خاطرات يك رئيس دانشگاه
امروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم بعد از ياد خدا يادم آمد كه قرار است «« همايش مسئولين پشتيباني كتابخانه هاي معاونت اداري سازمان فرهنگي هنري بخشداريهاي شرق استان »» در دانشگاه برگزار شود .
قبل از صرف صبحانه با مسئول ««آبياري زمين هاي باير مستعد چمن دانشگاه »» تماس گرفتم و قرار شد فعلا از آب شيرين دانشگاه براي شستشوي زمين و خيابان ها مايه بگذارند تا بعد .
سر راه از چند جا كه قرار است سنگ بشود عبور كردم و نظارت شد .
بين راه نگاهي بس ژرف به كتا بخانه بزرگ انداختم و ته دل آرزو كردم كه خداوند به همه بندگانش توفيق خدمت عطا فرمايد .
دانشجويي جلوي ماشين را گرفت و و راننده خواست با او دعوانمايد . عرض كردم لطفا تقاضايتان را به آقاي منشي بدهيد تا با رئيس دفترم هماهنگ نماين كه تادر صورت ممكن رفع مشگل شود و اگر لازم باشد در موقع لازم نگاهي به ان بيندازم ..
از صبح تا حالا كه موقع صلاه ظهر است كار چند تن از بندگان خدارا راه انداخته ام .....
يكي از مسئولين اداره ......... آمد و خواست پسرش استاد شود و من استقبال كردم .
براي مشايعت «« مديران ارشددفاتر فرهنگي دبير خانه تكريم ارباب رجوع »» هماهنگي شد . ساعت 10 براي استقبال از «« رئيس دانشكده آبياري گياهان دريايي دانشگاه بالا مزار قندهار »» به فروذگاه شتافتم .
هم اكنون كه اين را مينويسم سرو صدا از دفتر منشي مي آيد و به نظرم باز هم اين دبير انجمن اسلامي مستقل است كه گرد وخاك به پا كرده و من از در پشتي به نملاز خانه ميروم تا در يك حركت انقلابي و چريكي از دست او خلاص شو م و هم نمازم را بخوانم . بقيه مطلب باشد براي بعد......
صفحه نخست