتها خودش را توی اصطبل محبوس کرد تا فکر کند و یک جوری این به اصطلاح سوتی را ماست مالی کند.

سرانجام خرداش توانست یک نظریه جدید تولید کند و آنرا به عنوان یک مقاله تحلیل در نشریه شان چاپ کند.او در این مقاله طبقات مردم را به 5 دسته تقسیم کرده بود:

1-چرندگان:موجودات روزمره که چیزی از زندگی نمی فهمند.

2-پستانداران:موجوداتی هوس باز و دنیا طلب که شهوت و هوای نفس آنها را احاطه کرده است.

3-دوزیستان:موجودات منافق و نان به نرخ روز خور که هم این طرف را دارند و هم اون طرف را.

4-خزندگان:افراد مغرض و فرصت طلب که بدنبال کودتای خزنده هستند.

5-پرندگان:افراد حقیقت طلب و آرمانگرا که سرشان را به خاطر عدم پذیرش مصلحت و گفتن حقیقت از دست می دهند و هر لحظه ممکن است جانشان را بر سر راه حق گویی بدهند.

البته او معتقد بود که در یک بررسی اجمالی و کلی می توان گفت که اکثر خرها بی خاصیت هستند و جزء طبقه بی مهرگان به شمار می آیند.

انتشار این مقاله موجی از انتقادات تعاریف و تمجیدها را در پی داشت و باعث شهرت خرداش و نظریه طبقات اجتماعی وی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:30  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

کینه خرداش و خرناز تنها مربوط به مسائل عشقولانه نمی شد بلکه ریشه در مسائل تئوریک و این حرفها داشت.

در واقع خرزاد و خرداش از دو طبقه کاملا متفاوت بودند.خرزاد یکی از «خرپول زاده»ها بود که خانوادهاش یعنی خانواده«خر تبارش»یکی از خانواده های سرشناس و وابسته به قدرت به شمار می آمد.خود خرزاد از مدتها قبل عضو انجمن خرهای دانشگاه شده بود و مقالاتی در نشریه «کاغذ خرها»می نوشت.در یکی از این مقالات،او توده های مردم را به دو دسته تقسیم کرده بود:

1-دسته اول:«خر پول ها»که تحت عنوان بورژوا شناخته می شوند و نشانه ی آنها این بود که پالان زیبایی را حمل می کنند.هر چه این پالان زیباتر و در آن از ابریشم و نقوش بیشتری استفاده شود نشانگر ثروت و نفوذ بیشتر آنها محسوب می شود.

2-دسته دوم:در مقابل طبقه آرشیو کرات و اشرافی،طبقه«خر حمال ها»قرار دارند که همان پرولتاریا یا طبقه کارگری بودند. علت مشخصه خر حمال ها،حمل خورجین به عنوان نماد کارگر به پالان به عنوان نماد کارفرما و اشرافی گری بود،هر چه خورجین گشادتر و کهنه تر باشد،طبقه مزبور در طبقه پایین تری از هرم طبقاتی جامعه قرار دارند.این طبقه بندی خشم خرداش را برانگیخت و او در مقاله ای که در نشریه«اندیشه خرها»چاپ کرد مبانی فکری خرزاد را مورد انتقاد قرار داد.تو خرها را به سه دسته تقسیم کرد:

1-دسته اول:خرهایی که ویژگی ها و خواص خاص خودشان را داشتند.

2-دسته دوم:خرهایی که ویژگی ها و خواص شان با دسته اول کلی متاوت است.

3-دسته سوم:خرهایی که هم با دسته اول و هم دسته دوم در خواص و ویژگی ها متفاوتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:29  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

پس از اینکه«خرناز»به خرداش خیانت کرد،مدتی خرداش از کارهای سیاسی فاصله گرفت و سعی کرد با ورزش و نشاط روحیه از دست رفته را بازیابد.این بود که به دعوت مربی تیم خرها به این تیم پیوست.

خرداش سابقه بازی در تیم های رده های سنّی «خرد خرها»«نیم خرها»«کره خرها»و«خر جوان ها»را داشت،اما برای اولین بار بود که در رده «خر سالان»(خرهایی که سن وسالشان زیاد است)بازی می کرد.

گذشت و خرداش در پست «کلّه خر»(نوک حمله یا فوروارد)فیکس شد و بزودی تبدیل به بهترین گلزن مسابقات شد.اما چون حفظ اخلاق جوانمردی برای وی در اولویت بود و روحیه جوانمردی او با خریت آمیخته بود و هنوز افکار عدالت خواهانه توی کله اش موج می زد،در بازی فینال پس از آنکه تیم حریف 10 نفره شد،خرداش در یک حرکت کاما خرانه(خریت با عدالت خواهی خیلی فرق دارد)فرصت تک به تک را به اوت زد و از داور خواست برای حفظ عدالت و مساوات،یکی از بازیکنان تیمشان را اخراج کند.

مربی تیم آقای«خروین»هم که تا به حال چنین «کرّه خرِ کلّه خری»ندیده بود او را از زمین بیرون کشید و پس از آنکه تیمشان بازی را واگذار کرد او را برای همیشه از تیم اخراج کرد.

این بود که خرداش دور فعالیتهای ورزشی را خط کشید و از آنجا که:

«هر خری دور ماند از اصل خویش           باز جوید آخور و اصطبل خویش»

بار دیگر در یک حرکت «خرانه»به نشریه «اندیشه خرها» بازگشت و  ستون نویس سیاسی شد.

حالا دیگر خرداش به لیدر تشکل «خرهای اصولگرا»تبدیل شده بود و کلی کاراکتر کاریزماتیک و پرستیژ تکنو کراتیک برای خود قائل بود.

توی نشریه «اندیشه خرها»هر چه بگویید از مقالات سیاسی تا اشعار عاشقانه چاپ می کرد.مِن جمله مقاله ای تحت عنوان«فرهنگ خریتو خریت فرهنگی»«علل ایجابی و استیجابی کارکردهای خرگونه»«خریت اقتصادی و سیاست کاهش نقدینگی»اما بیشتر همّ و غمّ خرداش معطوف به مقابله فکری و مباحثه و نقد آثار دکتر خروش شده بود.

دکتر خروش به تازگی از خارج برگشته بود و کتابی منتشر کرده بود به نام«قبض و بسط تئوریک خریّت»که نشریات و رسانه های اونور آخوری به شدت از آن تعریف و تمجید می کردند.

خروش با این کار می خواست نشان بدهد که دیگر سرش توی آخور حکومت نیست و آزاد می اندیشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:28  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

«خرداش و خرناز»

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

-در دانشگاه «خر دخترها»عموما یا «خرخر»بودند یا «خر خوان»یا «خرّار(بسیار خرخوان)»یا «دائم الخر».

-البته عده ای «خرشعور»هم بودند و به تشکلها و کارهای سیاسی علاقه نشان می دادند.

-«انجمن خرها»سعی می کرد با جانبداری از «خردخترها» آنها را به خود جذب کند،این بود که اکثر «خردخترها» یا طرفدار هیچی نبودند یا طرفدار انجمن بودند.

-«خرناز»هم یکی از این خرها بود که چون هم کلی ناز داشت و هم کلی خریّت،کم کم جذب انجمن خرها شد.

-اما از طرف دیگر مدتی بود که خرداش به خرناز احساس علاقه می کرد،اما نمی دانست چگونه علاقه خود را به او منتقل کند.

-خرداش کم کم داشت عاشق می شد،نامه هایی می نوشت که البته خجالت خرانداش مانع از این می شد که به دست خرناز برساند.این بود که شعرهای خرداش از قالب اجتماعی کم کم به عاشقانه تبدیل شد؛مثلا:

-از جمله نامه هایی که خرداش به خرناز می نوشت این بود:

«احساس می کنم تو با همه خرها فرق داری،

                                               زیرا تو اولین خری هستی که توانسته ای مرا خر کنی!!!»

-خرداش آهنگهای عاشقانه هم گوش می داد،مِن جمله آهنگهای استاد«سرخریان»

«در همه کرّه خران نیست چو من شیدایی....»

یا اینکه:

«شاه خران دوش کجا بوده ای؟                      نی غلطم در دل ما بوده ای

اشک بدم کاش خورجین بودمی                     چون که در آغوش خورجین بوده ای....

اما سکوت خرداش باعث شد که خرناز هرگز از جریان باخبر نشود.اما این همه ماجرا نبود.

-وقتی خرداش فهمید که خرناز به انجمن خرها پیوسته است در یک دوگانگی«احساسی-تئوریک»گیر کرد.از یک طرف ایدئولوژی وی به او اجازه نمی داد که     خود رفتار خوبی داشته باشد(آن موقع ها هنوز شعار زنده باد مخالف من نیامده بود)از طرف دیگر عشق چشم عقل فروش را کور کرده بود.

-به قول شاعر:« عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را

                                                                دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را»

بله عشق هوش هر عاقلی را زایل می کند چه برسد به خرهای داستان ما که از       پیداست چه جور موجوداتی هستند.

البته ماجرا به این ختم نشد و بزودی خرداش مطلع شد که خرزاد،خرناز را تور کرده است. با شنیدن این خبر خرداش مدتها در شوک به سر می برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:27  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

مدتی بود که خرداش با یکی از استادها درگیری پیدا کرده بود و از آنجا که خرها شاخ ندارند، سم به سم شده بود.

استاد مذکور که خیلی خودش را «خر شعور» می دانست خبر داشت که خرداش،سیاسی است و چون عقایدشان 90 درجه متفاوت بود،طبیعی بود که مثل دو تا خر به جان هم بیافتند.اما از آنجا که خرهای داستان ما،دانشگاهی بودند و دانشگاه جای خریّت کارهای خرکی نیست،این بود که خرداش سعی کرد مراعات کند و با احتیاط وارد عمل شود.

 اما استاد که بورس یکی از دانشگاه های درجه 3 خارج بود و دروس « اصول خرینگی سیاسی 1و 2» را ارائه می داد با نامردی هر چه تمام تر خرداش را انداخت و مشروط کرد،این بود که خرداش قاط زد و در شماره بعدی نشریه این شعر را به چاپ رساند:

در این زمانه هر خری ندای علم می دهد 

                                     بدو نگر که همچو خر به باغ علم می پرد

گمان بَرَد خدای خر،همان خدای آدمیست        

                                     زهی خیال باطل اش که آبروی حق  بَرَد

البته استاد مذکور برای عمل خودش استدلال داشت و می گفت چون مبنای کاری او فهم صحیح مطالب بوده و برگه امتحان خرداش حاکی از خرخوانی وی بوده و نه فهم او (بگذریم از اینکه نمی شود از خر انتظار فهم داشت)پس می بایست او از درس مردود شود.

اما این جواب جناب استاد آتش خریّت خرداش را تیز کرد به گونه ای که شعر زیر در نشریه وی به چاپ رسید:

هر دم از این باغ خری می رسد      کرّهِ  خرِ  کله خری  می رسد

از طرف دیگر جناب استاد «خرزانه»تهدید کرده بود که به عنوان مدعی العموم از نشریه شکایت میکند،خرداش میدانست که استادشان یکی از طرفدارهای دکتر «خروش» است .دکتر خروش به تازگی از خارج برگشته بود و کتابی منتشر کرده بود به نام « قبض و بسط خریت» ،خروش با این کار هامی خواست نشان بدهد که سرش توی آخور حکومت نیست و آزاد می اندیشد .

 خرداش خیلی زود فهمید که اشکال از یکی دوتا استاد نیست بلکه مسئله از جناح های سیاسی حاضر در دانشگاه است و اگر میخواهد دانشگاه اصلاح شود باید جلوی افکار خارجی در دانشگاه بگیرد.این بود که تصمیم گرفت ، برود سراغ نقد بالا بالا ها و بخصوص « وزارت خرهای دانشگاهی »                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:26  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

دو سال پيش وزارت علوم خرها تصويب كرد« چراگاه هاي علمي(دانشگاه ها) از اين پس براي تامين يونجه و علوفه ي خود مي توانند بدون كنكور،كره خر پولي بپذيرند.»كره خرها در اعتراض به اين مصوبه خركي،شروع به عرعر كردند.تعدادي كره خر سياسي هم با بالا بردن پالان هايشان و حمايت خركارهاي سياسي كه آن زمان مسئوليت مهمي داشتند،شروع به انداختن جفتك كردند.با ورود چندتا خر انصاري كه چهار نعل وارد يكي از طويله ها شده بودند،ماجرا خر تو خر شد و مثل هميشه قضيه به خوبي خرمالي شد.

چراگاه هاي علمي تبديل به چراگاه هاي پولي شد.خرپول هايي كه مثل خر پول داشتند،كنار بقيه كره خرها كه با كلي خرخواني توي چراگاه ها قبول شده بودند،مي آمدند و مي رفتند و در آخر بدون ذره اي خرحمالي مدرك مي گرفتند.گذشت و بعد از مدتي دوباره عرعر ها شروع شد.كره خرها شيهه كشيدند كه «پدر خرها»،ما را گوش دراز گير آورده اند و خرمان كردند و بايد يك فكر اساسي بكنيم.

اعتراض ها دوباره شروع شده بود.هر از چند گاهي خرنامه اي(بيانيه) در مي آمد و چند تا تهديد خركي مي كرد.اما هيچ گوشِ درازي،شنوا نبود. اين وسط افسار كره خرهاي چراگاه صنعتي از دست مسئولين خارج شد.كره خرها پايشان را كردند توي يك نعل كه ما ديگر توي طويله نمي رويم تا تكليفمان را روشن كنيد.بعد از چند روز ديدند كسي به عرعرشان محل خر هم نمي گذارد.آنها كه دست بردار نبودند دوباره چند ماهي با مسئولين مذاكره كردند و وقتي كه ديدند حضرات آنها را خر گير آورده اند و به هم«دايورت» مي كنند،خرنامه اي صادر كردند و گفتند اگر به خواسته هايمان عمل نشود،مي آييم جلوي«پارلمان».

برخي از كره خرهاي مقيم مركز هم،خرغيرتي شدند كه ما تا حالا توي خواب خري بوديم و الان وقتش است اثبات كنيم،ما هم خريم.البته برخي كره خرهايي كه «صادق»بودند گفتند در خصوص مفاهيم تئوريك عدالت هنوز مشكلات داريمو بايد به جاي اين حركات،خرخواني كنيم.به هر حال كره خرهاي مركز هم چندتا خرباس«khar bus» كرايه كردند و رفتند جلوي پارلمان.كم كم جلوي پارلمان شلوغ شد و چند صد نفري جمع شدند.چندتا نماينده و تعدادي خر اطلاعاتي شروع كردند به نصيحت كره خرها كه خريت نكنيد،پاشيد برويد توي طويله هايتان.فرمانده خربازهاي«سربازها» جلوي پارلمان هم تهديد كرد اگر خربازي دربياوريد،جمعتان مي كنيم.كره خرها كه خرتر از اين حرف ها بودند خورجين هايشان را در آوردند و انداختند زيرشان و همان جا نشستند.شورايي از خرترين خرهاي چراگاه هاي مختلف هم براي صدور خرنامه،مذاكره با نمايندگان،كنترل افسار كره خرهاو....تشكيل شد.

برخي از نماينده ها اعتقاد داشتند«مجلس ششمي»ها كره خرها را براي بدنام كردن پارلمان فرستاده اند ،بعضي هم از سناريويي براي محبوبيت پارلمان و خركردن ملت صحبت مي كردند.ولي هر دو گروه متفق القول روي كله خر بودن،كره خرها تاكيد داشتند.

با رايزني كره خرها،بعد از چند شبانه روز،برخي نمايندگان تصميم به ارائه طرحي براي لغو پذيرش كره خرهاي پولي با قيد فوريت گرفتند.اما رييس مركز پژوهش هاي پارلمان با خركي خواندن اين طرح،طرحي اصلاحي ارائه كرد كه حاصل خركاري چندين خرشناس«كارشناس»در طول ماه بود.نمايندگان براي طرح«رييس» 120 امضا جمع كردند،ولي موقع راي گيري براي فوريت آن آقاي «رييس»جا زد و فوريت طرح(با 40 امضاي موافق!)رد شد تا شش ماه ديگر رسيدگي به طرح اصلاحي«رييس»شروع شود.

كره خرها كه امتحاناتشان شروع شده بود،خرنامه اي صادر كردند كه ما خرتر از اين حرف ها هستيم كه بي خيال شويم و با كره خرهاي ديگر سال جديد را كار را از پي مي گيريم.آنها در بيانيه خود به اقدامات«رييس»هم اشاره كردند.

برخي از كره خرها تصميم گرفتند براي نشريه شان(نشريه«خرش») مصاحبه اي با «رييس» با استقبال از آنها بعد از آنكه مثل خر سه ماه آنها را دواند،15 دقيقه وقت داد.كره خرها وقتي سؤالات را مطرح كردند رييس با ناراحتي گفت:«شنيدم شماها عرعر كرده ايد كه من عدالت خواه نيستم.من توي عالم سياست كلي خركاري كرده ام.مي ترسم شما با اين تفكرات خركي كه باعث شده چهار نعل تند برويد،چپ كنيد و پالان هايتان بيافتد.»وقتي كره خرها وارد بحث شدند تا جواب بدهند و جواب بگيرند،«رييس» گفت:«وقت شما تمام شده است.من وقت ندارم به حرف هاي شما كه مثل خر مگس آدم را اذيت ميكند گوش كنم» و آنها را به بيرون اتاق هدايت كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:25  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                     

                    دبیر انجمن حذف ترم شد

 

در پی انتقادات دبیر انجمن اسلامی دانشجویان 1358 دانشگاه سیستان و بلوچستان از وضعیت سیاسی و فرهنگی دانشگاه و نیز سیاستهای غلط عمرانی و آموزشی و پژوهشی درجلسه پرسش و پاسخ هیئت رئیسه دانشگاه با دانشجویان در پایان اسفند 86 و در شرایطی که عموم دانشجویان دانشگاه را ترک کرده بودند مواردی شكايت از آقای رضا نساجی دبیر تشکیلات انجمن در كميته انضباطي دانشجويان مطرح گرديد.

 با استناد به بند ه)ماده 1)دستورالعمل اجرایی آیین نامه تشکل های اسلامی دانشگاهیان مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه مسئول بررسی شکایات افراد حقیقی و حقوقی در ارتباط با فعالیت های تشکلهای اسلامی، هیئت محترم نظارت می باشد لذا شكايات مذكور در كميته انضباطي قابل طرح نمي باشد وکمیته صلاحیت بررسی این پرونده را ندارد.

تاکنون و با وجود تمام تلاشی که مسئولین جهت پرونده سازی علیه دبیر تشکیلات انجمن به کار برده اند تنها شکایات زیر مطرح گردیده است :

1-شکایت دبیر انتصابی جدید جامعه اسلامی که نه تنها انتخابات برگزار نکرده بلکه به جای آنکه به پرونده مفاسد تشکیلاتی و مالی و سیاسی جامعه رسیدگی کند درصدد پرونده سازی علیه افراد منتقد برامده است.

این در حالی است که پیش از این انجمن اسلامی دانشجویان 1358 این مفاسد را برملا و با طرح شکایت در هیئت نظارت خواستار بررسی این پرونده شده بود که هیچ جوابی تاکنون به آن داده داده نشده و حمایت همه جانبه مسئولین از این تشکل نور چشمی و درباری باعث شده متهم در جایگاه شاکی قرار گیرد!!

2- شکایت 40 تن از افراد معلوم الحال که بسیاری در جلسه حضور نداشته و و حتی فیلم یا سندی از ماجرا را مشاهده نکرده و هیچ اطلاعی ندارند و تنها به تحریک برخی افراد که همگی رابطین معلوم الحال کمیته انضباطی هستند اقدام به امضا و شکایت با عنوان اینکه دبیر انجمن " توهین و افترا به نهاد ها و تشکلها "و "تلاش برای برهم زدن نظم عمومی "و "تشویش اذهان عمومی" نموده است ، کرده اند.

3- شکایت چند نفر معلوم الحال که در پایان جلسه ضمن توهین به دبیر انجمن اقدام به ضرب و شتم ایشان نموده و سپس شکایت کرده اند.

 با توجه به انکه شاهدان عینی به نفع دبیر انجمن شهادت داده اند ،انجمن نیز متقابلا اقدام به شکایت از ایشان نموده است.

با این وجود و علیرغم آنکه دانشگاه در تعطیلی به سر میبرد احضاریه ای برای دبیر انجمن ارسال شده که ایشان علیرغم آنکه در نشست سیاسی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاههای سراسر کشور در پردیس قم دانشگاه تهران به سر می برد ایشان در روز یکشنبه 20/12/86 بار دیگر در دانشگاه حاضر و دفاعیات خود را به صورت مکتوب ارائه کرد.

در همین حین معدود دانشجویان حاضر در دانشگاه در حمایت از ایشان اقدام به جمع آوری امضا میکنند و خواستار آن میشوند که جلسه کمیته انضباطی بعد از تعطیلات نوروز برگزار شودکه در عرض یک روز 80 امضا جمع آوری میشود.

کمی بعد و در روز پنج شنبه 23/12/86 جلسه کمیته انضباطی بدوی تشکیل شد و رای به حذف ترم جاری دبیر تشکیلات انجمن داد.

کمیته انضباطی دلایل محکومیت نساجی را موارد ۳/۱الفو ۴/۱الف ماده ۶ آیین نامه حدود اختیارات کمیته های انضباطی اعلام کرده که شامل توهین و نشر اکاذیب است .به موجب این قانون هریک از دو بند فوق موجب به یکی از بندهای ۱ تا ۵ ماده یک شیوه نامه خواهد شد که شامل اخطار و یا توبیخ است.

این در حالی است که کمیته حکم حذف یک ترم را صادر کرده که تنها زمانی قابل صدوراست که شاکی یکی از مسئولین یا اعضای هیئت علمی یا کارمندان دانشگاه باشد که چنین شکایتی بر علیه ایشان وجود ندارد.

این در حالی است که انجمن در یک نامه رسمی به هیئت نظارت که نسخه رونوشت آن به کمیته انضباطی و نیز ریاست دانشگاه و همچنین مدیر کل محترم حراست وزارت علوم ارسال گردیده خواستار آن دشده بود که پرونده به هیئت نظارت منتقل شود که آقایان بی توجه به این بند آیین نامه تشکلهای اسلامی دست به صدور این حکم زده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:24  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

رضا نساجی زواره (فیزیک ۸۳ سیستان و بلوچستان)

 

 گفتيم كه خرداش از شكل «انجمن خرهاي آزادي خواه»بيرون آمده و به «جامعه خرهاي اصول گرا»پيوست، به دنبال منافع شخصي خود هستند و هيچ ،فكر مردم نيستنداز جمله او فهميد كه آنها فساد مالي دارند و هر وقت جلسه سخنراني مي گيرند و نماينده هاي  اصول گراي مجلس خرها را دعوت مي كنند،هر چه آبميوه هست خودشان مي خورند و به ريش هر چه خر است مي خندند.اين بود كه از جامعه خرهاي اصول گرا خارج شد اما از آنجا كه به نشريه« انديشه خرها» و عدالت خواه پيوسته بود تصميم گرفت جلوي فساد دوستان سابقش را در جامعه خرهاي اصول گرا بگيرد،بنابراين اسناد فساد مالي و اداري آنها را جمع كرد به مسئول هيئت نظارت بر خرها شكايت كرد.اما مدتي گذشت و خبري از جواب شكايت او نشد اعضاي جامعه خرهاي اصول گرا هم گردن كلفت تر از قبل خوردند و بردند و باز هم مهمان به دانشگاه آوردند و از دانشگاه پول گرفتند و به جيب زدند اين بود كه تصميم گرفت كه خودش رسما دست به كار شود و اسناد و مدارك دزدي را پيش رئيس دانشگاه خرستان ببرد و شانس بدهد رئيس دانشگاه خرستان مثل هميشه مشغول سركشي به چمن هاي دانشگاه بود چرا كه براي يك خر هم مهم ترين چيز چمن است و تا چمن و آب نباشد هيچ خري هيچ كجا ساكن نمي شود،بنابراين خودش چهار هفته صبر كرد تا رئيس دانشگاه به دفترش آمد و او را به حضور پذيرفت.القصه،رئيس مدارك را ديد و قول داد مسئله را پي گيري كند .اما يكي دو ماه و سه چهار ماه و چند ماه ديگر هم گذشت و هيچ خبري هم نشد هر چه خودش پيش اين رئيس و اون معاون مي رفت كسي او را تحويل نمي گرفت همه او را از دفتر خود بيرون مي كردند يا اصلا راهش نمي دادند فقط رئيس كميته انضباطي خرها بود كه او را به دفتر خود دعوت كرد.اما نه براي حمايت از او بلكه براي شكايت از او.خرداش تا دور و برش را نگاه كرد ديد پرونده اي براي او درست كرده اند به اندازه ي يالهاي گردنش.نگو كه آقاي چشم خرشي رئيس كميته 10 تا از مامورهايش را فرستاده بود تا او را تعقيب كنند و دنبال سوتي از او بگردند.مامورها هم كه همگي معتاد و خلافكار و خلاصه خودشان آخر سوتي بودند نتوانسته بودند چيزي جور كنند و بنابراين هر كدام چند صفحه چرنديات عليه او نوشته بودند.اما خرداش ما هم كم نياورد و تا نتوانست فحش بار آقاي چشم خرشي كرد و تهديد كرد كه عليه او شكايت كنند اما خبر نداشت كه قاضي و وكيل هم مثل رئيس دانشگاه همشهري رئيس جامعه خرهاي اصول گرا هستند و دستشان توي يك كاسه است.خلاصه     تمام شد و وقتي خرداش بعد از تعطيلات به دانشگاه آ«د ديد كه جامعه خرهاي اصول گرا بي گناه شناخته شده و او را محكوم و برايش توضيح و درج در پرونده زده اند.خرداش كم كم فهميد كه دانشگاه خيلي خر تو خر است و بايد براي مقابله با فساد خرها كار اساسي كرد و ريشه فساد را خشكاند.بنابراين او شروع كرد به نوشتن مقاله و طنز در مورد عدالت و نقد توي نشريه خرها.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:24  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

مجيد عبداللهي

 

خرداش» در طول فعاليت خود به ظرايف زيادي پي‌برد. ظرايفي كه آنها را از ديگران متمايز مي‌كرد. يكي از اين ظرايف نحوه برخورد با ديگر جريانهاي موجود بود. مبناي خرداش و دوستانش براي نقد حركت هر خري ميزان تطبيق عملكرد او با اصول جامعه خرها بود. آنها به عمل خر مورد نظر نگاه مي‌كردند نه اينكه او جزء «خرهاي اصولگرا»ست يا «خرهاي آزاديخواه» و يا «خرهاي سكولار». حتي گاهي اوقات وظيفه خود را در نقد «خرهاي به ظاهر خودي» بيشتر مي‌دانستند. چون هر چه باشد اين عده با ظاهر «خر ريششان» و عمل «دين تيغشان» تيشه به ريشه همه چيز مي‌زدند و ضررشان با  ديگر «خرهاي خرابكار» قابل مقايسه نبود.

نگاه سياسي به كار هم، يكي از ظرايف به حساب مي‌آمد. زمان انتخابات شده بود. همة خرها به جنب و جوش افتاده بودند. «خرهاي كانديدا» خيلي خركي تبليغ مي‌كردند. هر كدام به شيوه‌‌اي. بعضي‌ها تعدادي از خرها را كرايه كرده و بر روي پالان آنها تبليغ كرده بودند. حتي «خرهاي مسافربري و عمومي» هم از اين تبليغات در امان نمانده بودند. بعضي عكسهاي خود را طوري روي سُم «خر بوق»هايشان حك كرده بودند كه همه جا روي زمين تصوير خودشان نقش ببندد. عده‌اي از «كانديداهاي خر»، خرها و كره‌خرها را به ضيافت دعوت كرده، با دادن يونجه و شبدر تازه به همراه شلغم، ‌رأي آنها را جمع مي‌كردند. بعضي براي خود گروه سرود و «اُپرا خري» راه انداخته بودند. خرهايي كه صدايشان مثل گاو كلفت بود در اين گروهها كارآيي زيادي از خودشان نشان مي‌دادند. بعضي‌ها هم به فكر تهيه فيلم تبليغاتي افتاده بودند. آنها در اين فيلم با ميكس صحنه‌هايي كه جمعيت دارند برايشان ابراز احساسات مي‌كنند و آنها هم دارند براي جمعيت سم تكان مي‌دهند، خود را خري محبوب نشان مي‌دادند. در اين فيلم‌ها به سراغ «خرهاي احساساتي» هم رفته بودند تا در مقابل دوربين اشك توي چشمانشان جمع شود و گريه كنند تا كار احساسي هم بر روي مخاطب انجام بگيرد.

پوسترهاي خوش آب رنگي هم چاپ شده بود كه به انواع و اقسام ژستهاي ممكن براي تصوير برداري از يك خر را در برداشت. از حالت عرعر كردن، شيهه كشيدن، جفتك زدن، يورتمه رفتن و در تأمل بودن يك خر گرفته تا جفتك زدن، چهار نعل كردن و سينه خيز رفتن.

ميتينگهاي انتخاباتي‌اي هم كه برگزار مي‌شد خيلي جذاب بود. تو يكي از آنها كه «خرداش» رفته بود ببيند چه خبر است، ديد كره خرها و ماچه خرها‌ي زيادي آمده‌اند و خر تو خر، سرپا ايستاده‌اند.

به دُم هر كدام از اين خرها عكس كانديداي محبوبشان به شكل پرچمهاي كوچكي چسبانده شده بود و آنها تكانش مي‌دادند! به محض ورود كانديدا صداي سوت و كف بلند شد و بعدش هم شعار

«كانديداي ما خر است، از همشون بهتر است». بعد هم نطق انتخاباتي و در آخر هم پخش موزيك و حركات موزون خرها! كه گرد و خاكي بلند شد و ديگر معلوم نشد چه اتفاقاتي دارد مي‌افتد! ‌و جمعيت محل را ترك كردند.

در همين اوضاع واحوال بين خرداش و بعضي از رفقايش بحث درگرفت. آنها مي‌گفتند در اين شرايط و با وجود تأثير زيادي كه «رئيس‌جمهور آينده خرها» مي‌تواند داشته باشد، بايد براي كسي كه به نظرمان از همه خرهاي كانديدا بهتر است تبليغ كنيم. نه اينكه بنشينم و نگاه كنيم. ولي خرداش  با آنها مخالف بود و مي‌گفت «اين كار شما خريّت است. مگر ما “خر سياسي” هستيم كه براي كسي تبليغ كنيم؟ ما بايد حرفهاي خودمان را بزنيم. حالا هر خر كانديدايي كه با آن تطبيق بيشتر داشته باشد، طبيعتاً نفع بيشتري خواهد برد».

گذشت و «خردار» هم از شانس بد اين كره‌خرها رأي نياورد و فقط بدنامي‌اش براي آنها ماند. چون هر كاري كه مي‌توانستند براي جمع كردن رأي كرده بودند و حالا همه خرها آنها را بعنوان خرهايي سياسي مي‌شناختند.

 

1) خرهاي تبليغاتچي.

2) چه علي خواجه، چه خواجه علي.

3) قروقاطي، بدون تفكيكِ «ماچه خرها» از «كره خرها»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:21  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

«خرداش»تنها به نوشتن اكتفا نكرد.او با دوستان جديدش كارهاي ديگري هم مي كرد.يكي از كارهاي پر سر و صدايشان تجمع در اعتراض به بي افسار بودن «خرهاي گردن كلفت»بود،آنها مي گفتند:اينكه بعضي از خرها توانسته اند اين طور گردنشان را پرورش دهند، نشان مي دهد كه بي صاحب بوده اند و حق باقي خرها را خورده اند و حالا اگر جلويشان گرفته نشود همه خرها را زير دست و پايشان له مي كنند.

ماجراي «كره خرهاي آقا زاده»هم براي او خيلي جالب بود.«خرداش»دو تا از «نمايندگان پارلمان خرها»را مي شناخت كه از دو جناح مخالف بودند و24 ساعت عليه هم عرعر مي كردند.اين دو حتي در كوچكترين مسائل مثل «جهاني شدن و آينده جامعه خرها»هم اختلاف نظر داشتند و به هم مي پريدند و اينها در حالي بود كه كره هاي هر دو ،دانش آموز مدرسه «خرهنگ»بودند و كاملا با هم رفيق و هر دو قرتي و اهل پارتي!! اين دو تا كره خر هر روز مسير خانه تا مدرسه را با ماشین پلاک دولتی می رفتند و بعد هم آنرا در پارکینگ را مخصوص مدرسه! پارك مي كردند و بعد از مدرسه هم باز با همين ماشين ها مي رفتند سراغ بازي اي كه اينجا نمي توان گفت!!!

با فعاليت هايي كه «خرداش»مي كرد دشمنانش هم عوض شده بودند. ديگر دشمن او كره خر همكلاسي اش كه يالش را روغن مي زد و دمش را اسبي شانه مي كرد با خر همسايه شان كه تو عروسي بچه اش صداي عرعرشان تا خانه آنها مي آمد .يا خرهاي ديگر تشكلهاي دانشجويي نبودند بلکه خرپولها بودند، خرهایی که مثل خر پول در مي آورند و مثل خر هم خرج مي كنند.جالب اينكه اينها از هر تيره و قشري بودند از « خر ریش ها »گرفته تا « خر تیغ ها» و حتي « خربزه ها» (خرهايي كه ريش پرفسوري مي گذارند) .

خرداش احساس مي كرد كارهاي اخيرش در بعضي از اطرافيانش هم تاثير گذاشته.آنها طوري رفتار مي كردند كه انگار خرداش خر خوبي است.ولي بايد مواظبش بود چون ممكن است كله خري كند.خيلي ها او را تند رو مي خواندند حتي معلم ورزشش آقاي گورخر با اينكاه توي امتحان دو آخر از همه به خط پايان رسيده بود!!                  ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:19  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

مجيد عبدالهي (مواد 78 دانشگاه علم وصنعت )

 

خرداش» و دوستانش فقط در برابر مسائل ضد عدالت واكنش نشان نمي‌دادند. آنها سعي مي‌كردند ديدشان فرا ملّي باشد و نسبت به «مسائل جهاني خرها» هم حساس باشند. البته در طول فعاليت خود در اين باره كارهايي هم انجام داده بودند. از جمله تجمع مقابل لانه «خر پير» كه به درگيري و «جفتك‌پراكني» هم كشيده شده بود و در نهايت چند پالان پاره شده، چند نعل كنده شده و چند خر دستگير شده بودند كه با پا فشاري بقيه خرها، آزاد شدند...

***

در زمان فعاليت «خرداش» و دوستانش، «ايالات متحده خرخان‌ها» ادعاي كدخدايي «دهكده جهاني خرها» را داشت. راديوهايي راه انداخته بود كه بيشتر برنامه‌هايشان به پخش «خرانه»1 و يا مصاحبه با «خرهاي كراواتي و پاپيوني» اختصاص داشت. اين خرها يا تيپشان پاپيوني بود و يا اينكه با شكل‌گيري انقلاب همگي پاپيون كرده(!) و در رفته بودند. در برنامه‌هاي اين راديوها عمدتا «خرهاي پير و پاتال» آرزو مي‌كردند كه روزي پايشان به چراگاه‌هاي موجود در ايران باز شود.

شبكه‌هاي تلويزيوني‌شان هم بيشتر معطوف به اثرگذاري بر روي «خرهاي جوان» بود. اشاعه تيپ‌هاي پالان كوتاه، پالان استريچ و كمر باريك، يال بلند، دم اسبي و...، پخش شوهايي كه در آن خرها آنچنان «عر» مي‌كشيدند كه به مرز پاره‌شدن نزديك مي‌شدند، به تصوير كشيدن روابط نزديك و خصوصي‌اي كه در اعماق طويله‌ها اتفاق مي‌افتد، پخش فيلم‌هاي مربوط به خرهاي وِسترن و هفت‌تير كش، و اخيرا فيلم‌هاي تخيلي كه خرها در آن بال در مي‌آورند و يا با «خرهاي فضايي» مي‌جنگند و.... آنها از طريق رسانه‌هايشان كالاهاي خود را نيز تبليغ مي‌كردند. كالاهاي صوتي‌ـ‌تصويري و اساسي كه جاي خود داشت، حتي ماتيك و ريمل و مو‌‌‌‌چين ـ كه اخيرا كره‌خرها هم براي زير ابرو برداشتن از آن استفاده مي‌كردند! ـ رنگ يال از طلايي و مشكي گرفته تا قرمز و حنايي، انواع ادوكلن‌هاي Play Donkey boy، دان كيل2 و... ، عينك هاي دودي و آفتابي از نوع «خرمگسي» گرفته تا گانگستري، لنزهاي زيبايي براي «كره‌خرهاي مايه‌دار»، ژل براي يال و... از جمله اين كارها بود.

از اين رسانه‌ها براي قدرت‌نمايي نظامي هم استفاده مي‌شد. نمايش رژه دسته‌جمعي «خربازان تفنگدار ارتش» كه با صداي طبل بزرگ «سم چپشان» را محكم به زمين مي‌كوبيدند، عمليات جفتك‌پراني و «جنگ خر به خر»، «خرهاي كماندو»، پخش مارش نظامي به همراه «عرعر» گروه كُر، چتر بازي «پالان كج ها»، عمليات ويژه «خرواص‌ها»3، مراسم ارتقاء درجه «افخران ارشد»4 نظامي، به نمايش گذاشتن تسليحات نظامي پيشرفته، سلاح‌هاي شيميايي «خر خفه‌كن»، سلاح هاي كشتار گلّه‌اي، اتمي و... از اصول نمايش قدرت اين كشور به حساب مي‌آمد.

***

علاوه بر اين فعاليت هاي تبليغاتي «ايالات متحده خرخان‌ها»، بارها و بارها با ساير كشورها وارد جنگ شده و يا آنها را به جان هم انداخته بود. و از آنجايي كه ديگر مانند گذشته نمي‌شد با سُم خالي و فقط با جفتك‌پراني و گازگرفتن وارد عمل شد، از فروش اسلحه‌هايش پول خوبي به «خورجين» مي‌زد. اين كشور از تسلط بر كشورهاي جهان سوم و استفاده از نفت و يونجه و منابع موجود در آنها سود سرشاري مي‌برد و حالا براي كشور «خرداش» و دوستانش دندان تيز كرده بود. نفسِ برقراري رابطه با كشور «خرداش» و دوستانش براي «ايالات متحده خرخان‌ها» اهميت زيادي داشت، چون جفتك جانانه‌اي از آنها خورده بود و اين رابطه يعني تلافي آن جفتك با جفتكي جانانه‌تر!

با وجود همه اينها «خرداش» و دوستانش مي‌ديدند كه بعضي از «خرهاي مسؤول» در كشورشان واداده‌اند. اينها يا واقعاً خر بودند و نمي‌فهميدند، يا دنبال آلاف و علوف بيشتر بودند و يا پاپيون كرده بودند. و باز جالب اينجا بود كه اين خرها از طيف‌هاي مختلفي بودند، بعضي‌ها خيلي «رو» و با زدن «نامه سرگشاده» و... گرد و خاك مي‌كردند و بعضي‌ها هم خيلي «زير»! و با مذاكرات غير رسمي و ...

1ـ بعضي از اين «خرانه»ها عبارتند از:

«تو خيلي خري          دل از من مي‌بري»

«خانم خر، آي خانم خر

برام سخت‌شده عرعر»

«وقتي مي‌آي قشنگ‌ترين پالونت رو تنت كن

باباتو رد كن، داداش رو خرش كن»

2ـ همان دان‌هيل است.

3ـ غواص‌ها

4ـ افسران ارشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:19  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

مجيد عبدالهي (مواد 78 دانشگاه علم وصنعت )

 

  «خرداش» بعد از اينكه به گفته خودش توي كنكور حقش را خوردند، خيلي داغون شد و تا مدتي كارهاي عجيب و غريب مي‌كرد. مثلاً خيلي كم حرف شده بود و ديگر مثل سابق «عرعر» نمي‌كرد يا مثلاً ديگر حال و حوصله رفقايش را نداشت و زود با آنها دعوايش مي‌شد و چند بار هم چند تايشان را گاز گرفته بود. يك چند ماهي اينطور بود تا اينكه ديد فايده ندارد و بايد بنشيند و درست و حسابي از نو شروع كند. اين بار ديگر بايد رتبه بالا مي‌آورد تا تو يكي از دانشگاههاي معتبر قبول مي‌شد.

همينطور هم شد و «خرداش» توانست با رتبه زير 100 در رشته مورد علاقه‌ خودش يعني «جامعه‌شناسي خرها» ادامه تحصيل دهد. او تصميم گرفت توي دانشگاه فقط درس بخواند و جذب هيچ تشكيل يا گروه خاصي نشود چون از اطرافيانش شنيده بود: «آنهايي كه مي‌روند توي اين تشكلهاي سياسي، خيلي خرند». يكي دو ماهي گذشت تا اينكه يك روز اطلاعيه‌اي با تيتر «خر در چمنزار» توجهش را جلب كرد. اطلاعيه مربوط به اردوي تفريحي‌اي بود كه براي «خرهاي ورودي جديد» و در چمنزارهاي اطراف شهر برگزار مي‌شد. زير اطلاعيه نوشته شده بود «كانون خرهاي آزاديخواه».

اين اولين اردوي دانشجويي بود كه «خرداش» در آن شركت مي‌كرد. او كم‌كم نسبت به اين كانون علاقه پيدا كرد و همكاري خود را با آنها بيشتر كرد. او با كمك كره‌خرهاي ديگر فعاليتهاي زيادي كرد، برگزاري اردو، سخنراني، تجمع و ... يكي از شعارهاي محوري آنها در فعاليتهايشان نفي هرگونه قيد و بند اعم از «پالان» و «افسار» براي خرها بود. جالب اينكه ماچه‌خرها، در تشكل آنها حضوري فعال داشتند و با ديگر كره‌خرها روابطشان صميمي بود! آنها مي‌گفتند نبايد براي «ماچه خرها»   ( خر دختر ها ) هيچ محدوديتي قائل شد و بين آنها و ديگر «كره‌خرها» تفاوتي نيست. آنها معتقد بودند همة مشكلات ناشي از اين است كه آزادي خرها محدود شده و مي‌گفتند وقتي اين مشكلات حل خواهد شد كه هر خري بتواند بدون هيچگونه فشاري و بلندبلند «عرعر» كند حتي اگر صدايش گوشخراش باشد.

«خرداش» احساس مي‌كرد كه يك «خر روشنفكر» شده و براي اين مسئله هزينه هم داده بود. ماجرا از اين قرار بود كه بعد از بسته‌شدن روزنامه‌هاي «خر امروز» و «عصر خرزادگان» و ديگر روزنامه‌هاي پرتيراژ آن روزها، او و دوستانش تصميم گرفتند تجمع اعتراض‌آميزي برگزار كنند. اواسط برنامه بود. همه خرها گوشهايشان را تيز كرده بودند تا خوب از حرفهاي سخنران «خرفهم» شوند كه يكدفعه صداي «عرعر» و «چهارنعل» بلند شد و گروهي «خر خرزور كله‌خر» به جمعيت حمله كردند و شروع كردند به جفتك پراندن و گاز گرفتن. اين خرها همگي لباس شخصي به تن داشتند1 و كسي نتوانست آنها را شناسايي كند. مدتي از فعاليت «خرداش» در «كانون خرهاي آزاديخواه» گذشت و او كم‌كم پي مي‌برد كه اين چيزهايي كه او دارد برايشان مايه مي‌گذارد فقط يك مشت شعار است و كساني كه اين شعارها را ياد او داده‌اند خودشان به آن عمل نمي‌كنند. در نتيجه همين افكار «خرداش» از گذشته خودش پشيمان شد و تصميم گرفت كه آنرا جبران كند.

«خرداش» با انگيزه‌اي مضاعف و بسان يك «خر واقعي» به عضويت «كانون خرهاي اصولگرا» درآمد و يكي از فعالين اين تشكل شد. باز هم اردوها، سخنرانيها و تجمع‌ها شروع شد ولي اين بار با كمي تفاوت. قبلاً «ماچه خرها» خيلي راحت با ديگر اعضا رابطه داشتند ولي حالا به ظاهر اين‌طور نبود و فقط در جلسات هماهنگي مي‌توانستند با هم صحبت كنند. قبلاً تجمعات در اعتراض به بسته شدن روزنامه‌ها بود ولي حالا در اعتراض به هتاكي‌هاي آنها. قبلاً هم مشكلات ناشي از عدم وجود آزادي بيان بود ولي حالا به علت وجود آزادي زياد و ... كره‌خرهاي اين كانون معتقد بودند هر خري بايد پالان و افسار داشته باشد ولي پالان و افسار اندازه خودش؛ نه خيلي گشاد و نه خيلي تنگ. چيزهايي كه صداي گوشخراش دارند حق ندارند، عرعر كنند.

«خرداش» براي اين كانون هم زحمات زيادي كشيد. مثلاً يكبار سر كلاس با پروفسور «خرميخ» كه از حيطه خودش خارج شده بود و داشت بحث سياسي مي‌كرد، حرفش شد. او در اين راه انگ هاي زيادي اعم از «خرمقدس» و متحجر2» و ... را نيز به جان خريد.

بعد از كمي فعاليت باز هم حس كرد كه يك جاي كارش دارد مي‌لنگد، يكبار ديگر نظرياتش را مرور كرد. اشكال خاصي در آنها نديد و هنوز هم معتقد بود كه نظرياتش نسبت به قديمها خيلي بهتر است. نمي‌دانست چرا ولي او اين نتيجه را عملاً ديده بود كه هميشه ـ چه وقتي كه براي «كانون خرهاي آزاديخواه» و چه وقتي كه براي «كانون‌ خرهاي اصولگرا» فعاليت مي‌كند ـ نتايج عايد عدة ديگري مي‌شود. عايد خرهاي سرمايه‌داري مثل «خرخان». او حس كرد كه «خرخان‌هايي» در كارند كه او و دوستانش را به اين «خرخربازي‌ها» مشغول كرده‌اند تا راحت‌تر بتوانند سردر «آخور» ببرند و ـ علي‌رغم اينكه خرند ـ مثل «گاو» بخورند. اين را خيلي راحت مي‌شد فهميد، كافي بود فقط يكبار پاي درددل امثال پدرش بنشيند. مشكل‌ امثال پدرش نه بود و نبود پالان و افسار بود و نه عدم اعتقاد به اصول جامعة خرها، بلكه آنها از تبعيضي كه بين پالان بچه‌هاشان و بچه‌هاي خرهاي سرمايه‌دار، طويله‌شان و طويله‌هاي خرهاي سرمايه‌دار بود رنج مي‌بردند و ظلم و ستم و «خركاري»اي كه خرهاي سرمايه‌دار از آنها مي‌گرفتند تا به «خرخواني» برسند.

از همين جا بود كه «خرداش» به رسالت اصلي خود پي برد و پالان خود را محكم كرد تا در ميدان مبازره با «استخمار3» از هيچ جفتك و گرد و خاك و عرعري دريغ نكند و تا دين خود را نسبت به توده «خرهاي محروم» به انجام نرسانده از پاي ننشيند. پس شروع كرد به گشتن به دنبال عرصه‌اي براي اين حضور كه اطلاعيه تفاضاي همكاري با نشريه «خرش4» را ديد و دلباخته آن شد و ...

1- معلوم است كه هر كه بودند «گوره‌خر» نبودند.

1- همان «خرمتحجر» است.

2- خركردن كسي به منظور «خركاري» و «خرسواري» گرفتن از او.

4- همان نشريه خيزش است .

ادامه دارد..........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:18  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

              این داستان :دانشگاه آزاد

 

 لال شوم كور شوم كر شوم

                          ليك محال است كه من خر شوم

« خرداش » تصميم گرفته بود خوب درس بخواند تا مجبور نشود مثل بابايش خركاري كند و مي‌دانست كه قبول شدن تو كنكور كار ساده‌اي نيست. او اگرچه به رشته « جامعه‌شناسي خرها » علاقه زيادي داشت ولي حاضر بود حتي اگر كارداني « روش‌هاي خر حمالي » هم قبول شد ، برود. مسئله رقابت با « خرزاد » هم مطرح بود. بعد از ماجراي « خرنوش1 » « خرداش » تصميم گرفته بود كه در همه چيز از او سرتر باشد. البته مي‌دانست كه « خرزاد » در درس خواندن به گرد او هم نمي‌رسد. آخر او خر تر از اين حرف‌ها بود.

« خرداش » شروع كرده بود به درس خواندن. يكبار وقتي داشت درس مي‌خواند صداي پدرش را شنيد كه داشت به مادرش مي‌گفت : « اگر خرداش ما در دانشگاه آزاد قبول شود چكار كنيم ؟ با چه رويي بهش بگوئيم ندارم بدهم بروي درس بخواني » خرداش اين را كه شنيد اولش يك كمي گريه كرد. ولي بعد در درس خواندن مصمم‌تر شد. روز و شب درس مي‌خواند. طوري شده بود كه بچه‌هاي محل همه بهش مي‌گفتند « خرخوان ».

مشكل ديگر خرداش اين بود كه در ايام درس خواندن ، حتي مهماني و مسافرت هم نمي‌توانست برود. هيچ‌ وقت يادش نمي‌رود وقتي كه همه فاميل با برو بچه‌هايشان جمعي رفته بودند خانه « عمو خرجان » عروسي پسر عمويش و او مجبور بود تنها تو طويله بماند و درس بخواند و به آهنگ غمگين

« كره خرها همه رفتند      همه گوش درازها بار سفر بستند »گوش بدهد.

بالاخره دوران سخت « خرخواني » به سر آمد و صبح يك روز آفتابي بود كه « خرداش » بعد از خوردن يك صبحانه مفصل رفت براي امتحان كنكور ، بعد از كنكور كره خرها عرعرشان بالا رفته بود و همه از سختي سؤال‌ها شاكي شده بودند و معتقد بودند كه سؤال‌ها « خركي » بوده ولي «خرداش» تقريباً از امتحان راضي بود.

روز اعلام نتايج فرا رسيد و « خرداش » در حاليكه قلبش داشت از سينه بيرون مي‌زد اسم خود را در روزنامه « خرشهري » ديد. داشت بال در مي‌آورد و خود را به شكل يك « خركس2 » در هوا مي‌ديد و كلي « خركيف » شده بود. سريعاً نگاه كرد ببيند چه رشته‌اي قبول شده فهميد اسمش در ليست ذخيره‌هاست. خيلي ناراحت شد ولي باز اميد داشت. باز از « خرزاد » خيلي بهتر بود كه اصلاً تو كنكور سراسري كه هيچ تو كنكور آزاد هم هيچ رتبه‌اي نياورده بود.

مجبور بود كه باز هم صبر كند تا زمان اعلام نتايج نهايي براي ذخيره‌ها. اين بار ديگر حتماً جزو قبول شده‌ها قرار مي‌گرفت. روزنامه را به دقت نگاه كرد ولي نزديك بود شاخ در بياورد. « اسمش در ليست قبول شده‌ها نبود » ولي نه به خاطر اين ، به خاطر اينكه « اسم خرزاد » بعنوان اولين خر ذخيره پذيرفته شده چاپ شده بود » و زير ليست اسامي هم اين جمله « طبق مصوبه جديد از سال تحصيلي جاري دانشگاه‌ها مي‌توانند اضافه ظرفيت خود را با قبول كردن دانشجويان به صورت آزاد و اخذ شهريه از آنها پر نموده و از اين طريق بخشي از بودجه خود را فراهم نمايد ».

ديگر تاب نياورد و قاط زد و شروع كرد به دري وري گفتن :

« گندش را در آورده‌اند ،‌عجب خر تو خري شده ، ... ».

 1- مراجعه كنيد به داستان خرها

2- همان خر پرنده است بر وزن « كركس »       

        ادامه دارد........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:5  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

متن طومار امضای دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان

در اعتراض به حکم غیر قانونی حذف ترم

دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان ۱۳۵۸ 

آنچه که این روزها بر سر فعالان دانشجویی و عدالتخواهان می آید برای اذهان دانشجویان تازگی ندارد که پیش از این شاهد محکومیت انضباطی اعضای شورای صنفی در سال ۸۲ و نیز محکومیت دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات بودیم که تنها گناهشان مطالبه و انتقاد از مسئولین بود که پاسخ دانشجویان پرسشگر و عدالتخواه را با حکم تبعید و حذف ترم دادند.

چه بهای سنگینی باید پرداخت تا به دانشجویان بگوییم که شما نه تنها حق دارید که بپرسید بلکه وظیفه دارید و نه تنها حق دارید که پاسخ بشنوید که وظیفه دارند پاسخ شما را بدهند.

و خدا میداند که چند نسل دیگر از بهترین دانشجویان مان باید قربانی خودخواهی و میز پرستی آقایان شوند.افرادی که هیچ سنخیتی با ارزشهای انقلاب ندارند و دانشگاه را بدل به حیاط خلوت سیاسی خود کرده اند .

اما این بار در پی انتقادات دبیر انجمن اسلامی دانشجویان 1358 دانشگاه سیستان و بلوچستان از وضعیت سیاسی و فرهنگی دانشگاه و نیز سیاستهای غلط عمرانی و آموزشی و پژوهشی درجلسه پرسش و پاسخ هیئت رئیسه دانشگاه با دانشجویان در پایان اسفند 86 و در شرایطی که عموم دانشجویان دانشگاه را ترک کرده بودند مواردی شكايت از آقای رضا نساجی دبیر تشکیلات انجمن در كميته انضباطي دانشجويان مطرح گرديد.

اینان باید بدانند که احکام صادره برای ما سند افتخار است و باقیات الصالحات کسانی خواهد شد که هدفشان حق گویی و عدالتخواهی است. مسئولین بدانند که داغ یک عذر خواهی و یا نوشتن یک ندامتنامه را به دلشان خواهیم گذاشت چرا که معتقدیم عملکرد کمیته انضباطی در دوران آقای شمس مصداق مصرح ظلم است و چون سکوت در مقابل ظلم عین ظلم است با افتخار از انتقاداتی که به ایشان و کادر متصل به وی وارد ساخته ایم دفاع کرده و قصد عقب نشینی نداریم که معتقدیم آقایان نمیتوانند مصداق مناسبی برای امر به معروف باشند چرا که به مصداق آیه کریمه :"اتامرون الناس وتنهون انفسکم " کسانی که خود سراپا اشکالند نمی توانند مجری امر به معروف ونهی از منکر باشند.

حال که عده ای کاسه داغ تر از آش شده اند و می خواهند عقده ها و خصومت های خود را به نام حمایت از کمیته انضباطی و ریاست دانشگاه خالی کنند ـ اما باید بدانند که حقیقت به مصداق این تمثیل است که : " شما سنگ رابسته اید و سگ را گشاده " شما دانشجویان مذهبی و فعالان تشکلها را محکوم میکنید در حالی که اکثر اعضای کمیته افراد دارای سوسابقه هستند که برای فرار از محکومیت به خبر چینی روی آورده اند.

در این رابطه ذکر نکات زیر ضروری می نماید:

1- کمیته انضباطی دانشجویان همانگونه که از نامش بر می آید نهادی است که می باید ضمن حفظ مرزبندی بین مسایل انضباطی - ارشادی با مسایل سیاسی _ تشکیلاتی که در حوزه اختیار هیئت نظارت بر تشکلهای اسلامی دانشگاه و و کمیته ناظر بر نشریات است و نیز مسائل سیاسی _امنیتی که در حوزه کاری حراست دانشگاه است ،برقراری نظم و آرامش عمومی را برعهده بگیرد.

تداخل کاری این نهاد که همواره به دلیل عدم التزام مجریان و مدیران به قانون و آیین نامه های مصوب بوجود آمده میتواند موجب بروز مشکلات عظیمی شود.به عنوان مثال در سالهای 82 و 83 دخالت حراست دانشگاه در امور انضباطی و تشکلها باعث شد جو امنیتی و اطلاعاتی بر دانشگاه حاکم و حتی افرادی جرات کنند در امور تشکلها دخالت و احکام غیر قانونی صادر کنند.

از طرف دیگر دخالت کمیته انضباطی در امور هیئت نظارت برتشکلها چه در  سالهای 82 و 83 وچه در حال حاضر وجود داشته و دارد به نحوی که به خود اجازه داده در سال 82 در مورد اعضای شورای صنفی پرونده سازی و آنان را محکوم نماید.امری که امروز هم برای دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان 58 رخ داده است.

 با استناد به بند ه)ماده 1)دستورالعمل اجرایی آیین نامه تشکل های اسلامی دانشگاهیان مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه مسئول بررسی شکایات افراد حقیقی و حقوقی در ارتباط با فعالیت های تشکلهای اسلامی، هیئت محترم نظارت می باشد لذا شكايات مذكور در كميته انضباطي قابل طرح نمي باشد وکمیته صلاحیت بررسی این پرونده را ندارد.

2- تاکنون و با وجود تمام تلاشی که مسئولین جهت پرونده سازی علیه دبیر تشکیلات انجمن به کار برده اند تنها شکایات زیر مطرح گردیده است :

الف-شکایت دبیر انتصابی جدید جامعه اسلامی که نه تنها انتخابات برگزار نکرده بلکه به جای آنکه به پرونده مفاسد تشکیلاتی و مالی و سیاسی جامعه رسیدگی کند درصدد پرونده سازی علیه افراد منتقد برامده است.

این در حالی است که پیش از این انجمن اسلامی دانشجویان 1358 این مفاسد را برملا و با طرح شکایت در هیئت نظارت خواستار بررسی این پرونده شده بود که هیچ جوابی تاکنون به آن داده داده نشده و حمایت همه جانبه مسئولین از این تشکل نور چشمی و درباری باعث شده متهم در جایگاه شاکی قرار گیرد!!

ب- شکایت 40 تن از افراد معلوم الحال که بسیاری در جلسه حضور نداشته و و حتی فیلم یا سندی از ماجرا را مشاهده نکرده و هیچ اطلاعی ندارند و تنها به تحریک برخی افراد که همگی رابطین معلوم الحال کمیته انضباطی هستند اقدام به امضا و شکایت با عنوان اینکه دبیر انجمن " توهین و افترا به نهاد ها و تشکلها "و "تلاش برای برهم زدن نظم عمومی "و "تشویش اذهان عمومی" نموده است ، کرده اند.

ج- شکایت چند نفر معلوم الحال که در پایان جلسه ضمن توهین به دبیر انجمن اقدام به ضرب و شتم ایشان نموده و سپس شکایت کرده اند.

 با توجه به انکه شاهدان عینی به نفع دبیر انجمن شهادت داده اند ،انجمن نیز متقابلا اقدام به شکایت از ایشان نموده است.

3- کمیته انضباطی دلایل محکومیت آقای نساجی را موارد ۳/۱الفو ۴/۱الف ماده ۶ آیین نامه حدود اختیارات کمیته های انضباطی اعلام کرده که شامل توهین و نشر اکاذیب است .به موجب این قانون هریک از دو بند فوق موجب به یکی از بندهای ۱ تا ۵ ماده یک شیوه نامه خواهد شد که شامل اخطار و یا توبیخ است.

این در حالی است که کمیته حکم حذف یک ترم را صادر کرده که تنها زمانی قابل صدوراست که شاکی یکی از مسئولین یا اعضای هیئت علمی یا کارمندان دانشگاه باشد که چنین شکایتی بر علیه ایشان وجود ندارد.

4-در همین حین معدود دانشجویان حاضر در دانشگاه در حمایت از ایشان اقدام به جمع آوری امضا میکنند و خواستار آن میشوند که جلسه کمیته انضباطی بعد از تعطیلات نوروز برگزار شودکه در عرض یک روز 80 امضا جمع آوری میشود.

این در حالی است که انجمن در یک نامه رسمی به هیئت نظارت که نسخه رونوشت آن به کمیته انضباطی و نیز ریاست دانشگاه و همچنین مدیر کل محترم حراست وزارت علوم ارسال گردیده خواستار آن شده بود که پرونده به هیئت نظارت منتقل شود که آقایان بی توجه به این بند آیین نامه تشکلهای اسلامی دست به صدور این حکم زده اند.

اما این بار ما دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان ضمن محکوم نمودن حکم غیر قانونی حذف ترم جاری برای آقای رضا نساجی زواره دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان ۱۳۵۸ حمایت خود را از جریانهای منتقد دانشجویی و عدالتخواه که نقد سازنده را پبشه خود ساخته اند اعلام کرده و خواستار رفع حکم و اعاده حیثیت از ایشان و دیگر منتقدان محکوم هستیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:55  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                                   داستان خرها ۱


«خركار» و «خرناز» بعد از كلي در‌ به ‌دري توانستند پايين جنگل، آنجايي كه درختها تقريباً كچل بودند، طويله‌اي دست و پا كنند. پسرشان «خرداش» كه ديگر داشت براي خودش مردي مي‌شد از اينكه ديگر طويله‌اي دارند كه حداقل شبها از سرما نمي‌لرزند، خيلي خوشحال بود ... كم‌كم «خرداش» داشت به طويله جديد عادت مي‌كرد. ولي يك روز كه با بچه‌هاي محله‌شان رفته بودند بالاي جنگل، چشم «خرداش» به طويله مجللي افتاد. نتوانست توي طويله را ببيند ولي از در و ديوارش فهميد كه بايد آن تو خيلي خبرها باشد. توبره‌هاي مخملي و خوشرنگ، پر از يونجه صادراتي، سطلهاي طلايي پر از آب، سيب‌هاي درشت و .... «خرداش» پس از كلي پرس‌وجو فهميد اين خانه مال «خرخان» است كه با زنش «خربانو» و پسرشان «خرزاد» در آن زندگي مي‌كنند. بعد از اين ماجرا بود كه زندگي توي طويله خودشان برايش سخت شد.

***

چند ماهي از سكونت خانواده «خركار» توي طويله جديدشان نمي‌گذشت كه همسايه‌دار شدند. اين همسايه خانواده‌اي بودند كه تا قبل از اين مثل خانواده «خركار» جاي ثابتي براي زندگي نداشت. آنها درست كنار طويله «خركار» طويله‌اي براي خودشان دست و پا كردند. اين خانواده دختري داشت به نام «خرنوش» ... اولين باري كه «خرداش»، «خرنوش» را ديد وقتي بود كه داشت توي اثاث‌كشي به آنها كمك مي‌كرد. وقتي چشمشان به چشم هم افتاد، احساس كردند كه قلبشان دارد از سينه بيرون مي‌زند و مي‌خواستند بلند بلند «عرعر» كنند ولي در حضور بقيه رويشان نشد و جلوي خودشان را گرفتند ... علاقه «خرداش» به «خرنوش» روز به روز بيشتر مي‌شد تا اينكه يك روز «خرداش» بعد از كلي ور رفتن با خودش و دم چرخاندن، بالاخره خجالت را كنار گذاشت و ماجرا را به مادرش «خرناز» گفت. ولي همان شب كه پدرش از سر كار برگشت، اين جواب را شنيد كه «حالا فعلاً كه وضعمان خوب نيست. يك خُرده صبر كن كمي دست و بالمان باز بشود، بعد يك فكري مي‌كنم».

***

«خرداش» مي‌دانست كه «خرنوش» هم به او علاقه دارد. به خاطر همين با خيال راحت به خودش قبولاند كه تا بهار صبر كند. بهار سال بعد بود كه آن حادثه تلخ براي «خرداش» اتفاق افتاد. يك روز اول بهار كه «خرداش» براي كمك به پدرش رفته بود بالاي جنگل، با كمال ناباوري «خرنوش» را با «خرزاد» ديد. اول تصميم گرفت برود و سمهاي خرزادِ سوسول را خُرد كند اما بخاطر ترس از محافظ‌هاي «خرخان» از اين كار منصرف شد ... تعقيبشان كرد، دوتايي «عرعر»كنان و «جفتك‌»زنان با هم راه مي‌رفتند و حرف مي‌زدند تا به در طويله پدر «خرزاد» رسيدند. وارد طويله شدند و در را بستند. «خرداش» خودش را چسباند به در و گوشش را تيز كرد. اول چيزي نشنيد ولي بعد از چند دقيقه صداي ترانة «توخيلي خري   دل از من مي‌بري» بلند شد. بعد از اين ماجرا بود كه «خرداش» ديگر دور «خرنوش» را خط كشيد. يكسال گذشت و هنوز «خرداش» مجرّد بود. يكشب كه خانواده «خركار» مشغول شام خوردن بودند، سر و صداي خانه بغلي بلند شد. «خرداش» سرش را از پنجره طويله بيرون بُرد و گوشهايش را تيز كرد. صداي «خرنوش» را شنيد كه با گريه مي‌گفت: «من كه از اول گفتم اين «خرزاد» اصلاً خر نيست. هيچي سرش نمي‌شود. هِي شما گفتيد اين حرفها چيه؟ خر، خره ديگر! پسرِ «خركار» و پسرِ «خرخان»‌ ندارد كه! فقط چيزي كه هست «خرخان» خرش مي‌رود و وضعش هم توپه ...»
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM