تبليغاتX
16 آذر - داستان خرها 2
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

              این داستان :دانشگاه آزاد

 

 لال شوم كور شوم كر شوم

                          ليك محال است كه من خر شوم

« خرداش » تصميم گرفته بود خوب درس بخواند تا مجبور نشود مثل بابايش خركاري كند و مي‌دانست كه قبول شدن تو كنكور كار ساده‌اي نيست. او اگرچه به رشته « جامعه‌شناسي خرها » علاقه زيادي داشت ولي حاضر بود حتي اگر كارداني « روش‌هاي خر حمالي » هم قبول شد ، برود. مسئله رقابت با « خرزاد » هم مطرح بود. بعد از ماجراي « خرنوش1 » « خرداش » تصميم گرفته بود كه در همه چيز از او سرتر باشد. البته مي‌دانست كه « خرزاد » در درس خواندن به گرد او هم نمي‌رسد. آخر او خر تر از اين حرف‌ها بود.

« خرداش » شروع كرده بود به درس خواندن. يكبار وقتي داشت درس مي‌خواند صداي پدرش را شنيد كه داشت به مادرش مي‌گفت : « اگر خرداش ما در دانشگاه آزاد قبول شود چكار كنيم ؟ با چه رويي بهش بگوئيم ندارم بدهم بروي درس بخواني » خرداش اين را كه شنيد اولش يك كمي گريه كرد. ولي بعد در درس خواندن مصمم‌تر شد. روز و شب درس مي‌خواند. طوري شده بود كه بچه‌هاي محل همه بهش مي‌گفتند « خرخوان ».

مشكل ديگر خرداش اين بود كه در ايام درس خواندن ، حتي مهماني و مسافرت هم نمي‌توانست برود. هيچ‌ وقت يادش نمي‌رود وقتي كه همه فاميل با برو بچه‌هايشان جمعي رفته بودند خانه « عمو خرجان » عروسي پسر عمويش و او مجبور بود تنها تو طويله بماند و درس بخواند و به آهنگ غمگين

« كره خرها همه رفتند      همه گوش درازها بار سفر بستند »گوش بدهد.

بالاخره دوران سخت « خرخواني » به سر آمد و صبح يك روز آفتابي بود كه « خرداش » بعد از خوردن يك صبحانه مفصل رفت براي امتحان كنكور ، بعد از كنكور كره خرها عرعرشان بالا رفته بود و همه از سختي سؤال‌ها شاكي شده بودند و معتقد بودند كه سؤال‌ها « خركي » بوده ولي «خرداش» تقريباً از امتحان راضي بود.

روز اعلام نتايج فرا رسيد و « خرداش » در حاليكه قلبش داشت از سينه بيرون مي‌زد اسم خود را در روزنامه « خرشهري » ديد. داشت بال در مي‌آورد و خود را به شكل يك « خركس2 » در هوا مي‌ديد و كلي « خركيف » شده بود. سريعاً نگاه كرد ببيند چه رشته‌اي قبول شده فهميد اسمش در ليست ذخيره‌هاست. خيلي ناراحت شد ولي باز اميد داشت. باز از « خرزاد » خيلي بهتر بود كه اصلاً تو كنكور سراسري كه هيچ تو كنكور آزاد هم هيچ رتبه‌اي نياورده بود.

مجبور بود كه باز هم صبر كند تا زمان اعلام نتايج نهايي براي ذخيره‌ها. اين بار ديگر حتماً جزو قبول شده‌ها قرار مي‌گرفت. روزنامه را به دقت نگاه كرد ولي نزديك بود شاخ در بياورد. « اسمش در ليست قبول شده‌ها نبود » ولي نه به خاطر اين ، به خاطر اينكه « اسم خرزاد » بعنوان اولين خر ذخيره پذيرفته شده چاپ شده بود » و زير ليست اسامي هم اين جمله « طبق مصوبه جديد از سال تحصيلي جاري دانشگاه‌ها مي‌توانند اضافه ظرفيت خود را با قبول كردن دانشجويان به صورت آزاد و اخذ شهريه از آنها پر نموده و از اين طريق بخشي از بودجه خود را فراهم نمايد ».

ديگر تاب نياورد و قاط زد و شروع كرد به دري وري گفتن :

« گندش را در آورده‌اند ،‌عجب خر تو خري شده ، ... ».

 1- مراجعه كنيد به داستان خرها

2- همان خر پرنده است بر وزن « كركس »       

        ادامه دارد........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:5  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM