همکلاسی با توحرف دارم....حرف!!
اشاره : در هفته گذشته و درحالی که برنامه های همایش دانشجویی بیداری دفتر تحکیم وحدت مدرن انجمن اسلامی دانشگاه مقارن با ایام شهادت امام جواد (ع) در حال برگزاری بود، یکی از دانشجویان به همراه دو نفر از دوستانش با اين تصور كه میتواند به عنوان یک دوست و همکلاسی در فضای منطقی با یکی از برگزارکنندگان گفتگو نماید به سالن امتحانات می رود اما مسئولان انجمن این مسئله را بهانه اي براي جنجال آفرینی و از آب گل آلود ماهی گرفتن می نمایند .
نامه سرگشاده نشریات انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه
در اعتراض به بیانیه کذب و رفتار ناشایست
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه (دفتر تحکیم وحدت)
تو اگر گوش به حرف دل من نسپاری
من اگر مهر تو در سینه خود جا ندهم
گوش تو پر سخن از حرف کسی خواهد شد
که درون دل من کینه تو می کارد
همکلاسی باورم نمی شد زمانی برسد که عده ای برای هموار کردن راه ارضای امیال و آمال خویش ، دوستی مان را بر هم زنند و پیش از آنکه دست ارادت بفشاریم ، داغ تهمت بر دلمان بنشانند .
راستی که اگر در اینجایی که محل اندیشه و تعامل و گفتگو است به عنوان دو همکلاسی نتوانیم از دغدغه های خود سخن بگوییم کجاست مکانی که حرف من به گوش تو برسد و کی است زمانی که آغوش من پذیرای دوستی تو باشد ؟
آری همکلاسی ، زمانی که همگان مرا از بیان درد دلم با تو باز می داشتند – که هراس رفتار های اینچنین و تکرار بازی های سیاسی در خاطره شان بود – گمان نمی کردم تو نیز دوستی مان را به بهای اندکی وانهی و همکلام این جماعت غوغا طلب سوداگر شوی !!
کجاست انصافتان ؟ مگر می توان از حضور سه نفر و گفتگوی صمیمی من و تو " تعبیر به تجمع " کرد در حالی که دوستان گمان این داشتند که با آغوش باز حرف های همکلاسیت را خواهی پذیرفت نه اینکه ما را به دروغ بدرقه کنی و در پس ما دیگرانی را تحریک و تشویق به آشوب نمایی به خیال اینکه می توانی این تشویش و نگرانی را به ما نسبت دهی .
همکلاسی ، اگر با تو از در گفتگو وارد شدم بدین باور بود که درد دلهای من دغدغه تو نیز هست که بر مسند تشکلی نشسته ای که عنوان اسلامی را یدک می کشد اما نمی دانستم که سیاسی بازی دوستانت و جنجال آفرینی تان ایجاب می کند که از ما تعبیر به " مقدس مآب " شود .
یار دبستانی من بگو مگر « دانشجو بودن » و « همکلاسی بودن » کم جلوه دارد که من بخواهم برای بیان حرفهایم خود را متصل به جایی و کسی نشان دهم و از انتساب به نهاد های مذهبی یا دیگرانی که در تعریف کلمه مقدس دانشجو نمی گنجند سخن به میان آورم .
نه ، برای ما دانشجو بودن آنقدر ارزش دارد که مستمسک هیچ لغت و صفت و مسند و مکانی نخواهیم شد و مطمئن هستیم اگر کسی به سخن دانشجو وقعی ننهد و کلام قشر فرهیخته جامعه در او اثر نکند، "چوب مکتب دار" و "تهدید امنیه "و" فشار نظمیه " نیز بی اثر خواهد بود .چرا که تا منطق و عقل و کلام صواب می تواند راهگشا باشد چه لزومی داردکه پای حراست و کمیته انضباطی به میان آید ؟
نه، نه همکلاسی ، فضای امنیتی حاصل گفتگوی چند دقیقه ای ما با شما نبود که شاهد بودیم !! شمایی که حرف ها را نپسندیدید !! هر چه از رئیس و "معاون" و قشون بود به میان آورده اید که شاید در این آشوبی که خود فراهم کرده اید طرفی ببندید اما نه این شد که « بر سر سفره دروغ نمی توان فربه شدن » و از هیچ کجا نخواهید رسیدن مگر پوچی .
نه ، همکلاسی انصاف نبود که کلام آرام هم کیشت را به سیاست ناسالم دوستان همکارت بفروشی . همکارانی که بودشان را در " نفی وجود دیگران " می دانند و تنها زمانی آرام می گیرند که خود را یکه تاز عرصه فعالیت جنبش دانشجویی ببینند ، اینان باید بدانند که دانشگاه معرکه جنگ نیست که آشفتگی بزم را مقدمه رزم سازند و نقص عیش خویش را سر فصل تدارک جیش کنند و گروهی را بر گروهی بشورانند .
نه یار دبستانی من گمان نمی کردم "عقلانیت و منطق اجتماعی" در سایه " نفسانیت و مشی سیاسی" کسانی قرار بگیرد که گمان می کنند از گهواره سیاستمدار بوده اند ، اما حقیقت آنکه در عین بزرگی مدعا همچنان خاطره گهواره کودکی در ذهنشان باقی مانده و این مظلوم نمایی و سیاسی بازی آمیخته با طفولیت ایشان رفتار کودکی را می ماند که بی سبب می گرید که مادرش در آغوش گیرد .
اما همکلاسی عزیز ما در این که دانشگاه بدل به مکانی آرام برای ادامه حیات شب اندیشان شده و حیاط خلوت کسانی است که از اندیشه و سخن بیمناکند ؛ بی تقصیریم که خود از این قصه خون دل خورده ایم . اما حرفهایمان را در گلو نخواهیم خورد که فریاد می کشیم بر سرشان که اگر دانشجو سخن نگوید و اضطراب وطن و التزام دین ننماید چه کسی بر جهل و ظلم خواهد شورید ؟
ای کاش شمایی که امنیه و نظمیه را در اجرای نقشه خویش علیه همکلاسی هایتان شریک ساخته اید سینه در مقابل قشون شب سپر می کردید اما افسوس که همداستان ایشانید و نمی دانید که از جفای کسانی می نالید که به وفای ایشان می بالید .
آری همکلاسی ما نه در مسند نشسته ایم و نه در مسلخ ، نه از تبار قشون شب ایم و نه در تقابل تو در تب و تاب ، بیاندیش که دوست کیست و دشمن کجاست ، شاید در این راه که بی هم آغاز کردیم با هم به صبح برسیم .
صفحه نخست