تبليغاتX
16 آذر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

نيمرخ دانشجويي انقلاب  1979

رضا نساجی زواره

انقلاب اسلامي 1979 ايران از اين رو در چارچوب نظريات و تحليلهاي گذشته نمي گنجد كه برخلاف انتظار، نه ساختارطبقاتي و نگره هاي مورد انتظار ماركسيستها را داشت و نه انگيزه هاي و انديشه هاي غربي  امثال تدا اسكاچپول.

اسكاچپول كه در سال 1979جايزه اي براي تحليل خود بر انقلابهاي آمريكا فرانسه وروسيه دريافت كرده بود  در همان سال با انقلابي روبرو شد كه صحت نظرياتش را زير سوال برد و يك علامت تعجب بزرگ روبروي خيل عظيكم نظريات بلوك شرق و يك علامت سوال بزرگ تر در مقابل انديشه هاي ليبرال غربي گذاشت اما آنچه در اين مجال به آن خواهيم پرداخت بررسي ابعاد جنبش هاي دانشجويي و كاركرد آن در قبل و كمي بعد از انقلاب اسلامي ايران است.

جنبش دانشجويي در ايران در عين پويايي و تحرك همواره از سردرگمي رنج برده ،تعدد تشكيلات و عدم انسجام دروني چه قبل و چه بعد از انقلاب ،شايد مهمترين مشكل نبوده باشد كه اين سردرگمي ازآن روست كه همواره سر در انديشه ديگران داشته و بيش از خويش از كيش ديگران بهره برده است و اين سوال در ذهن سركردگانش بوده كه " از كه رنج مي بريم ؟"و درنهايت چاره رادر شكلي نو و قالبي جديد يافته اما در بيشتر موارد از يكي بريده و به ديگري پيوسته است.

در پاسخ به اين سوال كه" از كه رنج مي بريم ؟"سوالي ديگربايد ،كه" از كجا آمديم؟"كه اين دومي ما را به سالهاي نخستين دهه بيست نه كه دوران پهلوي اول ميبرد .جايي كه نخستين تحركات دانشجويي را در دانشگاه تهران و در جريان اعتصاب دانشجويان در عتراض به فساد مالي مسئولين دانشگاه درتدارك ورود وليعهد به دانشگاه ميبينيم اما جاي تامل ذو در عين حال تاسف دارد كه فعاليت اين گروه موسوم به 53 نفر به رهبري دكتر تقي اراني كه بيشتر حول مطالعه آثار ماركسيسم و نيز فعاليت هاي صنفي بود بستري شد براي تشكيل حزب توده كه بعدها در جريان ملي شدن صنعت نفت در امتداد سياستهاي امپرياليستي شوروي،راه خيانت به ملت را پيمود و دانشجوياني را كه اولين تشكل منسجم دانشجويي در ايران را به نام « سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» به هواداري از حزب توده تشكيل داده بودند واداشت تا در مخالفت با جبهه ملي و ملي شدن نفت تظاهرات و راهپيمايي كنند.

 اين تنها ضربه دانشجويي به جنبش دانشجويان ايران نبود كه بعدها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم ماركسيستهاي توده اي و چريك هاي مسلح
، جبهه مخالف مردم انقلابي و دانشجويان مسلمان را تشكيل دادند .اما حزب توده پس از خيانت به ملت و نيز مشي سياسي و حزبي و ابسته به شوروي خود ديگر نتوانست وجهه دانشجويي بيابد و دانشجويان معتقد به مرام ماركسيستي كه به دليل روحييات انقلابي خاص دوران دانشجويي ،حزب توده را برنمي تابيدند با تاسي از جنبشهاي چپ مسلح كوبا و ويتنام  ، اين بار در قالب چريكهاي فدايي خلق ظاهر شدند كه طيفي به رهبري بيژن جزني (دانشجوي دانشگاه تهران )و عباس سوركي در اولين اقدام در سال 1346 فروپاشيد و طيف ديگر به رهبري مسعود احمدزاده و امير حسين پويان در دهه 50 سركوب شد ،اما همين دو طيف در زندانهاي شاه مهمترين هسته ايدئولوژيك را تشكيل دادند .

ماركسيسم دانشجويي در ايران در حالي پا گرفت كه اولين مدعيان آن افرادي برخواسته از طبقات متمول جامعه بودند (در آنزمان شرايط آموزش رايگان و جود نداشت)و درواقع بورژوازاده هايي چون "ايرج اسكندري"(عضو گروه پنجاه و سه نفر كه بعدها رهبر حزب توده شد)نميتوانستند انعكاسي از پرولتاريا و طبقات محروم جامعه باشند و از مردم بگويند بلكه "غرب ديده هاي شرق زده" اي بودند كه هرگز در صدد انقلاب برنيامدند بلكه خواهان رفورم سياسي بر مبناي ايدئولوژي ماركسيستي بودند .

از سوي ديگر جريانهاي ليبرال نيز در قالب جبهه ملي در دانشگاه شكل گرفته بودند ، گرچه از انسجام دروني همانند «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» برخوردار نبودنداما اين طيف نيز به تاسي از مصدق چه قبل از 28 مرداد  و چه بعد از كودتا با عنوان "نهضت مقاومت ملي ايران " هرگز انقلابي نبودند چرا كه خود مصدق انقلابي نبود و بيشتر يك رفورميست و اصلاح طلب بود تا يك رهبر انقلابي و دوران 28 ماهه قدرت وي نشان داد دولت برآمده از از جبهه ملي بيشتر در قالب يك نظام و اقتدار بوروكراتيك ميگنجد تا يك اقتدار كاريزماتيك و متكي بر رهبري توده هاي مردم.

همانگونه كه انسداد فكري و شكستهاي مداوم جبهه ملي در برخورد با شاه ، امثال مهندس بازرگان را به تشكيل نهضت آزادي با روحيه "انقلابي تر و مذهبي تر" واداشت ،دانشجوياني كه نيم نگاهي به اين جريان داشتند نيز به دنبال احساس ضعف ايدئولوژيك و كم كاريها در زمينه هاي فكري و نيز انفعال سياسي نهضت و خلا اقدام عملي در مبارزه با شاه در پي ايجاد تشكلي جديد با نام "سازمان مجاهدين خلق ايران"برآمدند چراكه نهضتي ها "مسلمان ،ايراني ،مصدقي و معتقد به قانون اساسي شاه " بودند و نمي توانستند امثال حنيف نژاد را كه "مسلمان ،انقلابي و ايدئولوژيك" بودند و در 28 مرداد از جريان مصدق و نيز قانون اساسي شاه نااميد شده بودند را راضي كند .

اما اين جريان جديد ريشه در انجمن هاي اسلامي دانشجويان داشت چرا كه انجمني ها فعاليت خود را در خارج از دانشگاه در جريانات جبهه ملي و نهضت آزادي دنبال ميكردند و به عنوان مثال حنيف نژاد كه اولين دبير انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي تهران بود مسئوليت سه جريان  جبهه ملي نهضت آزادي و انجمن اسلامي را در دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران برعهده داشت.

انجمن هاي اسلامي در آغاز دهه بيست به دست مهندس بازرگان تاسيس شدند ،كمي بعد با او در تشكيل نهضت آزادي سهيم شدند ،سپس در همكاري با آن به بن بست رسيدند و اين بن بست در قالب نامه اي 9 صفحه اي كه  نه نفر از جمله محمد حنيف نژاد ،سعيد محسن به نحضت نوشتند ،از آن بريدند ،اما ارتباط خود را با بازرگان حفظ نمودند و بازرگان هم از ايشان با تعبيرات خاص خود دفاع نمود . اين و ابستگي فكري به نحوي بود كه كتابهايي چون راه طي شده از وي سرآغاز كارايدئولوژيك عظيم مجاهدين بود كاري كه با افكار بازرگان شروع شد با انديشه طالقاني و علامه جعفري پيوند خورد و اما وقتي در كنار 14جلد شرح مثنوي و تفسير نهج البلاغه علامه جعفري و تفسير نوين آيت الله طالقاني كتابهايي چون "چه بايد كرد"(لنين)-"پيدايش حيات"(اپارين) - "مقاله فلسفي"(مائو)- "ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي" (استالين)و آثار ماركس همراه شد و مسعود رجوي و تقي شهرام انديشه التقاطي خود را به ايدئولوژي ماركسيستي بيژن جزني و مسعود احمد زاده نماياندند وجه ماركسيستي فدائيان بر سبقه مذهبي مجاهدين غلبه كرد و در غياب حنيف نژاد ،سعيد محسن واصغر بديع زادگان كه در سال 51 اعدام شدند ،نسل دوم مجاهدين از نسل اول عبور كرد و به صف چريك هاي ماركسيست پيوست.

اين گونه بود كه مجاهدين خلق از دل "انجمن هاي اسلامي" برخواست ،با "نهضت آزادي" نشست ،با "حزب الله " ادغام شد و سرانجام در "فدائيان خلق" گم شد و پشت به انجمن هاي اسلامي و پدران فكري خود چون آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان كرد و سپس "مجيد شريف واقفي"،"مرتضي صمديه لباف"و ديگر مسلمانهاي خود را فداي تفكر "تقي شهرام"،"بهرام آرام"و "بهمن بازرگاني" نمود،سپس در قالب "سازمان پيكار در راه آزادي خلق" بيش از آنكه با شاه پيكار كند با خلق و نيز با خويش در افتاد .به نحوي كه بعد از پيروزي انقلاب در حاليكه دانشكده فني تهران در چنگ مجاهدين و دانشكده علوم مملو از فدائيان خلق بود ،ماركسيست ها هر چه در توان داشتند در مقابل ملت و دولت به كار گرفتند و سرانجام درگيري هاي دانشگاه تبريز بود كه انجمن هاي اسلامي را واداشت تا دست به انقلاب فرهنگي بزنند و خواستار پاكسازي دانشگاه از چريك هاي مسلحي شوند كه دانشگاه را به ميدان جنگ بدل كرده بودند .

امت انجمن هاي اسلامي هم مانند مجاهدين سرنوشتي پرفراز و نشيب داشتند ،از دامان مهندس بازرگان برخواستند و با وي در نهضت آزادي در آميختند واز انديشه شريعتي سرشار شدند و در پي پس زدن استحمار و رنگ روزمرگي برآمدند و انقلابي ساختند از جنس تشيع علوي به گونه اي كه در عبور از تشيع صفوي و روشنفكران ، با بازرگان چنان اصطاكي پيدا كردند كه سرانجام در 13آبان 58گرچه ميدانستند تصرف سفارت آمريكا پايان دولت موقت خواهد بود اما در انقلابي ديگر بازرگان را كنار زدند تا انجمنهاي اسلامي مهمترين ركن ثبات انقلاب اسلامي در سالهاي نخستين انقلاب شوند چرا كه به تعبير"يرواند آبراهاميان" اين پيروان شريعتي بودند كه در اقدامي كه به كفر مي مانست آيت الله خميني را امام ناميدند.( يرواند ابراهاميان –ايران بين دو انقلاب)

اما اين پايان كار جنبش دانشجويي نيست ،كه هم اكنون هستند كساني كه سه چهار دهه دير به دنيا آمده اند و آنچه را كه انجمن هاي اسلامي در سالهاي پايان طاغوت از آن عبور كرده اند بار ديگر جستجو ميكنند به اميد اينكه شايد گم شده خويش را در امثال جبهه ملي و جريانات روشنفكري امتحان پس داده آنزمان بيابند .گرچه اين جريان از پيش باخته جديد يك قدم از اسلاف خويش جلو ترند چرا كه اگر آنان ملي مذهبي و روشنفكر ديني انذ اينان از دين نيز گذشته اند كما اينكه در ملي گرايي ايشان نيز جاي شك هست چرا كه "علي افشاري"و "اكبر عطري"به عنوان چهره هاي شاخص اين جريان ،ملت را هم به دشمنان ملت فروخته اند .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:20  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

علامه تكراري از جنس مجاهدين خلق

 

كدام دفتر كدام تحكيم؟

آنچه در اسفند 80 بر سر دفتر تحكيم وحدت آمد در نگاه شاهدان به مسائل جنبش دانشجويي چندان بعيد نمي نمود،كه پيش از اين هم در 13 آبان 78 انشعابي رخ داده بود.تجزيه تحكيم به دو طيف شيراز و علامه از قبل قابل پيش بيني بود كه نزاع دو شاخه سنتي و مدرن مدتها بود به مرز انفجار نزديك مي شد.اما آنچه در اين مقاله بر آن نگاهي مي افكنيم فرايندي است كه از سال هاي 76 تا 80 شدت گرفت،اختلافاتي كه حسي نوستالژيك در تشكيلات دانشجويي-نظامي پيش از انقلاب دارد.

اگر نظري به سازمان هاي نظامي-ايدئولوژيك مبارز در دهه 40 و 50 كه ريشه در دانشگاه داشتند بيفكنيم،دو سازمان فداييان خلق و مجاهدين خلق مهمتر مي نمايند.از اين دو فداييان خلق از همان بدو تاسيس(1342) ايدئولوژي ماركسيستي داشت و با رويكرد كاملا نظامي و از حزب توده،كمونيسم شوروي انتقاد ميكردند،بنابراين تا پس از پيروزي انقلاب دچار دوگانگي نشدند(گر چه از آغاز دو هسته جداگانه اما هم فكر بودند)پس از پيروزي انقلاب فداييان به دو شاخه اقليت و اكثريت تبديل شدكه اقليت راه عناد رو در رو با نظام را در پيش گرفت.اما سرنوشت دوستان تحكيمي ما بيش از اين به مجاهدين مي ماند.مجاهدين هم مانند انجمني ها فكر خود را از مرحوم بازرگان گرفتند و پس از وي بريدند.

تحكيم وحدت شايد از آغاز همچون مجاهدين التفاط نداشت اما در سرنوشت مانند او شد.زماني كه شاخه سنتي تحكيم به رهبري سيد مهدي طباطبايي در اقلبت قرار گرفت و تند روها به رهبري علي افشاري از دبير تشكيلات آن زمان عبور كردند،به سرعت همان اتفاقي كه براي نسل دوم مجاهدين خلق اتفاق افتاد را شاهد بوديم،عبور نسل دوم به رهبري تقي شهرام و نظريات امثال بهرام آرام و بهمن بازرگاني از نسل اول كه افرادي چونحنیف نژاد،محسن بديع زادگان جزء موسسین و تئوريسين هاي مجاهدين و در عين حال بسيار معتقد و مسلمان بودند.شهادت حنیف نژاد و محسن و خلا تئوريك در مجاهدين همان كاري را كرد كه حذف سيد مهدي طباطبايي و جناح معتقد و ارزشي انجمن هاي اسلامي از شوراي مركزي تحكيم .بنابراين اگر هم اكنون اكبر عطری و علي افشاري را در آمريكا و كنگره مي بينيم كه عليه ايران درخواست تحريم ميكنند نبايد تعجب كرد كه تقي شهرام هم پس از انقلاب پرچم مبارزه برافراشت كه پيش از اين هم جناح معتقد و مسلمان مجاهدين را به نفع ماركسيستها حذف كرده بود.

رويكرد جناح ماركسيست مجاهدين در سال 54 به بعد نسبت به جناح مسلمان( نظير مجيد شريف واقفي و مرتضي صمدیه لباف)داشتند ابتدا گفتمان انگاري بود به نحوي كه آنان را مرتجع،خرده بورژوا و بخصوص اپورتونيت چپ نماي راست مي ناميدند.سپس با قوت گرفتن جناح ماركسيست رويكرد اخلاقي آغز شد، شريف و صمديه به قتل رسيدند،برخي به نحوي لو رفتند كه به دست ساواكبيفتند و برخي به جنگ ظفار در عمان فرستاده شدند تا در آنجا ضمن جهاد(!!) با امپرياليسم سر به نيست شوند.

در مقابل در تحكيم وحدت طيف علامه ابتدا پس از ارائه تز عبور از خاتمي توسط افشاري و مقاومت طباطبايي و جناح ارزشي بر سر اين مسئله،اين جناح متهم به وابستگي به جناح راست سياسي( محافظه كاران) شدند و پس از آنكه در انتخابات تلاش افشاري براي رد صلاحيت طباطبايي ناكار ماند با عدم شركت در نشست دانشگاه شيراز و تحرم انتخابات،شاخه جديدي از دل تحكيم در آمد به نام علامه.همان گونه كه تقي شهرام سازمان پیکار در راه آزادي طبقه كارگر را تاسيس نمود كه بدل به تندروترين سازمان چپ ايران شد،همان گونه كه شاخه مدرن طيف علامه تبديل به تندروترين جناح دانشجويي در ايران گرديد. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:41  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

اختلاف شدید در جامعه اسلامی دانشجویان

به گزارش عصر ایران دومین گردهمایی ویژه دفاتر خواهان تحول و نوآوری جامعه اسلامی دانشجویان، با حضور و حمایت حدود بیست دفتر جامعه اسلامی دانشجویان سراسرکشور با محوریت بررسی عملکرد چهارساله اخیر بخصوص عملکرد آن در سالتحصیلی 87-86 و بررسی تخلفات گسترده صورت گرفته در کنگره امسال جامعه اسلامی دانشجویان ، در مشهد مقدس برگزار شد.در بیانیه پایانی این نشست آمده است :

"یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابرو و رابطوا و اتقوا..."

چند صباحی سرخوش از فراگیر شدن گفتمان عدالت طلبی و آرمان خواهی در جنبش دانشجویی ایران بودیم که به ناگاه حرکتهای کهنه و نخ نما که نشان از داغ و درفش انحصار طلبی و افراطی گری در محیط آکادمیک دانشجویی دارد ،خبر از خزان زود رس جریان عدالت طلبی به ما می دهد .

متاسفانه در حرکتی عجیب و تعجب انگیز شاهد تقلبی گسترده و آشکار در انتخابات جامعه اسلامی دانشجویان بودیم که در نتیجه آن نوزده دفتر دانشگاهی چاره ای بجز تحریم ان انتخابات مورد تشکیک نداشتند و بنا به توصیه مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم حفظ صبر و بصیرت و نیز جهت حفظ وحدت و انسجام جامعه اسلامی از رسانه ای شدن تحریم و هرگونه تنش جلوگیری نمودند . اما متاسفانه در حرکتی فرصت طلبانه دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان و باند حاکم و چنبره زده بر آن اقدام به رسانه ای کردن خبر انتخابات سراسر مورد تشکیک نمود و در حرکتی به دور از نجابت سیاسی اخیرا شورا و دبیر کل غیر قانونی را معرفی نمود .

با کسب اجازه از محضر مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای (مد ظله العالی )؛

به اطلاع جنبش دانشجویی مسلمان و خبرگزاریهای محترم می رساند که تا اطلاع ثانوی شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان فاقد رسمیت و غیرقانونی بوده و شورایی است نه برخاسته از آرمانهای دانشجویی ، بل حاصل ماجراجوییهای سایه های سیاسی در پشت پرده و جوانان فرصت طلب جویای نام ، که می خواهند از این نمد برای خود کلاهی ببافند .

اکنون که توصیه ها و نصایح مشفقانه و آگاهانه مایه عبرت و پندگیری نگشته است در پایان و به ناچار به فرصت طلبان و ماجراجویان این حرکت خزنده و نامیمون اخطار می کنیم  که دل به گرو این تشکل آرمانخواه و مکتبی نسپارند و موجبات تضعیف این سنگر مقدس در محیط دانشجویی و جریان اصولگرایی نشوند و بیش از این در راه اهداف اصولگرایی مایه شرم دلسوزان نظام نگردند.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 

اسامی دفاتر امضاء کننده :

1. جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ایلام

2.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد سبزوار

3.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان

4.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی گیلان

5.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم سبزوار

6.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه

7.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل

8.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی

9.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

10.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد

11.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز

12.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان

13.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه الزهراء مشهد

14.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فنی شهید منتظری

15.جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد بافق

16. زینب زارع عضو شورای مرکزی اتحادیه

17.مهدی ولیزاده عضو سابق شورای مرکزی اتحادیه

18.رضا مشکانی عضو اسبق هیئت عالی نظارت اتحادیه

19.مهدی بادپا عضو سابق شورای مرکزی اتحادیه

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:39  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                             جنبش دانشجويي در انقلاب اسلامي

 

      

تاريخ مبارزات دانشجويان از زمان تأسيس اولين دانشگاه يعني دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ آغاز شد. به دنبال تأسيس دانشگاه به جريان اصلي در روند حركتهاي دانشجويي در دانشگاه به تدريج بوجود آمد كه عبارتند از: ۱- جريان ماركسيستي ۲- جريان ملي ۳- حركت اسلامي.

جنبش دانشجويي با اين سه جريان، حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سياسي كشور نشان داد. توجه به حركت ها و اعتراض هاي دانشجويان از همان آغاز تا پيروزي انقلاب اسلامي از عمق آگاهي سياسي آنان حكايت دارد.

دانشجويان در فاصله سالهاي ۳۲-۱۳۲۰ واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند از جمله: زماني كه دكتر مصدق مجلس چهاردهم را در اعتراض به سهيلي نخست وزير وقت و تدين وزير كشور به جرم دخالت در انتخابات ترك كرد، «دانشجويان به منزل وي رفته و او را با احترام به مجلس آوردند. اين اقدام از سوي حكومت خوشايند نبود، به همين دليل بر روي دانشجويان آتش گشوده شد و در اين واقعه رضا خواجه نوري شهيد شد.» در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران دانشجويان به بسيج معلمان، دانش آموزان و كارگران پرداختند. بعد از كودتاي ۲۸ مرداد، در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، دانشجويان در اعتراض به سفر نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا دست به تظاهرات زدند ومردم را به مقاومت فراخواندند و در اين اثنا پليس در صحن دانشگاه به روي دانشجويان آتش گشود و سه دانشجو به نام هاي شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا و احمد قندچي به شهادت رسيدند. اين امر موجب بروز واكنش مردم شد كه اين روز را به نام روز دانشجو نامگذاري كردند.

با مسلط شدن حكومت نظامي بعد از كودتاي ۲۸ مرداد توسط فرمانداري نظامي تهران دانشجويان دست به مبارزه نيمه مخفي زدند.

در سال ۱۳۳۶ به هنگام حمله اسرائيل به كانال سوئز دانشجويان مخالفت خود را با سياستهاي تهاجمي آمريكا و دولتهاي حامي اسرائيل در صحنه مسائل سياسي بين المللي با اعتصاب و تظاهرات نشان دادند.

با تأسيس ساواك در روزهاي پاياني سال ۱۳۳۵ كنترل دانشجويان زيرنظر اين سازمان با شدت بيشتري صورت گرفت. ولي با وجود كنترل شديد دستگاه امنيتي، دانشجويان در مسائل مختلف سياسي به صورتهاي گوناگون مخالفت خود را نشان مي دادند. ضرورت اصلاح و دگرگوني امري نبود كه با فشار مأموران ساواك حذف شود، بلكه شكل خود را تغيير داد و تا سال ۱۳۵۷ به سه طريق به شرح زير ظاهر شد: الف - در قالب اعتراضهاي صنفي كه گاه منجر به اعتصاب و تظاهرات مي شد. ب- تكاپوي متناسب با تحولات سياسي ج- مبارزه مسلحانه.

 

الف) اعتراضهاي صنفي:

اعتراضهاي صنفي دانشجويان كه گاهي نيز به خشونت كشيده مي شدند عبارتند از: اعتراض به تدريس چند نفر از اساتيد، عدم ارائه برخي از دروس، كيفيت غذا، جمع آوري بعضي كتابها، دستگيري و اخراج بعضي اساتيد و دانشجويان، واگذار نكردن خوابگاه در ترم تابستاني و لغو بعضي شهريه ها... كه ضمن اعتصاب با راهپيمايي، شكستن شيشه ها، نوشتن شعارهايي بر روي ديوار دستشويي، تجمع در محوطه دانشگاه، عدم حضور سر كلاس و خودداري از امتحان نارضايتي خود را نشان مي دادند.

 

ب) تكاپوي متناسب با تحولات سياسي

با وجود كنترل و خفقان پليس امنيتي در دانشگاهها، نيروهاي فعال دانشجويي در مسائل سياسي جامعه حضور داشتند و به مناسبتهاي مختلف سياسي حضور فعال خود را به نمايش مي گذاشتند، به عنوان نمونه با نخست وزيري شريف امامي در شهريور ۱۳۳۹ دانشجويان دانشگاه تهران، سازمان دانشجويان را تشكيل دادند. اولين كنگره انجمنهاي اسلامي در شهريور ۱۳۴۰ با شركت ۱۲ انجمن افتتاح شد و مبارزات داخلي در اثر ارتباط با حلقه مبارزان خارج از كشور استوارتر شده و تكيه گاهي مطمئن براي ملت مبارز ايران شد.

دانشگاه و قيام ۱۵ خرداد

در وقايع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ يكي از گروههاي فعال و مهم در مبارزه، اقدام دانشجويان بود. دانشجويان دانشگاه تهران به سرعت نسبت به دستگير امام خميني (ره) واكنش نشان دادند. بعضي از دانشجويان با سخنراني و تشويق ساير دانشجويان اقدام به راهپيمايي و تظاهرات در محوطه دانشگاه كردند و ضمن حمل تراكت بزرگي كه خبر از دستگيري آيت الله خميني مي داد با دادن شعارهاي ضد حكومتي در صدد راهپيمايي به طرف بازار تهران و حمايت از بازاريان در مبارزه عليه حكومت شدند. بسياري از دانشجويان در خيابانهاي اطراف دانشگاه اجتماع كردند كه تعداد زيادي از آنها توسط پليس دستگير شدند. در ادامه تظاهرات، دانشجويان با قطع سيم هاي تلفن دانشگاه و با سر دادن شعارهايي پلاكاردهايي از پارچه تهيه و بر سر در دانشگاه نصب كردند. دانشجويان با تكثير و توزيع نوار سخنراني روز عاشوراي امام فعاليت خود را در كوي دانشگاه گسترش دادند كه منجر به دستگيري و زنداني شدن گروهي از دانشجويان شد و آنان با تجمع خود دانشكده هاي مختلف را به تعطيلي كشاندند به طوري كه پليس به سختي توانست تظاهرات را سركوب كند.

دانشجويان دانشسراي عالي تهران و دانشگاه پلي تكنيك نيز ضمن تجمع و دادن شعارهايي عليه شاه مردم را به شركت در تظاهرات ترغيب كردند. پانزده خرداد موضوعي بود كه دانشجويان در سالهاي بعد به مناسبت بزرگداشت اين روز به تظاهرات، تجمعات، اعتصاب و ... اقدام مي كردند.

آنان در سال ۱۳۴۶ به هنگام مرگ مشكوك غلامرضا تختي، در سال ۱۳۴۸، در مخالفت به افزايش قيمت بليت اتوبوس حضور خود را در صحنه به نمايش گذاشتند.

از اواخر دهه ۱۳۴۰ فعاليت دانشجويان بيشتر سياسي بود و فعاليتهاي صنفي نيز رنگ سياسي به خود گرفت. درخواست هاي دانشجويان از امكانات آموزشي و رفاهي به مسائل سياسي تغيير كرد و شعارهاي ساده جاي خود را به شعارهاي آزادي زندانيان سياسي، مرگ بر شاه، اتحاد، مبارزه ...» بر روي ديوار دانشكده هاي ادبيات حقوق... داد.

 

ج) مبارزه مسلحانه

با رشد كمي و كيفي مبارزات دانشجويي از اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه با دو حركت همسو مواجه هستيم: «حركت اول جنبش مسلحانه كه از سال ۵۰ علني شد و در معرض قضاوت افكار قرار گرفت. دانشگاهها محل جذب نيرو براي جنبشهاي مسلحانه بودند و يك تحول بسيار عميق كيفي در حركتهاي دانشجويي بوجود آمد. حركت دوم مربوط به انقلاب فرهنگي بود كه بسياري از انديشمندان اسلامي با تكيه بر امكانات بالقوه دانشجويي راهي نو پيش روي جوانان گشودند. از جمله دكتر شريعتي، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني و ... با تأسيس كانونهاي فكري مانند حسينيه ارشاد تلاشهاي گسترده اي را جهت پي ريزي بيداري اسلامي آغاز كردند. در مقابل حكومت نيز دست به اقداماتي نظير: ايجاد سرگرمي، تفريح، ترتيب دادن كلوپهاي رقص و موسيقي و ... زد.

يكي از وقايع مهمي كه در تاريخ مبارزات دانشجويي تأثير بسزايي گذاشت واقعه ۵ و ۶ اسفند ۱۳۵۱ دانشگاه تبريز بود كه در خواست صنفي دانشجويان با دخالت پليس تبديل به اعتصاب شد و بسياري از دانشجويان زخمي شدند و دهها تن روانه زندان شدند. مهمترين عامل اين حركت مخالفت با رياست دانشكده فني قيد شده است.

گسترش فضاي باز سياسي و حركتهاي دانشجويي

با تغيير سياستهاي محمدرضا شاه بعد از به روي كار آمدن كارتر از حزب دموكرات آمريكا، شدت سانسور كاهش يافت و در زندانها به روي هيأتهاي بين المللي گشوده و سركوب محدودتر شد. به دنبال اين تحولات به عمر ۱۲ ساله دولت هويدا خاتمه داده و يك تكنوكرات تحصيلكرده آمريكا (جمشيد آموزگار) مأمور تشكيل كابينه شد. در چنين فضايي فعاليت دانشجويان نيز شكل تازه اي به خود گرفت و دانشجويان در مبارزه با هدف سرنگوني حكومت علاوه بر شعارنويسي، تجمع، اعتراض ، اعتصاب و حمله به مأموران گارد... تظاهرات را به خيابانهاي اطراف دانشگاه كشانده و شكل تازه اي به روند مبارزه دادند.

سال تحصيلي ۵۷-۵۶ براي دانشجويان با بحث در مورد مرگ دكتر شريعتي آغاز شد و به همين دليل دانشگاهها محل برگزاري حادترين افشاگريها از طريق برپايي نمايشگاهها، سخنراني ها، كنفرانس ها و آموزشهاي سياسي بود.

دانشجويان ضمن برگزاري مراسم شعرخواني، سخنراني توسط كانون نويسندگان ايران همسو با رخدادهاي سياسي روز به مبارزه خود ادامه دادند. مانند صدور بيانيه و تحصن به مناسبت سالگرد وقايع مختلف، گسترش مجالس يادبود، ختم براي درگذشت نابهنگام دكتر شريعتي، حاج آقا مصطفي خميني، عكس العمل به انتشار مقاله توهين آميز نسبت به امام(ره) در روزنامه اطلاعات به امضاي رشيدي مطلق، قيام ۱۹ دي قم و ۲۹ بهمن تبريز.

در بين دانشگاههاي ايران، دانشگاه تبريز و جنبش دانشجويي آن از اهميت خاصي برخوردار است. نقش دانشگاه تبريز جداي از نقش تبريز و آذربايجان در تاريخ معاصر ايران نيست. دانشجويان مذهبي دانشگاه تبريز پيش از ساير دانشگاهها موفق شدند هويت اسلامي خود را منسجم كنند و مبارزات سياسي خود را از دانشجويان چپي جدا كنند. اين دانشجويان در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ در دو حركت مهم حضور يافتند: ابتدا در قيام تاريخي ۲۹ بهمن مردم تبريز كه در اعتراض به سركوب خونين مردم قم در ۱۹ دي ۱۳۵۶ صورت گرفت و ديگر واقعه ۱۸ ارديبهشت دانشگاه تبريز كه به لحاظ اهميت از واقعه ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ مهم تر است. پس از اين واقعه دانشگاه تبريز تا پيروزي انقلاب فعاليت آموزشي نداشت. اهميت ديگر جنبش دانشجويي تبريز در كادرسازي نيروهايي است كه مديريت مسائل بعد از انقلاب را بر عهده گرفتند بويژه دفاع مقدس.

  

  منبع:باشگاه اندیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:50  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

 

نيمرخ دانشجويي انقلاب  1979

رضا نساجی زواره

 

انقلاب اسلامي 1979 ايران از اين رو در چارچوب نظريات و تحليلهاي گذشته نمي گنجد كه برخلاف انتظار ،نه ساختارطبقاتي و نگره هاي مورد انتظار ماركسيستها را داشت و نه انگيزه هاي و انديشه هاي غربي  امثال تدا اسكاچپول.

اسكاچپول كه در سال 1979جايزه اي براي تحليل خود بر انقلابهاي آمريكا فرانسه وروسيه دريافت كرده بود  در همان سال با انقلابي روبرو شد كه صحت نظرياتش را زير سوال برد و يك علامت تعجب بزرگ روبروي خيل عظيكم نظريات بلوك شرق و يك علامت سوال بزرگ تر در مقابل انديشه هاي ليبرال غربي گذاشت اما آنچه در اين مجال به آن خواهيم پرداخت بررسي ابعاد جنبش هاي دانشجويي و كاركرد آن در قبل و كمي بعد از انقلاب اسلامي ايران است.

جنبش دانشجويي در ايران در عين پويايي و تحرك همواره از سردرگمي رنج برده ،تعدد تشكيلات و عدم انسجام دروني چه قبل و چه بعد از انقلاب ،شايد مهمترين مشكل نبوده باشد كه اين سردرگمي ازآن روست كه همواره سر در انديشه ديگران داشته و بيش از خويش از كيش ديگران بهره برده است و اين سوال در ذهن سركردگانش بوده كه " از كه رنج مي بريم ؟"و درنهايت چاره رادر شكلي نو و قالبي جديد يافته اما در بيشتر موارد از يكي بريده و به ديگري پيوسته است.

در پاسخ به اين سوال كه" از كه رنج مي بريم ؟"سوالي ديگربايد ،كه" از كجا آمديم؟"كه اين دومي ما را به سالهاي نخستين دهه بيست نه كه دوران پهلوي اول ميبرد .جايي كه نخستين تحركات دانشجويي را در دانشگاه تهران و در جريان اعتصاب دانشجويان در عتراض به فساد مالي مسئولين دانشگاه درتدارك ورود وليعهد به دانشگاه ميبينيم اما جاي تامل ذو در عين حال تاسف دارد كه فعاليت اين گروه موسوم به 53 نفر به رهبري دكتر تقي اراني كه بيشتر حول مطالعه آثار ماركسيسم و نيز فعاليت هاي صنفي بود بستري شد براي تشكيل حزب توده كه بعدها در جريان ملي شدن صنعت نفت در امتداد سياستهاي امپرياليستي شوروي،راه خيانت به ملت را پيمود و دانشجوياني را كه اولين تشكل منسجم دانشجويي در ايران را به نام « سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» به هواداري از حزب توده تشكيل داده بودند واداشت تا در مخالفت با جبهه ملي و ملي شدن نفت تظاهرات و راهپيمايي كنند.

 اين تنها ضربه دانشجويي به جنبش دانشجويان ايران نبود كه بعدها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم ماركسيستهاي توده اي و چريك هاي مسلح
، جبهه مخالف مردم انقلابي و دانشجويان مسلمان را تشكيل دادند .اما حزب توده پس از خيانت به ملت و نيز مشي سياسي و حزبي و ابسته به شوروي خود ديگر نتوانست وجهه دانشجويي بيابد و دانشجويان معتقد به مرام ماركسيستي كه به دليل روحييات انقلابي خاص دوران دانشجويي ،حزب توده را برنمي تابيدند با تاسي از جنبشهاي چپ مسلح كوبا و ويتنام  ، اين بار در قالب چريكهاي فدايي خلق ظاهر شدند كه طيفي به رهبري بيژن جزني (دانشجوي دانشگاه تهران )و عباس سوركي در اولين اقدام در سال 1346 فروپاشيد و طيف ديگر به رهبري مسعود احمدزاده و امير حسين پويان در دهه 50 سركوب شد ،اما همين دو طيف در زندانهاي شاه مهمترين هسته ايدئولوژيك را تشكيل دادند .

ماركسيسم دانشجويي در ايران در حالي پا گرفت كه اولين مدعيان آن افرادي برخواسته از طبقات متمول جامعه بودند (در آنزمان شرايط آموزش رايگان و جود نداشت)و درواقع بورژوازاده هايي چون "ايرج اسكندري"(عضو گروه پنجاه و سه نفر كه بعدها رهبر حزب توده شد)نميتوانستند انعكاسي از پرولتاريا و طبقات محروم جامعه باشند و از مردم بگويند بلكه "غرب ديده هاي شرق زده" اي بودند كه هرگز در صدد انقلاب برنيامدند بلكه خواهان رفورم سياسي بر مبناي ايدئولوژي ماركسيستي بودند .

از سوي ديگر جريانهاي ليبرال نيز در قالب جبهه ملي در دانشگاه شكل گرفته بودند ، گرچه از انسجام دروني همانند «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» برخوردار نبودنداما اين طيف نيز به تاسي از مصدق چه قبل از 28 مرداد  و چه بعد از كودتا با عنوان "نهضت مقاومت ملي ايران " هرگز انقلابي نبودند چرا كه خود مصدق انقلابي نبود و بيشتر يك رفورميست و اصلاح طلب بود تا يك رهبر انقلابي و دوران 28 ماهه قدرت وي نشان داد دولت برآمده از از جبهه ملي بيشتر در قالب يك نظام و اقتدار بوروكراتيك ميگنجد تا يك اقتدار كاريزماتيك و متكي بر رهبري توده هاي مردم.

همانگونه كه انسداد فكري و شكستهاي مداوم جبهه ملي در برخورد با شاه ، امثال مهندس بازرگان را به تشكيل نهضت آزادي با روحيه "انقلابي تر و مذهبي تر" واداشت ،دانشجوياني كه نيم نگاهي به اين جريان داشتند نيز به دنبال احساس ضعف ايدئولوژيك و كم كاريها در زمينه هاي فكري و نيز انفعال سياسي نهضت و خلا اقدام عملي در مبارزه با شاه در پي ايجاد تشكلي جديد با نام "سازمان مجاهدين خلق ايران"برآمدند چراكه نهضتي ها "مسلمان ،ايراني ،مصدقي و معتقد به قانون اساسي شاه " بودند و نمي توانستند امثال حنيف نژاد را كه "مسلمان ،انقلابي و ايدئولوژيك" بودند و در 28 مرداد از جريان مصدق و نيز قانون اساسي شاه نااميد شده بودند را راضي كند .

اما اين جريان جديد ريشه در انجمن هاي اسلامي دانشجويان داشت چرا كه انجمني ها فعاليت خود را در خارج از دانشگاه در جريانات جبهه ملي و نهضت آزادي دنبال ميكردند و به عنوان مثال حنيف نژاد كه اولين دبير انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي تهران بود مسئوليت سه جريان  جبهه ملي نهضت آزادي و انجمن اسلامي را در دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران برعهده داشت.

انجمن هاي اسلامي در آغاز دهه بيست به دست مهندس بازرگان تاسيس شدند ،كمي بعد با او در تشكيل نهضت آزادي سهيم شدند ،سپس در همكاري با آن به بن بست رسيدند و اين بن بست در قالب نامه اي 9 صفحه اي كه  نه نفر از جمله محمد حنيف نژاد ،سعيد محسن به نحضت نوشتند ،از آن بريدند ،اما ارتباط خود را با بازرگان حفظ نمودند و بازرگان هم از ايشان با تعبيرات خاص خود دفاع نمود . اين و ابستگي فكري به نحوي بود كه كتابهايي چون راه طي شده از وي سرآغاز كارايدئولوژيك عظيم مجاهدين بود كاري كه با افكار بازرگان شروع شد با انديشه طالقاني و علامه جعفري پيوند خورد و اما وقتي در كنار 14جلد شرح مثنوي و تفسير نهج البلاغه علامه جعفري و تفسير نوين آيت الله طالقاني كتابهايي چون "چه بايد كرد"(لنين)-"پيدايش حيات"(اپارين) - "مقاله فلسفي"(مائو)- "ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي" (استالين)و آثار ماركس همراه شد و مسعود رجوي و تقي شهرام انديشه التقاطي خود را به ايدئولوژي ماركسيستي بيژن جزني و مسعود احمد زاده نماياندند وجه ماركسيستي فدائيان بر سبقه مذهبي مجاهدين غلبه كرد و در غياب حنيف نژاد ،سعيد محسن واصغر بديع زادگان كه در سال 51 اعدام شدند ،نسل دوم مجاهدين از نسل اول عبور كرد و به صف چريك هاي ماركسيست پيوست.

اين گونه بود كه مجاهدين خلق از دل "انجمن هاي اسلامي" برخواست ،با "نهضت آزادي" نشست ،با "حزب الله " ادغام شد و سرانجام در "فدائيان خلق" گم شد و پشت به انجمن هاي اسلامي و پدران فكري خود چون آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان كرد و سپس "مجيد شريف واقفي"،"مرتضي صمديه لباف"و ديگر مسلمانهاي خود را فداي تفكر "تقي شهرام"،"بهرام آرام"و "بهمن بازرگاني" نمود،سپس در قالب "سازمان پيكار در راه آزادي خلق" بيش از آنكه با شاه پيكار كند با خلق و نيز با خويش در افتاد .به نحوي كه بعد از پيروزي انقلاب در حاليكه دانشكده فني تهران در چنگ مجاهدين و دانشكده علوم مملو از فدائيان خلق بود ،ماركسيست ها هر چه در توان داشتند در مقابل ملت و دولت به كار گرفتند و سرانجام درگيري هاي دانشگاه تبريز بود كه انجمن هاي اسلامي را واداشت تا دست به انقلاب فرهنگي بزنند و خواستار پاكسازي دانشگاه از چريك هاي مسلحي شوند كه دانشگاه را به ميدان جنگ بدل كرده بودند .

امت انجمن هاي اسلامي هم مانند مجاهدين سرنوشتي پرفراز و نشيب داشتند ،از دامان مهندس بازرگان برخواستند و با وي در نهضت آزادي در آميختند واز انديشه شريعتي سرشار شدند و در پي پس زدن استحمار و رنگ روزمرگي برآمدند و انقلابي ساختند از جنس تشيع علوي به گونه اي كه در عبور از تشيع صفوي و روشنفكران ، با بازرگان چنان اصطاكي پيدا كردند كه سرانجام در 13آبان 58گرچه ميدانستند تصرف سفارت آمريكا پايان دولت موقت خواهد بود اما در انقلابي ديگر بازرگان را كنار زدند تا انجمنهاي اسلامي مهمترين ركن ثبات انقلاب اسلامي در سالهاي نخستين انقلاب شوند چرا كه به تعبير"يرواند آبراهاميان" اين پيروان شريعتي بودند كه در اقدامي كه به كفر مي مانست آيت الله خميني را امام ناميدند.( يرواند ابراهاميان –ايران بين دو انقلاب)

اما اين پايان كار جنبش دانشجويي نيست ،كه هم اكنون هستند كساني كه سه چهار دهه دير به دنيا آمده اند و آنچه را كه انجمن هاي اسلامي در سالهاي پايان طاغوت از آن عبور كرده اند بار ديگر جستجو ميكنند به اميد اينكه شايد گم شده خويش را در امثال جبهه ملي و جريانات روشنفكري امتحان پس داده آنزمان بيابند .گرچه اين جريان از پيش باخته جديد يك قدم از اسلاف خويش جلو ترند چرا كه اگر آنان ملي مذهبي و روشنفكر ديني انذ اينان از دين نيز گذشته اند كما اينكه در ملي گرايي ايشان نيز جاي شك هست چرا كه "علي افشاري"و "اكبر عطري"به عنوان چهره هاي شاخص اين جريان ،ملت را هم به دشمنان ملت فروخته اند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

جنبش دانشجويي

 

 

واژة جنبش دانشجويي،‌ واژة كهنه‌اي نيست بلكه واژه‌اي است كه در ادبيات جنبش‌هاي سياسي و جامعه‌شناسي عمدتاً از دهة 70 مطرح شده است. البته فعاليت‌هاي دانشجويي، فعاليت‌هاي سياسي يا صنفي دانشجويي، سابقه‌اي قديمي دارد ولي در دهة 70 ، جنبش‌ دانشجويي در مغرب‌زمين چه در اروپا و چه در آمريكا، جدي گرفته مي‌شود. جنبش دانشجويي در دانشگاه‌هاي آمريكا، ادامه پيدا مي‌كند و مبارزات دانشجويان عليه دخالت آمريكا در ويتنام، در اروپا و در آلمان و فرانسه و جاهاي ديگر، مورد حمايت روشنفكران اروپايي از قبيل سارتر، فوكو، آدرنو، هابرماس قرار مي‌‌گيرد. انقلابيون و اصلاح‌طلبان اجتماعي بسياري به جنبش دانشجويي اميدوار بودند آن را جنبشي پرتكاپو در غرب تحليل مي‌كردند و استدلال‌هايي هم براي آن داشتند و نيز پيش‌بيني‌هايي كه بعداً محقق نشد.

علي‌رغم اينكه كساني مانند ماركوزه،‌ هابرماس. فوكو و ديگران دلبستة تحركات دانشجويي دهة  70 در غرب بودند‌، خود در تجمعات دانشجويي شركت و براي آن نظريه پردازي مي‌كردند. از دهة 80 به بعد، جنبش دانشجويي رو به افول گذاشت و پروندة آن به مقدار زيادي بسته شد، ولي اين بدان معنا نيست كه فعاليت‌هاي دانشجويي وجود نداشت. اما جنبش دانشجويي در غرب تقريباً رو به ركود و انفعال گذاشت.

به اين جنبش‌ها، به اين جهت بها مي‌دادند كه دانشجويان داراي سه ويژگي اصلي هستند كه مي‌توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش‌هاي اجتماعي جديد باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:43  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                                  

          انجمن هاي اسلامي و بازرگان

 

 

                  رضا نساجی زواره

 

 

 

انجمن هاي اسلامي در سال 1321 به عنوان نخستين تشكل اسلامي رسمي وطني در تاريخ دانشگاههاي ايران معاصر توسط دانشجويان دانشگاه تهران و در واكنش به «فضاي ضد ديني»و براي مقابله با تبليقات طرفداران فرهنگ اروپايي،اعم از كمونيست ها،غيركمونيست ها،بهاييان و شوروي ها و در دفاع از هويت ديني تاسيس شدند(عليرضا كريميان،جنبش دانشجويي در ايران،صفحه 117).

دكتر محب الله آزاده از بنيانگذاران انجمن اسلامي دانشجويان مي گويددر دانشكده پزشكي)با ترس و لرز در محيط دانشجويي كه اكثرا كمونيست و برخي بي اعتنا به دين بودند،نمازمان را در زير پله هاي سالن به جا مي آورديم و فشارافراد را تحمل مي كرديم،به فكرمان رسيد كه كشور ايران يك كشور اسلامي است و ...... چرا ما كه اكثريت را تشكيل مي دهيم مانند يك اقليت ترسو رفتار كنيم......به فكر افتاديم جمعيتي تشكيل مي دهيم و پنج نفر انجمن اسلامي را تشكيل داديم و شروع به تبليغ اسلام كرديم به طوري كه پس از 6 ماه عددمان به 70 نفر رسيد.اين در حالي بود كه تعداد كم.نيست ها حدود 1500 نفر و بسياري هم لاابال بودند.

فعاليتهاي انجمن اسلامي دانشجويان به زودي به همه دانشگاههاي تهران سرايت كرد و به رغم كمبودها و موانع گسترش يافت.فعاليت انجمن عمدتا طول محور تبليغات مذهبي و عقيدتي بود و تشكيل جلسات بحث در روزهاي جمعه و .......و جلسات سخنراني با حضور افرادي نظير«آيت ا..طالقاني،حسينعلي راشد يزدي،محمد تقي فلسفي،حبيب ا.. آموزگار،رضازاده شفقي،مهدي آذر،مهندس مهدي بازرگان(موسس دانشكده فني تهران كه در آن زمان استاد دانشگاه بود و نه دانشجو)،يدا..سحابي و...»و انتشار مقالات فكري در «نشريه انجمن هاي اسلامي دانشجويان» و «فروغ علم» و «گنج شايگان» قدمهاي عمده اي برداشت.(عليرضا كريميان،جنبش دانشجويي در ايران صفحه 119).

مرحوم مهندس بازرگان خود در اين رابطه مي گويد:«در دانشگاه تهران،دو دسته يا دو دسته به كار افتاده و در ميان جوانان ما سخت تبليغ مي كردند:توده اي ها و بهايي ها...بچه مسلمان ها كه شايد عده اي از آنها در كانون اسلامي پاي تفسير آقاي طالقاني آمده بودند،به رگ غيرتشان برخورده بود،انجمن[اسلامي دانشجويان]تشكيل دادند....»(مهدي بازرگان،نهضت آزادي ايران خارج از كشور صفحه 78)

وی همچنین در کتاب خاطرات خود به این مسئله اذعان میکند که انجمن را " کسانی ایجاد  کردند" که پای کلاسهای مرحوم آیت الله طالقانی میرفتند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه دولت موقت به رياست «مهندس مهدي بازرگان»با رويكرد ملي گرايي و با حضور اعضاي نهضت آزادي ايران تشكيل شد،مرحوم بازرگان در جايگاه حكومتي با انجمن هاي اسلامي كه در جايگاه انقلابي بودند تعارضاتي پيدا كرد؛دكتر محسن ميردامادي عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت كه عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك در قبل و بعد از انقلاب بوده است(وي بعدها به عنوان نماينده جريان اكثريت دوم خرداد به مجلس ششم شوراي اسلامي راه يافت) مي گويد:«مرحوم مهندس بازرگان ارتباطش با دانشجوها خوب نبود و نمي توانست با دانشجوها ارتباط برقرار كند،بازرگان خيلي رك و صريح بود و باعث مي شد جلسه اي كه با دانشجويان داشت،كدورت ايجاد شود،ولي در مقابل دكتر ابراهيم يزدي (وزير امور خارجه دولت موقت)در مقابل با دانشجوها بهتر بود».

وي همچنين مي گويد«يك روز،كه جلسه اي با آقاي بازرگان داشتند،دانشجويان گفتند،«ما مي خواهيم به دولت كمك كنيم»،آقاي بازرگان هم بعد از صحبت هاي دانشجويان گفتند،«اگر شما مي خواهيد به دولت كمك كنيد(خيلي صريح گفتند)در كار دولت فضولي نكنيد»،ولي آقاي يزدي در برخورد با دانشجويان سياست خاصي در پيش مي گرفت».

محسن ميردامادي كه جزئ مصرف كنندگان سفارت آمريكا نيز بود و در رابطه با انقادات انجمن هاي اسلامي به دولت بازرگان مي گويد:«گروههاي مخالف متذكر مي شدند كه دولت بازرگان ضعيف عمل مي كند.بعد ما آمديم جلسه اي را ترتيب داديم،كه تشكلي از انجمن اسلامي ايجاد كرده ايم»

«قبل از انقلاب،آقاي مطهري و مهندس بازرگان نامه اي انتقاد آميز نسبت به دكتر شريعتي نوشته بودند،كه اين نامه باعث لطمه زدن به موفقيت [شهيد]مطهري و بازرگان شد كه عليه شريعتي چيزي نوشته بودند».در نهايت اين انجمن هاي اسلامي بودند كه با تصرف لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان كه سالگرد حمله رژ‍يم شاه به جمع دانشجويان  و دانش آموزان در سال 57 بود،طومار دولت بازرگان را در هم پيچيدند:

«از نظر مبتلات قضيه،ما اين پيش بيني را كرده بوديم كه در اثر اين اقدام به احتمال قوي،دولت موقت استعفا خواهد كرد،به دليل اينكه دولت موقت به شدت مخالف هرگونه برخورد با آمريكا بود.اين كار،كاري بود كه پيش بيني مي شد حمايت مردمي گسترده اي در پيش خواهد داشت و به دليل حمايت مردمي دولت موقت نمي تواند كاري بكند و چون با اصل كار به طوري مخالف است استعفا خواهد داد و اين چنين شد و دولت موقت به فاصله دو يا سه روز استعفا داد.»(محسن ميردامادي-      عصر ما    13/8/1377)

دفتر تحكيم وحدت انجمن هاي اسلامي دانشجويان در جريان انقلاب نخست وزير و هيئت دولت در مجلس شوراي اسلامي شديدا به نهضت آزادي و مشخص مرحوم بازرگان حمله مي كند و در نامه سرگشاده اي به نمايندگان مجلس مي نويسد«تاكيد بر روي كار آمدن بازرگان و نهضت آزادي و دست پروردگان غرب،زمينه بازگشت آمركا و وارد شدن به انقلاب اسلامي مي باشد»(روزنامه ايران، 1/7/64)

 سرانجام اصطكاكي كه بين جامعه انجمن هاي اسلامي به عنوان يك نهضت و جريان انقلابي با دولت بازرگان به عنوان جبهه ديروزي كم كار در زمينه انقلاب و جريان حاكم امروزي كه از موضع قدرت نسبت به دانشجويان عمل مي كرد باعث شد كه جريان ليبرال و ملي گرا به نفع انقلابيون مسلمان و دانشجويان كفار برود و انقلاب دوم(13 آبان 58)زمينه ساز تحول در انجمن اسلامي و سرتاسر كشور شود.

اين شمه اي از تاريخچه روابط انجمن اسلامي و مرحوم بازرگان بود رابطه اي كه از نقش يك پدر فكري به حد يك دشمن فكري و ايدئولوژيك تنزل كرد و سرانجام به جدايي هميشگي آنها منجر شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:45  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                  

 

 سالهاي نخستین دهه 70  سالهاي تفكر،تثبيت و احياء انجمن هاي اسلامي و گذر از دوران«توجيه و سكوت»نسبت به سياست هاي دولت هاشمي است .

علی توکلی عضو سابق دفتر تحكيم وحدت انجمن هاي اسلامي دانشجوياندر این باره میگوید:«در اين ايام تحكيم وحدت استراتژي كه داشت اين بود كه معتقد بود عليرغم اين كه برخي گروههاي سياسي كاملا منفعل شده اند،بايد مبارزه را ادامه داد»

وي نماد اصلي اين جريان را 13 آبان مي داند«يك نماد بيروني براي زنده نگه داشتن جنبش دانشجويي داشت و آن 13 آبان بود كه در طول اين ساليان راهپيمايي 13 آبان تحت هر شرايطي برگزار مي شود»

در بيانيه انجمن هاي اسلامي به مناسبت 13 آبان 74آمده است «ميان ما و آمريكا فاصله به عظمت تمامي آرمان ها و ارزش هاي انقلاب اسلامي وجود دارد و اصل استراتژيك مبارزه با آمريكا جهان خوار و استكبار جهاني به هيچ وجه قابل خدشه نبوده و هر حركتي كه در جهت كمرنگ نمودن آن از جانب هر شخصي يا گروهي صورت گيرد محكوم است»(روزنامه سلام 10/8/74)

از سال 70 كه شروع دوران تفكر و احياء انجمن هاي اسلامي است،انجمن هاي اسلامي به عنوان ميراث دار واقعي 13 آبان،راهپيمايي خود را از راهپيمايي دولتي(كه زير نظر شوراي هماهنگي سازمان تبليغات بود)جدا و در بعد از ظهر 13 آبان برگزار مي كند.

علي توكلي عضو شوراي مركزي تحكيم در آن زمان مي گويد«سال 72 ،تحكيم مي خواست راهپيمايي 13 آبان انجام دهد،وزارت كشور به ايشان مجوز نداد.چون از سال 71 بود كه راهپيمايي دو گانه شد.وزارت كشور سال 72 مجوز نداد كه بچه ها يك جمعه جلوي سر در دانشگاه تهران تجمع گذاشتند.»

به اين ترتيب به فاصله چند روز پس از 13 آبان و در مقابل سردر دانشگاه تهران،مراسم ساده اي با سخنراني علي اكبر محتشمي پور،توسط دفتر تحكيم وحدت برگزار گرديد.علي توكلي عضو تحكيم مي گويد:«بعد از آن پيام،اولين حركت بچه ها در بحث خصوصي سازي دانشگاهها بود كه انجمن هاي اسلامي دانشگاههاي تهران تحت عنوان شوراي تهران يك حركتي را مقابل سردر دانشگاه تهران انجام دادند كه همين مجددا يك جرقه فعاليت بچه ها شد».

نشريه دانشجويي خط امام در اين باره مي نويسد:«اين دوگانگي در سال 71 نيز به وقوع پيوست و در سال 72 كه مصوبه شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر آن تاكيد داشت با چالشهايي همراه بود.در اين سال شوراي هماهنگي خواسته بود قطعنامه دانشجويان قبل از قرائت توسط ستاد 13 آبان شوراي هماهنگي بازبيني شود.

اين ستاد سعي مي كند تغييراتي در برنامه سال 72 ايجاد شود.همچنين با نظرات و محور پيشنهادي دفتر تحكيم وحدت براي گنجانده شدن از سوي ستاد مخالفت مي شود.مواردي چون:«محكوميت اسلام آمريكايي و مصاديق معرفي شده توسط امام يا انتقاد نسبت به استقراض خارجي و جهت گيري اقتصادي و محكوميت عمال منطقه مثل آل سعود»(تحليلي بر حركتهاي دانشجويان در ايران تا سال 1377،نوروز هاشم زهي)

اين اعتراضات به هاشمي رفسنجاني و وزير وقت كشور زماني اوج مي گيرد كه وزارت كشور،از برگزاري راهپيمايي ضد آمريكايي دانشجويان جلوگيري كرده و حتي از نشست سالانه انجمن هاي اسلامي در دانشگاه صنعتي اميركبير ممانعت به عمل مي آورد.كه خشم دانشجويان را عليه وزير كشور و وزارت كشور وقت بر مي انگيزد و حتي درخواست استيضاح او را مي كنند.

بدين نحو بود كه 13 آبان حيات جديدي را براي انجمن هاي اسلامي رقم زد . و میتوان گفت 13 آبان ،هويت هميشگي انجمن هاي اسلامي و احياگر حركت مجدد آنها بوده است و عدول از آن به معناي بي هويت شدن تحكيم و انجمن هاي اسلامي مي باشد.

     

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:29  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                 

 چه بر سر امير كبير آمد؟     

چهار نشريه متعلق به طيف افراطي دفتر تحكيم وحدت مورخ دهم ارديبهشت ماه سال جاری هم‌‌زمان مطالب توهين آميزي را درباره حضرت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) منتشر كردند. اين طيف  با انتشار نشرياتي چون «سحر»،‌ «سرخط»، ‌«آتيه»، ‌«ترديد»، «ريوار»، «شايد فردا»، «كيان»، «آغاز»، «راديكال»،«خط صفر»، «داروگ»، «ايران نو»، «جرس»، «خبرنامه انجمن اسلامي دانشجويان» و... پيشتر با نگارش و تدارك مقالات و كاريكاتورهاي موهني عليه مسوولان عالي كشور دست‌آورد نهايي خود را مقدمه چيني كرده بودند، اما گويا متانت بيش از حد مسوولان دانشگاه موجب شد آنان براي فتنه‌انگيزي بيشتر اهانت به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)را هم عملي كنند.

براي پرهيز از اشاعه مطالب موهن چهار نشريه‌اي كه آن روز منتشر شدند، اصل مطلب را تكرار نمي‌‌كنيم و به اشاره‌اي بسنده مي‌نماييم. در يكي از مقالات، با عنوان «فاحشه‌ها كجا هستند؟» با حمله به اقدامات اخير ناجا ادعا شده است كه ادامه اين اقدامات ورود به حريم خصوصي افراد و وارسي لباس‌هاي زير افراد خواهد بود.

 نويسنده اين مقاله با نفي اساس حجاب اسلامي در ادامه آورده است: «آيا بايد به همه احكام دين در اين زمان كه متفاوت با 1400پيش است عمل كرد؟» در مطلبي ديگر با عنوان «هيچكس مقدس نيست!»به بهانه برخورد با ولايت فقيه نويسنده پار را فراتر گذاشته و با رد عصمت اهل‌بيت(ع)آورده است:«علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم...علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است!» 

 اين مقاله در هرچهار نشريه به يك شكل ارائه شده است؛ كه همين نشان از يك حركت سازماندهي شده و مرموز در خارج از دانشگاه دارد. نشريه «سرخط» آن را همراه با طرحي منتشر كرده است كه حاكمي در رأس هرمي از طبقات انسان‌ها مستقر است.

 «ريوار» نيز آن را با كاريكاتوري از يكي از مسوولان عالي رتبه نظام منتشر كرده است. «سحر» و «آتيه» نيز همين مقالات را به گونه‌اي ديگر منتشر كرده بودند.

 دست اندركاران اين نشريات البته بعد از واكنش‌هاي دانشجويان اذعان كرده‌اند كه اصلاً اين شماره از نشريه را خود منتشر نكرده‌اند و افرادي ديگر با عنوان اين نشريه، چنين مطالبي را منتشر كرده‌اند كه به تحقيقات نهايي مسئولان نياز دارد. به نظر مي‌رسد طراحان اين پروژه قصد عملياتي كردن ناآرامي‌هاي وسيعي را دارند. ناآرامي‌هايي كه مشابه كوچك‌تر آن در 18تير1378در آستانه انتخابات مجلس ششم و نيز انتخابات مجلس هفتم ايجاد شده بود تا راه را براي ورود افراطيون به مجلس هموار كنند.

بديهي است كه در اين پروژه‌ها هزينه شدن اعتبار چند دانشجوي ابزاري هم براي افراطيون امري ضروري است!

 در پروژه شبيه‌سازي واقعه اخير طراحان عمليات، سوداي وسعت بخشيدن آن را به ديگر بخش‌هاي جامعه دارند. اين سودا را مي‌توان از محتواي مقاله «هيچكس مقدس نيست!» هم دريافت. در جايي از اين مقاله آمده است: «دموكراسي و آزادي بدون هزينه به دست نمي‌‌آيد و البته در هر فرصتي هم محقق نمي‌شود(!) زمان آن اكنون است و فردا بسيار دير است بايد برخاست و قداست‌هاي تصنعي(!) و مقدسات مردم‌فريب را ساقط كرد.»

نويسنده اين مقاله در جاي ديگر اذعان مي‌كند: «دانشگاه در فضايي ملتهب به سر مي‌برد ظاهراً ديگر فرصتي باقي نمانده تا حاكميت دين‌زده(!)بتواند دانشجويان را منفعل سازد. اندك اندك به زمان آرزوي ديرينه خود نزديك مي‌شويم.»بعد مي‌افزايد: «امروز تمام خرده جنبش‌هاي اجتماعي ايران(!) در كنار يكديگر و در يك صف متحد قرار گرفته‌اند جنبش و دانشجويي، جنبش كارگري، جنبش معلمان، جنبش قوميت‌ها جنبش زنان و... ديگر جايي براي تعارف باقي نمانده است.»

ادبيات اين جملات آرزوي يك انقلاب مخملي را براي براندازي ابراز مي‌دارد. گويا در آستانه روز كارگر، روز معلم و در فاصله اندكي كه تا تيرماه باقي است آتش تهيه فتنه را با به خدمت گرفتن چند دانشجو در همين چهار نشريه تدارك ديده‌اند.سايت «روزنا» كه متعلق به حزب آقاي مهدي كروبي است در روز انتشار اين نشريات، قبل از انتشار اين چهار نشريه، خبر آن را در ساعت ۱۰:۳۹ به روي خروجي خود قرار داد و اين در حالي بود كه شروع اين حوادث در زمان ۱۳:۳۰ بود و اين گاف رسانه اي نشانه هماهنگي رسانه هاي وابسته با عاملان انتشار اين نشريات موهن است.پس از روشن شدن اين رسوايي روزنا ساعت خبر را بها16:30تغيير داد و پس از انكه با اعتراض بينندگان خود مواجه شد ساعت خبر را به 10:30بازگرداند.   دانشجويان عضو اتحادیه انجمن های اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه های سراسر کشور  با تجمع و تحصن مقابل دانشگاه صنعتي اميرکبير تهران اعتراض خود را نسبت به چاپ مطالب موهن در چند نشريه دانشجويي اين دانشگاه و هتک حرمت دانشجوي محجبه داشگاه تهران اعلام کردند.علي خضريان  عضو شورای متحصنين دانشگاه اميركبير اذعان داشت: يكی از سايت‌های خبری، معلوم نيست از طريق چه جريانی متوجه حادثه‌ای كه هنوز رخ نداده بود شد و قبل از انتشار نشريات مذكور در دانشگاه اميركبير اين اتفاق را پيش بينی و به گردن بسيج دانشجويی انداخت؛ اين سايت خبری تاكنون پاسخی منطقی درباره اين پيش بينی خبری نداشته‌ است.

 وی در ادامه با اشاره به زمان رخداد و مكان هتك حرمت‌های اخير كه در قلب جامعه دانشجويی ما بود، اذعان داشت: زمانی اين آشوب در دانشگاه اتفاق ‌افتاد كه يك روز به روز كارگر و دو روز به روز معلم باقی مانده بود.                                                                   اين فعال سياسی با اشاره به بازداشت يكی از عوامل اين توطئه‌ها در جمع كارگران گفت: «بابك.ز» كه در جمع كارگری قصد ايجاد اغتشاش داشت، در اعترافات خود رسما اعلام كرده است كه تمامی اين جريانات از سوی يك موسسه دريكی از كشورهای حاشيه‌ خليج فارس ساماندهی شده است.

وی همچنين با اشاره به بازداشت يكی از دانشجويان اظهار داشت: «احمد.ق» كه در پی‌حوادث دانشگاه امير كبير بازداشت شده است و اتهام انتشار يكی از نشريه‌های دانشجويی را ‌قبول كرده، متاسفانه با وجود تمامی اين مستندات برخی قصد دارند جريان‌های اخير را به نفع خود مصادره كنند. خضريان با اشاره به تجمع روز گذشته دانشجويان در مقابل دانشگاه اميركبير گفت: ديروز نمايندگان شورای متحصنين با نمايندگان وزير علوم تحقيقات و فناوری ديدار كردند و در اين گفت‌وگو نمايندگان دانشجويان تاكيد كردند؛ خواستار اعلام رسمی نام عوامل بيگانه در دانشگاه‌ها هستند و اگر اين دانشجونمايان از دانشگاه اخراج نشوند، با برپايی «عزای عمومی» و به نمايش گذاشتن صفوف گسترده دانشجويان در مقابل دانشگاه‌ امير كبير، عظمت و اقتدار دانشجويان را اثبات می‌كنيم .

                                                                           

                                                                    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:20  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM