آیت ا..علم الهدی امام جمعه محترم شهر مشهد به تازگی مطالبی را در باب سیاستهای فرهنگی و تبلیغاتی و همچنین ورزشی نظام عنوان کرده اند که جای قدری تامل و درنگ دارد.
1- ایشان در خطبه نماز جمعه هفته گذشته با اشاره به رژه تیم اعزامی ایران به این مسابقات و پرچم داری یک ورزشکار زن در این این برنامه فرمودند که نباید زنان ایرانی و مسلمان در مسابقات ورزشی و در معرض دید جهانیان ظاهر شوند و معنا ندارد که یک زن پرچم بدست بگیرد.
باید پرسید آیا شرکت ایشان (خانم هما حسینی)که اولین سهمیه ایران در این مسابیقات و در رقابتهای زنان بود باعث افتخار ایران نیست؟ آیا شرکت ایشان با لباس شکیل اسلامی و حجاب کامل نماد فرهنگ و تمدن والای ایرانی_اسلامی نیست؟
آیا اگر این کار حتی اگر تبلیغاتی هم باشد ،از دید شما ناپسند است ،پس فرق ما با طالبان چیست؟فقط در تشیع و تسنن؟
2-ایشان پیش از اسین هم با اعلام تاسف از برگزاری کنسرتهای موسیقی فرموده بودند که باید شهر مشهد به عنوان یک شهر مذهبی از این مظاهر پاک شود.
سوال من اینست اگر کنسرت موسیقی ایرانی نباشد و اگر مثلا استاد شجریان در شهر خودش مشهد نتواند کنسرت بدهد ، پس کجا فرهنگ و هنر ایرانی ارائه شود؟
3- فراموش نکنینم که ایشان امام جمعه دومین شهر بزرگ کشور هستند و تریبون نماز جمعه هم تریبون رسمی مواضع کشور و نظام به شمار میرود.این تعدد تریبونها و مواضع نامنظم و متفاوت خود مشگل بزرگی به شمار میرود که چنین مواضعی در چنین تریبونهایی بارها بهانه دشمنان و شبکه ها و رسانه ی خارجی شده است.
3- باز هم فراموش نکنیم اگر فیلم مارمولک ساخته کمال تبریزی از پرده سینما پایین آمد به خاطر اعتراض چند تن از ائمه جمعه کشور بود که حتی فیلم را هم ندیده بودند وگرنه فیلم هم مجوز ارشاد داشت و هم بسیاری از مسئولین و روحانیون فیلم را تایید کرده بودند.
4- باید از ایشان و بسیاری دیگر پرسید اگر موسیقی نه و ورزش هم نه ،پس چگونه میخواهید به جنگ تهاجم فرهنگی بروید و اگر موسیقی و هنر ایرانی بد است با دست خالی میخواهید جنگ کنید؟
نکند فقط با مداحی تسبیح و مفاتیح جوانان را میخواهید باهویت و مشتاق به مقابلعه نمایید و اصولا این سه دهه تجربه کافی نیست که باز هم میخواهید سراغ حرفهای سی سال قبل بروید؟
من فقط یک جمله میگویم و آن اینکه در جنگ رسانه و فرهنگ " فقط با فرهنگ است که میشود با ضد فرهنگ جنگید " و نه با دست خالی.کاش این را خیلی های دیگر هم گوش دهند.
خود شیفتگی و خدمت شیفتگی
اولین بحث در نقد دولت نهم بحث برخورد وی با منتقدین است.اکنون که در آستانه روز تنفیذ حکم نهمین ریاست جمهوری و آغاز سومین سال کاری احمدی نژاد هستیم به جرات میتوان گفت کسانی که او را در بحبوهه انتخابات ریاست جمهوری متهم به دیکتاتوری دینی و فاشیسم میکردند و خود را نجات بخش مردم و آخرین سنگرهای روشنفکری و مردم سالاری میخواندند و میخوانند ، نمیتوانند او را به خودکامه گی و یا توتالیتریسم متهم سازند.
در مقابل از ابزار پوپولیسم بهره میگیرند و آرا سوم تیر ماه 84 را ناشی از ناآگاهی توده ها و عوام فریبی می شمرند حال آنکه همین آرا اگر دوم خرداد در حمایت از خاتمی بیرون آمد نشانگر رشد و آگاهی مردم و فرهنگ بالای سیاسی آنها بوده است.اینجا باید از دوم خردادی ها پرسید پس خاتمی در این 8 سال چه کرد که نه تنها توسه سیاسی و آزادی بیان و اندیشه رخ نداد که مردم نسبت به 8سال قبل جاهل تر و عقب مانده تر شدند؟
بواقع احمدی نژاد نه تحجر به خرج داد و نه خودکامگی.اما باید گفت اگر او دیگر سران دولت نهم در بعد فردی خود کم بین و خاضع اند در بعد جمعی و گروه نگری و درز نگاه به عملکرد و رویکرد دولت دچار خود بزرگ بینی اند و این توهم شاید ناشی از شیفتگی بی حد و حد برخی از اینان به خدمت باشد و نه خود.
از روز اول اقتصاد را نشانه رفتند
به خاطر دارم در بدو امر انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری روزنامه های اصلاح طلب ناامید از کسب سقف آرزو ها و حتی کف خواسته هاشان(به تعبیر سعید حجاریان) به سراغ بهانه جویی از وی رفتند و تیتر همزمان چند روزنامه این بود:" نفت پنجاه و چند دلاری پشتوانه احمدی نژاد ".
در واقعبا این تیتر و با این رویکرد اصلاح طلبان این باور را دامن می زدند که حتی اگر موفقیتی مطابق وعده های اقتصادی احمدی نژاد بدست آمد و بهبود نسبی حاصل شد منتج مستقیم از قیمت نفت و افزایش درآمدهای نفتی است و ربطی به سیاستهای احمدی نژاد ندارد.اما آنان نمی دانستند که همین نفت و افزایش قیمت آن بلای جان احمدی نژاد خواهد شد و بهانه نفتی ناکارامد است و اگر هم باشد توجیهی برای خود احمدی نژاد خواهد بود.
فرض کنید اصلاح طلبان وجود خارجی ندارند
حال که احمدی نژاد و برخی تریبون ها همچون کیهان بهانه عدم موفقیت های دولت را تبلیغات دروغین و نوشته های زهر آلود اصلاح طلبان و نشریات آنان میدانند ، بیایید فرض کنیم اصلا نه اصلاح طلبی وجود دارد و نه روزنامه ای. اما آیا با این وجود مشکلات معیشتی مردم حل خواهد شد؟
مشکلاتی که داد علما و مراجع را هم درآورده و آنها هم در دیدارهای خود با رئیس دولت بارها وی را به حل مشکلات مردم توصیه کرده اند.
احمدی نژاد وزیر اقتصاد است یا رئیس بانک مرکزی ؟
اگر خاتمی شان ریاست جمهوری را در حد یک رایزن فرهنگی یک سفارت اروپایی تقلیل داد ، باید گفت که احمدی نژاد هم بیشتر در هیات یک وزیر اقتصاد یا برنامه ریز اقتصادی ظاهر شده است تا رئیس جمهور.
وی هر بار که در قابل دیدگان مردم و در رسانه ملی ظاهر شده است بیش از آنکه به برنامه های کلی خود به عنوان رئیس دولت بپردازد سعی کرده است مشکلات اقتصادی را توجیه و یا برنامه های اقتصادی آینده را درمیان بگذارد.
این امر نشانگر آنستکه این خود احمدی نژاد است که تصمیم گیرنده اقتصادی است و وزیر اقتصاد نقش چندانی ندارد و بیشتر مجری طرح است.حال این سوال پیش می آید که آیا احمدی نژاد به عنوان دکترای عمران (گرایش ترافیک) دانش کافی برای ایجاد تحول اقتصادی دارد یا نه؟چرا که پر واضح است برنامه ریزی اقتصادی و بخصوص آنچه وی طرح تحول اقتصادی می خواند مستلزم توانایی علمی کافی و مسلما حرفهای جدیدی در این حوزه است.تا شاید روزی احمدی نژاد هم بمانند ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی از عملکرد خود در این باره با افتخار سخن بگوید .جایی که او میتواند با سربلندی از سیاستهای پولی خود در زمانی سخن براند که غرب با اعمال فشار قصد درهم شکستن ببر های نو ظهور آسیا را داشت و مالزی با تکیه بر سیاستهای وی از آسیب مصون ماند و ارزش پولی خود را حفظ کرد در حالی که به عنوان مثال اقتصاد سنگاپور نزول نمود.
اما مشکل اینجاست که سه سال ریاست جمهوری احمدی نژاد به این گذشته که او کتابهای اقتصاد خرد و کلان را بخواند و توجیهی برای مسائل اقتصادی پیش رو بیابد یا با تکیه بر رکورد های تورمی و گرانی سالهای گذشته قدری از تندی و تیزی نمودارها در انظار صاحب نظران بکاهد.او در حالی از ارائه طرح تحول اقتصادی سخن میگوید که وزیر اقتصاد ندارد و سرپرست وزارتخانه هم در شان یک نظریه پرداز نیست و تاکنون مسئولیتی در این حد و قواره نداشته است.
ارائه طرح مذکور در چنین شرایطی خود بیانگر آنست که این طرح صرفا حاصل کار خود اوست و احیانا مشاورانش که عنوان دولت سایه را از روزنامه های اصلاح طلب هدیه گرفته اند.گر چه در میان مشاوران هم صاحب نظر اقتصادی وجود ندارد.
دولت سایه و دولت سکوت
گویا احمدی نژاد مشاورانش را بیشتر از وزرا محترم میدارد.به نحوی که در مقابل این دولت سایه ، وزرا تبدیل به دولت سکوت شده اند و مجری دیدگاه های وی که از اتاق فکر با مشاورانی چون صادق محصولی شکل میگیرد.به حدی که خود دولتمردان هم اقرار دارند که احمدی نژاد تنها از کانالهای خاصی حرف شنوی دارد.
در واقع احمدی نژآد یک شنونده خوب است.او با مهربانی و ادب هرچه تمام نظر منتقدین را مشنود ،اما در اینکه آیا آنها را به کار میبندد یا نه جای تردید هست.نشست سال گذشته او با 50 اقتصاد دان(و بعضا اقتصاد خوان صرف!!!) میتوانست فرصتی باشد برای پیشگیری از مشکلاتی که هم اکنون دامنگیر کشور شده است اما این جلات تداوم یافته و انتقادات نیز ،اما آیا احمدی نژاد انتقادات را به کار می بندد؟
شهامت رئیس جمهور در برخورد با انتقادات ستودنی است ، امری که در دوران خاتمی کمتر دیدیم .به عنوان مثال او از مناظره تلویزیونی با توکلی اقتصاددان منتقد امتناع کرد و در حالی 8 سال شعار زنده باد مخالف من سر داده بود در آخرین روزها و در مقابل دانشجویان دانشگاه تهران به حتاکی و کم تحملی تن داد .
به بحث اقتصاد باز گردیم و بورس را جستجو کنیم.جایی که سال گذشته و امسال با انجام دو معامله کلان رکود عرضه سهام دو بار جابجا شد.از رکورد امسال که تحسین دوم خردادی ها را در زیر لفافه به همراه داشت بگذریم که حتی آنها هم نتوانستند اهمیت ماجرا را کتمان کنند (مراجعه کنید به مصاحبه شهروند امروز با خریدار عمده سهام فولاد خوزستان).سال گذشته و در همین ایام سهام مس سرچشمه در حالی توسط کنسرسیومی از شرکت های خارجی و داخلی خریداری شد که همگان به دنبال فاش شدن نام خریداران حقیقی و حقوقی آن بودند . اما ماجرا وقتی جالب شد که نام یک شرکت خودرو سازی دولتی هم در میان اعضای کنسرسیوم به چشم میخورد.حال این سوال پیش می آید که اگر هدف از خصوصی سازی کوچک کردن دولت است واگذاری یک شرکت دولتی به شرکت دولتی دیگر چه معنایی میتواند داشته باشد؟و آیا باز کردن پای خودروسازان دولتی به عرصه تولیدی دیگر ، خلاف آشکار این امر نیست؟
اتفاقی که در سالهای گذشته و در دولتهای قبل هم شاهد آن بودیم : خرید شرکت دخانیات توسط حوزه هنری در دوران مدیریت آقای زم و همچنین خرید باشگاه پرسپولیس توسط همین نهاد که برای سالها مشکل ساز شد.امری که با واگذاری این باشگاه به یک سازمان دولتی دیگر (سازمان تربیت بدنی) و نیز واگذاری رفیق قرینش استقلال به وزارت رفاه بار دیگر تکرار شد.
به بورس بازگردیم: وقتی که دو هفته قبل دولت سیمان را از سبد کالاهای حمایتی خارج کرد و بر نگرانی ها در بخش مسکن افزود.اما این گرانی ناگهانی با اراده دولت برطرف شد وکاهش قیمت سیمان و همین طور میلگرد در هفته بعد نشان داد که دولت هنوز هم بر بازار میتواند مسلط باشد .
تداوم رخدادهای این چنینی میتواند نوید بخش ثبات بازار بخصوص در بخش مسکن باشد که شاید قیمتهاد را نزولی ببینیم.حتی اگر برای این کار مستلزم تصمیمات کلانی چون تغییر پایتخت از تهران _شهری که در آن هوا هم گران میشود _ باشد که احمدی نژاد نشان داده است می تواند مجری تصمیمات کلان شود. تجربه اجرای طرح سهمیه بندی بنزین و توزیع الکترونیک آن شاهد خوبی است بر این موضوع ،هرچند عده ای کمن اطلاع آحمدی نژاد را در مشکلات آن مقصر بدانند بی آنکه آگاه باشند این طرح از سوی مجلس به دولت تحمیل و دولت تنها مجری آن بوده وبس . و یا روزنامه های دوم خردادی بهانه بیشتر از این نداشته باشند که گم شدن کارتهای سوخت و خطاهای فردی رانندگان را بزرگ نمایی کنند و تیتر صفحه یک خود سازند.
عدالت تولیدی باشد یا توزیعی ؟
یکی از صاحب نظران در یک جمع دانشجویی ضمن مقایسه دولتهای خاتمی و احمدی نژاد گفته بود: " خاتمی به یک قطار لوکس می ماند که ساکن بود و حرکت نکند و احمدی نژاد به قطاری تندرو می ماند که چراغ خاموش و بی ترمز و به شتاب حرکت میکند اما نمیداند به چه مقصدی؟
و باز هم به قول او "در دوران خاتمی و برای شعار جامعه مدنی و فضای باز سیاسی کتابهای متعدد منتشر شد اما برای شعار عدالت احمدی نزاد چقدر کار تالیفی و فکری صورت گرفته است؟ "
و آیا اصلا شعار احمدی نژاد مبنای فکری داشت و یا صرفا پاسخی بود به سیاستهای لیبرال هاشمی در حوزه اقتصاد که موجبات شکاف طبقاتی را فراهم آورد؟
و اصلا آیا تئوری اقتصادی که به عدالت اجتماعی منجر شود وجود دارد؟
در پاسخ باید گفت که تاکنون سه نظریه و گفتمان در باب عدالت اقتصادی واجتماعی طرح شده اند:
سوسیالیسم مبتنی بر مارکسیسم و منشعبات آن از قبیل لنینیسم مائوئیسم....که در کشور های شوروی سابق چین کمونیست و کوبا نمادهای اصلی آن وجود داشته و دارند.
سوسیال دموکراسی که نماد آن حکوت کشور فرانسه و نظریه پرداز مطرح آن جان راولز است.
اقتصاد اسلامیکه این آخری را نمیتوان علیرغم گذشت سی سال از تنها نماد یک حکومت اسلامی و در عین تالیف کتب و مقالات متعدد کامل و مدون دانست.در مقبل مدون ترین و مارکسیسم لنینیسم بوده که شکست آن از دو دهه سال قبل محرز شده و اگر هم در چین کشوری موفق از لحاظ اقتصادی میبینید به سیاستهای دهه های اخیر آن برمی گردد که شبیه به سوسیال دموکراسی (و البته بدون دموکراسی) است.
در باب نظریه دوم که ملغمه ایست عجیب از اقتصاد لیبرال و منافع طبقات پایین دست ،انتقادات زیادی وارد است که شما را به مقالاتی که در نقد آراء جان راولز نگاشته شده اند ارجاع میدهیم.اما آنچه اینجا مطرح است اینکه آیا اقتصاد اسلامی لیبرال است (ماتنند سیاستهای هاشمی و خاتمی) یلا سوسیالیسم در آن وجه غالب است (مانند سیاستهای کوپنی میرحسن موسوی و عابدی جعفری و سهام عدالت احمدی نژاد و دانش جعفری) ؟
گفتمان اقتصاد اسلامی نداریم
به جرات میتوان گفت ما در سه دهه اخیر هیچ گاه گفتمان اقتصادی مبتنی بر اندیشه های اسلامی نداشته ایم.
زمانی و به فراخور شرایط جنگ و با تدبیر میرحسین موسوی سیاستهای کوپنی و شبه سوسیالیستی لازم می بود که به تدبیر وزیر اقتصاد کابینه اش دکتر عابدی جعفری به خوبی از پس اداره کشور برآمد.
البته در مقابل میر حسین و جناحی از حزب جمهوری اسلامی چون مسیح مهاجری(سردبیر کنونی روزنامه جمهوری اسلامی) ،علیرضا بهشتی ، گروهی از بازاریان سنتی طرفداران اقتصاد باز و تجارت آزاد به شمار می آمدند. افرادی چون اسدالله بادامچیان و ابراهیم نبوی(اعضای ارشد حزب موتلفه اسلامی)و عبدالله جاسبی .
در دوران هاشمی که تفکر فرهنگی راست (سنتی)با تفکر اقتصادی چپ سیاسی (تجارت باز و خصوصی سازی)در هم آمیخت و ملغمه ای از جنس کارگزاران سازندگی از دل آن در آمد ،هاشمی به جرات از اقتصاد لیبرال سخن گفت و نه اسلامی.
بدین شکل بود که در دولت جمهوری اسلامی ابتدا در بانکهای دولتی ، بهره بانکی و قرض الحسنه جایگزین سیستم ربا شد ،سپس بانک های خصوصی مجوز گرفتند و حتی موفق به مجوز قرض الحسنه شدند.حال باید پرسید بانک خصوصی چه فرقی با شخص سرمایه دار دارد که میتواند ربا دهد؟
این در حالی بود که در آغاز انقلاب نه تنها با سرمایه هاس شخصی قابله شد بلکه حتی بانکهایی که حالت تعاونی داشته و با سهام مردم اداره میشدند به نام ملی شدن تبدیل به دولتی شدند .به عنوان مثال بانک ملت که مخصوص و بر مبنای سهام معلمان و فرهنگیان اداره میشد با باز پس دهی عین سهام تبدل به بانک دولتی شد که هیچ حرف تازه ای در مقابل بانکهای دولتی دیگر چون ملی نداشت.ما حتی در این زمان موسسات و کارخاتنه هایی را که نتوانسته بودند بدهی های خود را به موقع بپردازند دولتی کردیم و عملا موجبات نابودی آنها را فراهم آوردیم.
باز برگردیم به بحث هاشمی و اقتصاد لیبرال.این سیاست در زمان خاتمی هم ادامه یافت و البته با شتاب بیشتر و حالت ناشیانه و نسجیده تر.
اما دولت احمدی نزآد با چه شعار اقتصادی آمد؟
مصاحبه اخیر دکتر خوش چهره _ استاد دانشگاه تهران و نماینده سابق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که نماد جریان اصول گرایان مستقل هم به شمار می آید _ با روزنامه اعتماد گواهی است بر اینکه احمدی نژاد از پشتوانه فکری بی بهره بوده است.خوش چهره در گفتگو با این روزنامه ضمن انتقاد از سیاستهای اقتصادی دولت د پاسخ به خبرنگارکه پرسیده بود چرا شما با وجود این اختلاف دیدگاهها از احمدی نژاد در برنامه تلویزیونی ود مقابل نوبخت نماینده هاشمی رفسنجانی دفاع کردید گفته بود: " 15 دقیقه به شروع برنامه از من تلفنی خواستند تا به این دلیل که منزلمان نزدیک جام جم است به برنامه بروم و صحبت کنم .من هم از برنامه های احمدی نژاد پرسیدم و گفتم من حرفها و برنامه های خودم را بیان میکنم."
وی سپس از تشدید اختلافات فکری خود و احمدی نژاد در برنامه های اقتصادی سخن گفته بود که مرا به یاد اعتراضات دکتر افروغ دیگر نماینده اصول گرای مستقل به وزیر اقتصاد کابینه احمدی نژاد انداخت که گفته بود:"شما کسی را انتخاب کرده اید که اگر هاشمی هم می بود همین فرد را انتخاب می کرد."
از بحث شعار های سیوسیالیستی که بگوییم لازم است از دانش جعفری هم بگذریم چرا که او وزارت خانه را با دل خوری پس داده و جنجال آفرین هم شده است.رکن دوم سیاستهای اقتصادی احمدی نژاد میرکاظمی وزیر بازرگانی است که باید بمانند همشهری زواره ای خود دکتر عابدی جعفری مجری سوسیالیسم اسلامی باشد.
گفتمان اجتماعی جمهوری اسلامی هم مدون نیست
کم بهرگی علمی تنها در عرصه اقتصاد خلاصه نمی شود.مشابه همین بحث را با ابعاد گسترده تری در عرصه اجتماع و تصمیم گیری های فرهنگی میبینیم.موضوعی که فراز و نشیب های سیاستهای فرهنگی دولتمردان جمهوری اسلامی در تمام این 30 سالی که از عمر با برکت نظام گذشته است ناشی از آن بوده و هر مدیر یا صاحب نظری در این عرصه حضور یافته با سوالات کلیدی و البته دشوار آمو مواجه بوده است؟
نحوه نهادینه کردن ارزشها و هنجار های اجتماعی و دینی (اگر به غلط بخواهیم عرف اجتماعی را در ایران از عرف دینی تفکیک کنیم ) و حتی محدوده و مفهوم ارزشهای جامعه که بدون شک در این سه دهه دستخوش تغییرات اساسی از درون و برون (تحت تاثیر عوامل خارجی چه تعاملات فرهنگی با خارج و چه تهاجمات فرهنگی خارجی) شده است ،مهمترین سوالات در این باب بوده اند.
اینکه بالاخره مفهوم "لا اکراه فی الدین" چه می شود و چقدر سیاستهای سلبی ما در امر دین و فرهنگ با این آیه شریفه باید هماهنگ شود یکی از این سوالات است کهع دولتهای خاتمی و احمدی نژاد هر کدام با یک رویکرد به آن پرداختند.
اما ایم موضوع به خیلی پیش تر از حتی خاتمی برمیگردد.زمانی که نه تنها اندیشه چپ و ماتریالیستی در ایران و در حرکت خودجوش دانشجویان پیرو خط امام موسوم به انقلاب فرهنگی ممنوع و اندیشه های لیبرال هم پس از کنار رفتن دولت موقت و به دنبال آن خیانت جناح بنی صدر خود به خود منفور گردید،ما شاهد حرکتهای محدود کننده و سیاست های تنگ نظرانه برخی در لوای نظام بودیم.
اما عبور از جنگ این مجال را به برخی ها داد تا استحاله فکری خود و یا پنهان داشته ها را به میدان عمل بگذارند.هاشمی که پیش از این خود را در همه جا متعلق و نماد جناح راست سیاسی و به تعبیر کنونی اصول گرا می نمایاند به چپ سیاسی غلتید اما شرایط عمومی و اجتماعی و عدم هماهنگی توده ها با تغییرات مذکور لازم می نمود تا وی "در عین آنکه خود به چپ گردش میکرد، مردم را همچنان راست نگه دارد "و البته تنها در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود که شرایط زمانی پس از فضای باز سیاسی خاتمی و رخ نمود چپ در جامعه ایجاب میکرد که هاشمی این حقیقت را بپذیرد که برخی توده های مردم لااقل در ظاهر از او چپ ترند و یا حداقل نمود 8 ساله چپ را در سیاست ، فرهنگ و اقتصاد ملاحظه کرده و از حساسیت خود نسبت به سیاستهای اقتصاد باز و از این دست مسائل کاسته اند. بنابراین او این بار میزگرد هایی را حول محور فضای باز سیاسی و اقتصاد آزاد کانون دیدگاهها و تبلیغات انتخاباتی خود قرار داد . هرچند که تجربه ناخوشایند 8 ساله او و دوران 8 ساله خاتمی مانع از این شد که وی طرفی از این تغییر ظاهر ببندد.
به موضوع گفتمان سلبی در عرصه فرهنگ برگردیم.تغییر ملایم گفتمان هاشمی و نیز گذر زمان باعث شد که برخی ها از کرده خود پشیمان و رویکرد تفریطی خود را به افراطی گرایی بدل کنند.به همان میزان که طبرزدی در دانشگاه تغییر ایدوئولوژی داد و از راست افراطی به چپ افراطی گرایید شاهد بودیک امثال اکبر گنجی ها دیگر به جای آنکه در ولیعصر مردم را به جرم آستین کوتاه و یا بد حجابی لوث و بد نام نمایند و در صدد حمایت از لیبرال دموکراسی برآمده و مروج این گفتمان نو شوند.
دولت خاتمی هم با همین اندیشه و بر مبنای سیاست فضای باز سیاسی و نیز تحقق حقوق شهروندی عمل کرد و عملا امتداد راهی را پیمود که 180 در جه با عملکرد دهه نخستین انقلاب خود و بسیاری همقطارانش متفاوت بود.اویی که سابقه امضای حکم ممنوعیت ویدئو در ایران را در دوران وزارت ارشاد خویش داشت هم اکنون قهرمان آزادی بیان شده بود.ظهور احمدی نژاد دقیقا در چنین فضایی و در شرایطی که برخی به صراحت و از تریبون تلویزون ملی مردم را از تحجر و برخوردهای سلبی می هراساندند با طرح شعار "مهرورزی" ،"کرامت انسانها" و اینکه "کسی حق ندارد مردم عزیزمان به خاطر پوشش تهدید کند" به روی کار آمد ، اما عدم وجود یک پشتوانه ایدئولوژیک یا استراتژی معین در نظام و دولت باعث شد که وی در اقدامی که به چرخش 180 درجه می مانست نیروی انتظامی را در برخورد با بدحجابی آزاد گذاشت (اگر نگوییم واداشت).البته این طرح که میتوانست به یک اعتراض اجتماعی و یا تحریکات فراوان خارجی بینجامد به خاطر عملکرد موفق نیروی انتظامی در سالهای بعد از 18 تیر و افزایش محبوبیت آن در دوران قالیباف و نیز نیمه دیگر طرح که شامل برخورد با ناامنی های اجتماعی می شد تقریبا بی سر و صدا پی گیری شد و همچنان هم ادامه دارد.
اما همچنان یک سوال مطرح است:آیا دولتمردان ما در راستای نهادینه کردن ارزشهای دینی و بدل ساختن مجدد آن به عرف اجتماعی و قانون مدنی حق دارند از برخوردهای سلبی بهره ببرند و اگر آری ، محدودیت آن تا کجاست؟
امری که اگر در چارچوب احکام امر به معروف و نهی از منکر باشد لااقل در حوزه احکام فردی کاملا مدون و مشخص است اما متاسفانه در چارچوب قوانین دولتی و اختیارات آن همچنان نا مفهوم است و اگر حتی مدون و مشروع باشد مقبولیت کامل ندارد.
با این همه احمدی نژاد را می توان به سخت گیری در عرصه فرهنگ و اجتماع متهم کرد.که او مشی روشنفکری (به معنای مورد پسند مخالفان) خود را با طرح موضوع "حضور بانوان در ورزشگاهها" در آغاز کار نشان داد .امری که بیش از حد ساده می نمود و اعتراض علما را برانگیختو شاید سبب شد احمدی نژاد برای جلب اعتماد علما و قشر مذهبی جامعه در صدد اجرای سیاستهایی برآید که اعتراض دیگران را دربر داشته است.
بنابراین این احمدی همان احمدی نژادی است که او را به عنوان مجری برخوردهای خیابانی میشناسند هرچند این مسئله به قوه قضائیه و نیروی انتظامی بیشتر مربوط میشود تا احمدی نژاد و دولت.
آیا هنوز هم باید به احمدی نژاد رای داد؟
احمدی نژاد نمی تواند و نباید شکست بخورد.آرای مردمی که در سوم تیر 84 به نفع وی به صندوق ها ریخته شد نه برای تفنن بود و نه از سر رفع تکلیف.که سرخوردگی از دولتهای قبل و عملکردشان بخصوص در حوزه اقتصاد ،فرهنگ و روابط خارجی مردم به این انتخاب واداشت.انتخابی که نوید بخش کاهش فاصله طبقاتی و بازگشت به ارزشهای فراموش شده انقلاب بود.
احمدی نژاد نباید فرصت یک ساله باقیمانده را از دست دهد چرا که شکست او انتخاب مجددی را در پی نخواهد داشت بویژه اکنون که قالیباف کاندیدای باب دندان تری برای اصول گرایان می نماید و خاتمی هم هرچند از بیان شفاف امتناع میکند اما کاندیدای حتمی انتخابات خواهد بود.
احمدی نژاد باید بداند که شکست دولت نهم شکست آمال مردم و نهایت سرخوردگی آنان از تحقق دولتی عدالت محور و حتی اصول گرا خواهد بود.که شاید این باور را ایجاد کند که استقرار حکومتی با مولفه های دینی ناممکن است و گشایشی باشد برای آنانی که مترصد فرصتی برای قالب کردن الگوهای وارداتی سیاسی هستند.با این حساب رئیس جمهور نباید با اشتباهات خود امید کسانی را ناامید کند که جمهوری اسلامی را شایسته اتصال به حومت مهدی موعود میدانستند و انقلاب اسلامی را یگانه نماد آرمان گرایی.مسئله خیلی عمیق تر از یک انتخابات و چند لیست و حزب است موضوع مصاف ایدوئولوژیک گفتمانی است که هم از درون تهدید میشود و هم از برون و تنها گناه اش آرمان گرایی است .به توصیف درونی ها اصول گرایی و به تعبیر برونی ها بنیاد گرایی.
صفحه نخست